کلید درمان وسواس کجای مغز است؟ / پاسخ تازه پژوهشگران

به گزارش رکنا، در سال های اخیر یکی از روش هایی که برای این گروه بیشتر مورد توجه قرار گرفته، تحریک مغناطیسی مغز یا TMS است. حالا یک مرور نظام مند تازه به نکته مهمی رسیده است: به نظر می رسد در درمان وسواس با TMS فقط تحریک مغز مهم نیست؛ اینکه کدام قسمت مغز هدف قرار می گیرد نیز می تواند در نتیجه درمان نقش داشته باشد. TMS دقیقا چیست؟ در تحریک مغناطیسی مغز، دستگاهی در نزدیکی سر قرار می گیرد و با استفاده از میدان های مغناطیسی، فعالیت شبکه های مشخصی از مغز را تحت تاثیر قرار می دهد. این روش جراحی نیست و برای انجام آن نیازی به باز کردن جمجمه وجود ندارد. اما مغز یک ساختار یکپارچه و ساده نیست. شبکه های مختلف آن در تنظیم رفتار، تصمیم گیری، کنترل تکانه، پردازش خطا و پاسخ به تهدید نقش های متفاوتی دارند. به همین دلیل یکی از سوال های اساسی در درمان OCD این است: دقیقا کدام شبکه مغزی باید هدف قرار بگیرد؟

TMS چیست؟

پژوهشگران مطالعات بالینی مربوط به استفاده از انواع تحریک مغناطیسی، از جمله TMS تکراری و TMS عمیق، در افراد دارای وسواس مقاوم به درمان را کنار یکدیگر قرار دادند. هدف فقط این نبود که بپرسند: آیا TMS موثر است؟ آنها سوال دقیق تری مطرح کردند: آیا نتیجه درمان بسته به محل تحریک مغز و ویژگی های بیمار متفاوت است؟ نتایج نشان دادند پاسخ ساده ای مانند TMS برای همه بیماران مبتلا به وسواس موثر است، با شواهد موجود سازگار نیست. برخی اهداف مغزی پشتوانه پژوهشی قوی تری داشتند و درباره برخی مناطق دیگر هنوز شواهد بسیار محدودتر بود.

کدام مناطق مغز امیدوار کننده تر بودند؟

در مطالعات بررسی شده، نتایج امیدوار کننده تری برای تحریک عمیق برخی مناطق پیشانی و شبکه های مرتبط با کنترل رفتار و پردازش تعارض دیده شد. به ویژه تحریک عمیق نواحی پیشانی میانی و بخش هایی از قشر سینگولیت قدامی، و همچنین برخی اهداف پیش پیشانی، پشتوانه پژوهشی بیشتری نسبت به بعضی مناطق دیگر داشتند. اما این نکته بسیار مهم است: این یافته به معنای کشف یک «نقطه وسواس» در مغز نیست. OCD حاصل فعالیت یک نقطه منفرد نیست و شبکه های مختلف مغزی در آن دخیل هستند.

_s_hs t;vd

وسواس یک بیماری یک شکل نیست

دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه ، درباره اهمیت این یافته می گوید: دو نفر ممکن است هر دو تشخیص OCD داشته باشند، اما تجربه آنها از بیماری کاملا متفاوت باشد. یک نفر ساعت ها درگیر شستشو و آلودگی است، فرد دیگری دائما قفل و وسایل را چک می کند و شخص دیگری ممکن است بیشتر گرفتار افکار مزاحم و آیین های ذهنی باشد.

او اضافه می کند: بنابراین اینکه انتظار داشته باشیم یک پروتکل واحد برای تمام بیماران نتیجه یکسانی ایجاد کند، احتمالا نگاه بیش از حد ساده ای به اختلال وسواس است.

آیا نوع وسواس می تواند در انتخاب درمان اهمیت داشته باشد؟

یکی از موضوعات مهم این مرور همین مسئله بود. پژوهشگران به این احتمال توجه کردند که ویژگی های بالینی فرد و حتی نوع غالب علائم او ممکن است با پاسخ به تحریک مغناطیسی ارتباط داشته باشد. این موضوع می تواند در آینده به سمت درمان های شخصی سازی شده تر حرکت کند. یعنی به جای اینکه فقط بپرسیم: این فرد OCD دارد یا نه؟ ممکن است سوال دقیق تر این باشد: الگوی علائم این فرد چیست و کدام شبکه مغزی در او هدف مناسب تری برای درمان است؟ اما دانش فعلی هنوز به مرحله ای نرسیده است که بتوان برای هر نوع وسواس یک نقطه مغزی قطعی تعیین کرد.

چرا این موضوع برای وسواس مقاوم اهمیت دارد؟

وسواس شدید می تواند بخش بزرگی از زندگی فرد را اشغال کند. شستشو، بررسی کردن، تکرار، شمارش، درخواست اطمینان یا آیین های ذهنی ممکن است ساعت ها از روز فرد را بگیرند. برای بعضی بیماران، درمان های استاندارد کاهش قابل توجهی در علائم ایجاد می کنند. اما گروهی پاسخ کافی نمی گیرند. برای همین بررسی روش های جدید مانند تحریک مغناطیسی مغز اهمیت دارد؛ نه برای جایگزین کردن عجولانه درمان های موجود، بلکه برای پیدا کردن گزینه های بیشتر برای بیمارانی که همچنان با علائم شدید زندگی می کنند.

دکتر مریم سامانی می گوید: گاهی فرد سال ها با وسواس زندگی کرده و بعد از یک یا دو تجربه درمانی ناموفق به این نتیجه رسیده که هیچ درمانی برای او وجود ندارد. اما قبل از چنین نتیجه ای باید بررسی شود دقیقا چه درمانی، با چه کیفیتی، برای چه مدتی و با چه میزان مشارکت انجام شده است.

او تاکید می کند: در OCD به ویژه باید بررسی شود آیا فرد درمان تخصصی مواجهه و جلوگیری از پاسخ را به شکل مناسب دریافت کرده است یا خیر. اصطلاح مقاوم به درمان نباید خیلی سریع به بیمار نسبت داده شود.

آیا TMS جای روان درمانی را می گیرد؟

این پژوهش چنین چیزی را نشان نمی دهد. مرور جدید درباره یک روش نورومدولاسیون برای موارد مقاوم به درمان است. از آن نمی توان نتیجه گرفت فردی که تازه تشخیص OCD گرفته باید مستقیما سراغ تحریک مغناطیسی مغز برود. درمان OCD باید بر اساس شدت علائم، سابقه درمان، شرایط جسمانی و روان شناختی فرد و ارزیابی تخصصی انتخاب شود. TMS می تواند برای برخی بیماران یک گزینه درمانی باشد، اما قرار نیست تمام روش های دیگر را کنار بزند.

یافته اصلی پژوهش چیست؟

پیام اصلی این مرور نظام مند این است: تحریک مغناطیسی مغز برای برخی افراد دارای OCD مقاوم به درمان امیدوار کننده است، اما نتیجه آن احتمالا به محل تحریک و ویژگی های بیمار بستگی دارد. برخی اهداف مغزی در حال حاضر شواهد قوی تری دارند، در حالی که درباره برخی مناطق دیگر هنوز اطلاعات کافی وجود ندارد.

چه چیزی هنوز نمی دانیم؟

مطالعات موجود کاملا یکسان نیستند. نوع دستگاه، محل تحریک، شدت و تعداد جلسات، ویژگی های بیماران و روش اندازه گیری نتیجه در مطالعات مختلف تفاوت داشته است بنابراین هنوز نمی توان گفت یک پروتکل مشخص بهترین روش برای تمام بیماران است. همچنین بخشی از یافته های مربوط به اینکه چه کسانی بهتر پاسخ می دهند هنوز نیاز به تایید در مطالعات بزرگ تر دارد.

دکتر مریم سامانی می گوید:آینده درمان احتمالا به سمت انتخاب دقیق تر بیمار می رود. یکی از جذاب ترین پیام های این پژوهش برای آینده این است که درمان های سلامت روان ممکن است هر چه بیشتر از مدل "یک درمان برای همه" فاصله بگیرند.

او ادامه می دهد: در ارزیابی فرد مبتلا به وسواس، شدت علائم، نوع اجبارها، افکار مزاحم، میزان اجتناب، بیماری های همراه، سابقه درمان و تاثیر اختلال بر زندگی روزمره همگی اهمیت دارند. اگر روش های مغزی نیز وارد برنامه درمان شوند، احتمالا همین ارزیابی دقیق اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.

جمع بندی

تحریک مغناطیسی مغز یکی از گزینه های رو به رشد برای بررسی و درمان موارد مقاوم OCD است. مرور جدید نشان می دهد محل تحریک مغز احتمالا یکی از عوامل مهم در نتیجه درمان است و برخی اهداف مغزی در حال حاضر پشتوانه پژوهشی بیشتری دارند.اما هنوز نمی توان از یک نقطه جادویی در مغز یا یک درمان تضمینی برای وسواس صحبت کرد.

پیام مهم تر این است: برای وسواس های مقاوم، مسیر پژوهش به سمت درمان دقیق تر و متناسب تر با ویژگی های هر بیمار حرکت می کند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1245193
  • فیلم جالب و دیدنی از سلطان آسمان