رکنا گزارش می دهد
نوجوانان امروز، نسل آرزوهای منجمد / نوجوانانی که پیش از بزرگسالی با اضطراب معیشت روبهرو شدهاند/ آینده از کنترل نسل بعدی خارج شده است
رکنا، نوجوانان می گویند: دیگر حتی نمیتوانیم سادهترین خواستههایمان را به زبان بیاوریم. تماشای کوچک شدن سفره خانواده، نوجوانی را برای ما به میدانی از شرم و اضطراب تبدیل کرده است. در شرایطی که خرید یک لباس معمولی یا یک گوشی موبایل ساده به رویایی دور از دسترس بدل شده، ما میان واقعیتِ تلخ گرانی و آرزوهای بربادرفتهمان معلق ماندهایم.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در سالهایی نهچندان دور، نوجوانی برای بسیاری از خانوادههای ایرانی دورهای بود میان درس، خیالپردازی، تفریحهای ساده، انتخاب مسیر آینده و ساختن رویاهایی که شاید با تلاش و صبر، دستیافتنی به نظر میرسیدند.
خرید یک گوشی موبایل، ثبتنام در یک کلاس آموزشی، سفر خانوادگی، تهیه لباس مورد علاقه یا حتی پسانداز برای آینده، برای بسیاری از نوجوانان سخت بود، اما غیرممکن نبود.
امروز اما بخش مهمی از نوجوانان، پیش از آنکه وارد بازار کار، دانشگاه یا زندگی مستقل شوند، با مفاهیمی روبهرو شدهاند که تا چند سال پیش بیشتر دغدغه بزرگسالان بود؛ نرخ دلار، قیمت طلا، اجارهخانه، هزینه مواد غذایی، قیمت بنزین، گوشت، برنج، پوشاک، گوشی موبایل و حتی هزینه یک تفریح ساده.
این تغییر فقط یک مسئله اقتصادی نیست. این وضعیت بهتدریج به مسئلهای اجتماعی، روانی و نسلی تبدیل شده است؛ نسلی که هنوز باید در حال شناخت استعدادها، علاقهها و مسیر آینده خود باشد، اما هر روز با این واقعیت مواجه میشود که بسیاری از خواستههای معمولی او از توان مالی خانواده خارج شده است.
نوجوانی که هر صبح با قیمت دلار بیدار میشود
برای یک نوجوان، زندگی نباید با نگرانی از قیمت ارز آغاز شود. با این حال، در سالهای اخیر بسیاری از نوجوانان بهجای آنکه روز خود را با فکر مدرسه، کنکور، ورزش، هنر، دوستی یا برنامههای آینده شروع کنند، در فضای خانواده و جامعه با خبرهایی روبهرو میشوند که مستقیما آینده آنان را تحتتأثیر قرار میدهد.
افزایش نرخ ارز، تورم مزمن، گرانی کالاهای اساسی و رشد هزینه خدمات، باعث شده است بسیاری از نوجوانان احساس کنند آینده از کنترل آنان خارج شده است.
در چنین شرایطی، حتی برنامهریزی کوتاهمدت نیز دشوار میشود. نوجوانی که نمیداند قیمت یک گوشی، یک لباس، یک کلاس آموزشی یا یک سفر ساده در ماه آینده چقدر خواهد بود، چگونه میتواند برای یک سال آینده، دانشگاه، شغل، مهاجرت، مهارتآموزی یا استقلال مالی خود برنامهریزی کند.
صدای یک نوجوان در چنین فضایی روشن و تلخ است:
«ما دیگر حتی نمیتوانیم خیلی از خواستههای سادهمان را به خانواده بگوییم. نه چون نمیخواهیم، چون میدانیم خانواده توانش را ندارد. وقتی قیمتها هر روز تغییر میکند، آرزو کردن هم سخت میشود.»
کوچک شدن سبد خانواده و حذف شدن خواستههای نوجوانان
تورم فقط عددی در گزارشهای اقتصادی نیست. تورم در زندگی روزمره خود را در سبد خرید خانواده نشان میدهد. خانوادهای که تا چند سال پیش میتوانست هنگام خرید، بخشی از درآمد خود را برای مواد غذایی متنوع، پوشاک، تفریح، آموزش یا سفر کنار بگذارد، امروز ناچار است بسیاری از این گزینهها را حذف کند.
در چنین شرایطی، نیازهای نوجوانان معمولا در اولویتهای بعدی قرار میگیرد. لباس، کیف، کفش، گوشی موبایل، کلاس زبان، ورزش، موسیقی، سفر، کتاب، تفریح و حتی خوراکیهای ساده، برای بخشی از خانوادهها به هزینههایی سنگین تبدیل شدهاند.
وقتی قیمت یک لباس معمولی در برخی فروشگاهها از حدود یک میلیون تومان آغاز میشود، وقتی خرید یک گوشی موبایل مناسب برای درس، ارتباط و کارهای روزمره به هزینهای سنگین تبدیل شده است، وقتی سفر داخلی برای یک خانواده به بودجهای چند ده میلیونی نیاز دارد، نوجوان دیگر خود را فقط با همسالانش مقایسه نمیکند؛ او خود را با آیندهای مقایسه میکند که مدام از او دورتر میشود.
از آرزوی استقلال تا اضطراب زودرس
در بسیاری از کشورها، نوجوانان از حدود ۱۸ سالگی وارد مرحلهای از استقلال نسبی میشوند. کار پارهوقت، حمایتهای آموزشی، امکان دسترسی به مهارتآموزی، نظام حملونقل مناسب، و فرصتهای شغلی اولیه به آنان کمک میکند تا احساس کنند مسیر آینده قابل ساختن است.
در ایران اما بسیاری از نوجوانان با این پرسش درونی روبهرو هستند که اگر بزرگسالان خانواده با وجود سالها کار و تلاش هنوز درگیر تأمین نیازهای اولیهاند، نسل جدید چگونه میتواند به استقلال مالی برسد. این احساس، اگرچه ممکن است به زبان نیاید، اما در ذهن بسیاری از نوجوانان حضور دارد.
نوجوان امروز میبیند که داشتن خودرو، خانه، شغل پایدار، سفر، آموزش باکیفیت و حتی خرید برخی وسایل شخصی، به هدفهایی دور تبدیل شدهاند. نتیجه چنین وضعیتی، کاهش انگیزه، افزایش اضطراب، فرسودگی روانی و شکلگیری نوعی ناامیدی زودرس است.
صدای نوجوان در این بخش، صدایی است که بیشتر از آنکه طلبکارانه باشد، خسته و نگران است:
«ما نمیخواهیم زندگی تجملی داشته باشیم. فقط میخواهیم چیزهایی که برای یک نوجوان عادی است، دستنیافتنی نباشد. میخواهیم بتوانیم برای تولدمان چیزی بخریم، با دوستانمان بیرون برویم، برای آینده پسانداز کنیم و از خانوادهمان خجالت نکشیم.»
کرونا؛ نقطه تشدید بحران برای نسل نوجوان
از سال ۱۳۹۸ و همزمان با شیوع کرونا، زندگی نوجوانان وارد مرحله تازهای شد. تعطیلی مدارس، آموزش مجازی، کاهش ارتباطات اجتماعی، افت کیفیت یادگیری، محدودیتهای تفریحی و فشار روانی ناشی از بیماری، برای این نسل تجربهای دشوار بود.
اما پایان محدودیتهای کرونایی به معنای بازگشت آرامش نبود. پس از آن، افزایش نرخ تورم، رشد قیمت دلار، افزایش هزینه کالاهای اساسی و تغییرات پیدرپی اقتصادی، شرایط را برای خانوادهها و نوجوانان سختتر کرد. بسیاری از نوجوانان عملا از یک بحران به بحران دیگر منتقل شدند؛ از انزوای کرونا به اضطراب اقتصادی.
این موضوع باعث شد نوجوانان فرصت تجربه طبیعی بخشی از زندگی خود را از دست بدهند. بخشی از نوجوانی آنان در خانه و آموزش مجازی گذشت و بخش دیگر آن در فشار قیمتها، نگرانی خانوادهها و حذف تدریجی تفریحها و خواستههای معمولی.
نوجوانان و بازار کار؛ ورود زودهنگام به دغدغه بزرگسالان
یکی از پیامدهای فشار اقتصادی، تغییر نگاه نوجوانان به کار و درآمد است. کار کردن برای نوجوان، اگر در چارچوب قانون، مهارتآموزی و حمایت باشد، میتواند تجربهای مفید باشد. اما زمانی که نوجوان احساس کند باید برای جبران ناتوانی اقتصادی خانواده یا برای رسیدن به حداقل خواستههای شخصی خود زودتر از موعد وارد کار شود، مسئله شکل دیگری پیدا میکند.
در این شرایط، کار دیگر فقط تجربهآموزی نیست؛ نشانهای از فشار اقتصادی است. نوجوانی که باید تمرکز خود را بر تحصیل، مهارت، سلامت روان و رشد اجتماعی بگذارد، ممکن است خود را در برابر واقعیتی ببیند که او را به فکر درآمد، قیمتها و هزینههای زندگی میاندازد.
این فشار میتواند بر کیفیت تحصیل، انتخاب رشته، امید به آینده و حتی سلامت روان نوجوانان اثر بگذارد. نوجوانی که دائما احساس عقبماندن میکند، ممکن است انگیزه خود را برای تلاش بلندمدت از دست بدهد.
شکاف میان آرزو و واقعیت
آرزوهای نوجوانان در ظاهر سادهاند؛ داشتن یک گوشی مناسب، پوشیدن لباس دلخواه، رفتن به سفر، شرکت در کلاس مورد علاقه، داشتن تفریح سالم، پسانداز برای آینده، خرید هدیه تولد، کمک به خانواده یا ساختن مسیر شغلی. اما همین خواستههای ساده، امروز برای بسیاری از خانوادهها به هزینههایی سنگین تبدیل شدهاند.
مسئله فقط نداشتن پول برای خرید یک کالا نیست. مسئله احساس حذف شدن از زندگی عادی است. نوجوان وقتی میبیند بسیاری از چیزهایی که برای همسنوسالانش در دیگر کشورها یا حتی در طبقات مرفه جامعه عادی است، برای او به آرزو تبدیل شده، احساس بیعدالتی و عقبماندگی میکند.
این احساس اگر دیده نشود، میتواند به بیاعتمادی، انزوا، خشم پنهان، ناامیدی و فاصله گرفتن نوجوانان از جامعه منجر شود.
نیاز به سیاستهای مشخص برای نوجوانان
نوجوانان فقط آینده کشور نیستند؛ آنان امروز نیز بخشی از جامعهاند و نیازهای واقعی دارند. سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی اگر نوجوانان را نبیند، بخشی از مهمترین سرمایه انسانی کشور را نادیده گرفته است.
حمایت از نوجوانان فقط با شعار ممکن نیست. این حمایت باید در قالب برنامههای مشخص دیده شود؛ دسترسی ارزانتر به آموزش مهارتی، گسترش فضاهای تفریحی کمهزینه، حمایت از خانوادههای دارای فرزند نوجوان، ارائه بستههای فرهنگی و آموزشی، تقویت مشاوره روانی در مدارس، ایجاد فرصتهای کارآموزی امن و قانونی، و کنترل هزینههای ضروری زندگی.
نوجوان امروز بیش از هر چیز به احساس امکان نیاز دارد؛ اینکه بداند تلاش کردن هنوز معنا دارد، آینده هنوز قابل ساختن است و جامعه او را فقط به چشم مصرفکننده یا دانشآموز نمیبیند، بلکه او را شهروندی در حال رشد میداند.
صدایی که باید شنیده شود
این گزارش، فقط روایت گرانی نیست؛ روایت نسلی است که احساس میکند آرزوهایش پیش از آنکه فرصت شکل گرفتن پیدا کنند، با موج تورم و بیثباتی اقتصادی کوچک شدهاند.
نوجوانان امروز بیش از نسلهای قبل با اطلاعات اقتصادی، مقایسه اجتماعی و فشار روانی روبهرو هستند. آنان قیمتها را میبینند، توان خانواده را میفهمند، از گفتن خواستههای خود خجالت میکشند و در سکوت، بخشی از نیازهایشان را حذف میکنند.
صدای نوجوانان در این میان باید جدی گرفته شود:
«ما فقط میخواهیم زندگی برایمان غیرممکن نباشد. میخواهیم بتوانیم درس بخوانیم، کار یاد بگیریم، تفریح کنیم، چیزی بخریم، برای آینده برنامه داشته باشیم و از فردا نترسیم.»
بیتوجهی به این صدا، فقط نادیده گرفتن یک گلایه نوجوانانه نیست؛ نادیده گرفتن بخشی از آینده اجتماعی کشور است. نوجوانی که امروز امید خود را از دست بدهد، فردا برای ساختن جامعه، انگیزه کمتری خواهد داشت. جامعهای که آرزوهای نوجوانانش را کوچک کند، در واقع افق آینده خود را محدود کرده است.
ارسال نظر