رکنا گزارش می دهد
گرانی از سفره عبور کرد، به امنیت زندگی رسید / پایان اعتبار توجیهات مقامات در برابر سفره های کوچک شده/ روایت هشت سال فرسایش تدریجی قدرت خرید
رکنا،تورم غذایی در ایران از مرز هشدارهای معمول عبور کرده و به بحرانی اجتماعی در زندگی روزمره خانوادهها تبدیل شده است. دادههای مرکز آمار ایران از اردیبهشت ۱۴۰۵ نشان میدهد قیمت برخی اقلام پایه خوراکی نسبت به اردیبهشت سال قبل چند برابر شده؛ از روغن نباتی با تورم ۴۳۱ درصدی و تخممرغ با ۳۴۳ درصد تا مرغ با ۲۸۷ درصد و برنج خارجی با ۲۲۲ درصد. در حالی که مسئولان از تحریم، جنگ ۴۰روزه و فشارهای خارجی میگویند، جامعهای که هشت سال متوالی با تورم سنگین زندگی کرده، دیگر به توضیح علتها قانع نیست و راهحل میخواهد؛ راهحلی که از مهار کسری بودجه و ثبات بازار ارز تا کنترل نقدینگی، حمایت هدفمند از تولید و حفاظت مستقیم از سفره خانوار را در بر بگیرد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، گرانی مواد غذایی در ایران از مرحله هشدارهای معمول اقتصادی عبور کرده و به مسئلهای اجتماعی، معیشتی و حتی روانی تبدیل شده است.
دادههای اعلامشده از سوی مرکز آمار ایران درباره تورم نقطهبهنقطه اقلام غذایی در اردیبهشت ۱۴۰۵ نشان میدهد که خانواده ایرانی دیگر با افزایشهای محدود، تدریجی یا قابل مدیریت روبهرو نیست؛ با جهشهایی مواجه است که مستقیماً ترکیب سفره، الگوی خرید، امنیت غذایی و کرامت روزمره مردم را هدف گرفته است.
وقتی روغن نباتی نسبت به اردیبهشت سال قبل ۴۳۱ درصد گرانتر شده، روغن مایع ۳۵۴ درصد افزایش قیمت داشته، تخممرغ ۳۴۳ درصد بالا رفته و مرغ با تورم ۲۸۷ درصدی ثبت شده، دیگر سخن گفتن از فشار اقتصادی کافی نیست. این ارقام نشان میدهد بخش بزرگی از جامعه در حال بازتعریف ابتداییترین نیازهای خود است؛ نه برای بهتر زندگی کردن، بلکه برای ادامه دادن.
تورم نقطهبهنقطه؛ عددی که معنای سادهاش فروپاشی قدرت خرید است
تورم نقطهبهنقطه یعنی قیمت یک کالا در یک ماه مشخص نسبت به همان ماه در سال قبل چند درصد افزایش یافته است. بنابراین وقتی گفته میشود تورم نقطهبهنقطه روغن نباتی در اردیبهشت ۱۴۰۵ به ۴۳۱ درصد رسیده، معنای آن این است که خانواری که سال گذشته برای خرید یک مقدار مشخص از روغن نباتی مبلغی پرداخت میکرد، امسال برای همان کالا باید بیش از پنج برابر هزینه کند.
این فرمول ساده آماری در زندگی مردم معنای پیچیدهتری دارد؛ درآمدها معمولاً چنین سرعتی در رشد ندارند، دستمزدها با تأخیر و محدودیت تعدیل میشوند، پساندازها آب میروند و خانوادهها ناچار میشوند از کیفیت، مقدار یا تنوع مصرف خود کم کنند. تورم نقطهبهنقطه در اقلام غذایی، برخلاف بسیاری از شاخصهای کلان، مستقیماً در آشپزخانه، یخچال، سبد خرید و سفره دیده میشود.
روغن ۴۳۱ درصدی؛ نشانهای از گرانی کالاهای پایه نه کالای لوکس
روغن نباتی با تورم ۴۳۱ درصدی و روغن مایع با تورم ۳۵۴ درصدی فقط دو قلم خوراکی نیستند؛ این دو در زنجیره پختوپز خانوار، تولید غذا، رستورانها، نانواییها، شیرینیپزیها و صنایع غذایی نقش پایهای دارند. گرانی روغن بهسرعت در قیمت بسیاری از کالاهای دیگر منعکس میشود، چون در تولید و آمادهسازی طیف گستردهای از غذاها استفاده میشود. بنابراین افزایش شدید قیمت روغن فقط یک افزایش تککالایی نیست، بلکه میتواند موتور انتقال گرانی به سایر اقلام غذایی باشد. برای خانواری که پیشتر روغن را بهعنوان کالایی عادی و دائمی در سبد خرید میدید، چنین جهشی به معنای تغییر سبک آشپزی، کاهش مصرف غذاهای پخته، حذف برخی خوراکها و جایگزینی اجباری با گزینههای ارزانتر و گاه کمکیفیتتر است.
تخممرغ ۳۴۳ درصدی؛ سقوط آخرین پناهگاه پروتئین ارزان
تخممرغ سالها در سبد غذایی طبقات متوسط و کمدرآمد نقش یک منبع پروتئینی نسبتاً ارزان را داشت. وقتی گوشت قرمز گران شد، بسیاری از خانوادهها به مرغ و تخممرغ پناه بردند. وقتی مرغ هم گران شد، تخممرغ آخرین گزینه قابل اتکا باقی ماند. اما تورم نقطهبهنقطه ۳۴۳ درصدی تخممرغ نشان میدهد حتی این پناهگاه نیز از دسترس بخشهایی از جامعه خارج شده است. کاهش مصرف تخممرغ فقط کاهش یک قلم خوراکی نیست؛ میتواند به کاهش دریافت پروتئین، تغییر الگوی تغذیه کودکان، افت کیفیت صبحانه و تشدید شکاف تغذیهای میان خانوارها منجر شود. در اینجا تورم به یک مسئله سلامت عمومی تبدیل میشود؛ زیرا سوءتغذیه همیشه با گرسنگی آشکار آغاز نمیشود، گاهی با حذف تدریجی اقلام مغذی از سفره شروع میشود.
مرغ ۲۸۷ درصدی؛ کالای جایگزین هم از سفره عقب نشست
تورم ۲۸۷ درصدی مرغ، پیام مهمی درباره فرسایش قدرت خرید دارد. مرغ در سالهای گذشته برای بسیاری از خانوارها جایگزین گوشت قرمز شده بود، اما اکنون خود به کالایی گران و قابل محاسبه در بودجه خانوار تبدیل شده است. هنگامی که مرغ، تخممرغ و روغن همزمان جهش قیمتی دارند، خانوادهها دیگر فقط یک انتخاب جایگزین را از دست نمیدهند؛ کل ساختار پخت غذا دچار اختلال میشود. غذاهایی که با مرغ، تخممرغ و روغن تهیه میشدند، از وعدههای روزمره به وعدههای محدودتر تبدیل میشوند. نتیجه اجتماعی این وضعیت، کوچکتر شدن سفره، کاهش دفعات خرید، افزایش خریدهای نسیه یا اعتباری، روی آوردن به کالاهای کمکیفیتتر و فشار روانی دائمی بر سرپرستان خانوار است.
برنج خارجی ۲۲۲ درصدی؛ گرانی از طبقه متوسط عبور کرد
برنج خارجی با تورم ۲۲۲ درصدی در اردیبهشت ۱۴۰۵ یکی از نشانههای مهم تغییر در الگوی فشار معیشتی است. برنج خارجی معمولاً گزینهای اقتصادیتر نسبت به برنج ایرانی برای خانوارهای کمدرآمد و طبقه متوسط محسوب میشد. اما افزایش بیش از سهبرابری قیمت آن نسبت به سال قبل، نشان میدهد حتی جایگزینهای ارزانتر نیز دیگر ثبات ندارند. وقتی کالایی که قرار بود نقش ضربهگیر قیمتی داشته باشد، خود دچار جهش شدید میشود، خانوادهها ناچارند مصرف برنج را کاهش دهند، سراغ اقلام پرکالری اما کمارزشتر بروند یا کیفیت خرید را پایین بیاورند. این تغییر در کوتاهمدت شاید فقط یک تصمیم اقتصادی به نظر برسد، اما در بلندمدت میتواند تغذیه خانوار را از نظر کیفیت و تعادل دچار آسیب کند.
برنج ایرانی ۱۶۱ درصدی؛ کالای هویتی در مسیر کالای طبقاتی
تورم ۱۶۱ درصدی برنج ایرانی فقط یک عدد اقتصادی نیست؛ برنج ایرانی برای بسیاری از خانوادهها کالایی مصرفی، فرهنگی و هویتی است. افزایش شدید قیمت آن باعث میشود مصرف این کالا بهتدریج از سبد عمومی به سبد گروههای پردرآمد منتقل شود. چنین روندی معنای اجتماعی مهمی دارد: کالاهایی که روزگاری بخشی از عادت غذایی عمومی بودند، به نشانهای از توان مالی تبدیل میشوند. شکاف در مصرف مواد غذایی، یکی از ملموسترین شکلهای نابرابری است. خانوادهای که دیگر نمیتواند برنج ایرانی بخرد، صرفاً یک کالا را حذف نکرده؛ بخشی از احساس ثبات، شأن مصرفی و سبک زندگی پیشین خود را از دست داده است.
گوشت گاو و گوساله ۱۵۷ درصدی؛ پروتئین قرمز در حاشیه سفره
تورم ۱۵۷ درصدی گوشت گاو و همین میزان برای گوشت گوساله نشان میدهد گوشت قرمز بیش از گذشته از دسترس خانوارهای معمولی دور شده است. این در حالی است که طی سالهای اخیر مصرف گوشت قرمز در بسیاری از خانوادهها بهصورت تدریجی کاهش یافته بود و از کالایی هفتگی به کالایی مناسبتی تبدیل شده بود. افزایش دوباره قیمت در چنین سطحی، فاصله میان نیاز تغذیهای و توان خرید را بیشتر میکند. برای کودکان، سالمندان، زنان باردار و افراد دارای نیازهای تغذیهای خاص، حذف یا کاهش شدید پروتئین حیوانی میتواند پیامدهای جدیتری داشته باشد. گرانی گوشت فقط یک نمود تورم نیست؛ نشانهای از کاهش کیفیت زندگی و تهدید امنیت غذایی گروههای آسیبپذیر است.
پنیر ۱۴۰ درصدی؛ صبحانه هم از تورم مصون نماند
پنیر ایرانی با تورم ۱۴۰ درصدی نشان میدهد فشار تورمی فقط وعدههای اصلی غذایی را هدف نگرفته، بلکه حتی صبحانه و خوراک روزانه ساده خانوار نیز گران شده است. پنیر، نان، چای و تخممرغ برای سالها ترکیب رایج سفره صبحانه بسیاری از ایرانیان بوده است. اکنون وقتی تخممرغ ۳۴۳ درصد و پنیر ۱۴۰ درصد گران شده، صبحانهای که سادهترین وعده غذایی محسوب میشد، به بخشی از محاسبات سنگین معیشتی تبدیل شده است. در چنین شرایطی حذف یا کاهش کیفیت صبحانه، بهویژه برای کودکان و دانشآموزان، میتواند اثر مستقیم بر تمرکز، سلامت و توان یادگیری داشته باشد. تورم غذایی فقط عدد نیست؛ اثرش در کلاس درس، محل کار و توان جسمی مردم دیده میشود.
سس ۲۱۵ درصدی؛ گرانی حتی به حاشیههای سفره رسیده است
تورم ۲۱۵ درصدی سس شاید در نگاه اول نسبت به روغن، مرغ یا تخممرغ اهمیت کمتری داشته باشد، اما همین عدد نشان میدهد موج گرانی فقط کالاهای اصلی را درگیر نکرده و به اقلام مکمل و حاشیهای سفره نیز رسیده است. وقتی قیمت کالاهای فرعی چنین افزایشهایی را تجربه میکند، خانوارها بهتدریج خریدهای غیرضروریتر را حذف میکنند. این حذفها در ظاهر ممکن است قابل تحمل به نظر برسد، اما در مجموع نشانه کوچک شدن دامنه انتخاب مردم است. جامعهای که در آن انتخاب مصرفی شهروندان مدام محدودتر میشود، فقط با مشکل اقتصادی مواجه نیست؛ با کاهش کیفیت زندگی و فرسایش حس رفاه نیز روبهروست.
مردم از شنیدن علتها عبور کردهاند؛ مطالبه امروز راهحل است
در برابر این ارقام، تکرار علتها دیگر پاسخ اجتماعی کافی تولید نمیکند. مردم بارها شنیدهاند که تحریم، محدودیت مبادلات مالی، نوسان ارز، مشکلات واردات، هزینه تولید، اختلالات زنجیره تأمین و فشارهای خارجی بر اقتصاد اثر گذاشته است.
اما مسئله امروز این است که شهروندان از مرحله شنیدن توضیح عبور کردهاند و راهحل میخواهند. مسئولیت مقامات نیز فقط اداره کشور در شرایط عادی نیست؛ مسئولیت دقیقاً در همین شرایط دشوار معنا پیدا میکند. مدیریت عمومی یعنی تصمیمگیری برای کشوری که با تحریم، بیثباتی ارزی، فشار مالی، کسری بودجه و حتی پیامدهای جنگ و تنشهای منطقهای روبهروست. پذیرش مسئولیت در چنین وضعیتی به معنای عبور از توجیه و ورود به سیاستگذاری مؤثر، شفاف و قابل سنجش است.
تحریم واقعیت دارد، اما توضیح کامل گرانی نیست
تحریمها بدون تردید هزینه مبادلات، واردات، تأمین نهادهها، نقلوانتقال پول، تجارت خارجی و دسترسی به منابع را افزایش میدهند. همچنین جنگ ۴۰روزه و شرایط پس از آن، حتی در دوره آتشبس دوماهه، میتواند نااطمینانی اقتصادی را تشدید کند. اما نسبت دادن تمام وضعیت کنونی به شرایط امروز، از نظر علمی کافی نیست. اقتصاد ایران هشت سال است که درگیر یکی از طولانیترین دورههای تورمی معاصر خود شده و بنابراین نمیتوان تورم فعلی را صرفاً به رخدادهای کوتاهمدت اخیر محدود کرد. تحریم یک عامل مهم است، اما وقتی تورم مزمن میشود، باید به ساختار بودجه، نظام بانکی، خلق نقدینگی، سیاست ارزی، کیفیت حکمرانی اقتصادی، هزینههای دولت، نظام توزیع، انحصارها، ناکارآمدی حمایتها و ضعف پیشبینیپذیری نیز نگاه کرد.
هشت سال تورم سنگین؛ بحران مقطعی به رژیم دائمی تبدیل شد
میانگین تورم هشتساله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ به ۴۳.۲ درصد رسیده است؛ رقمی که این دوره را به طولانیترین و ماندگارترین موج تورمی تاریخ معاصر ایران از ۱۳۱۶ تاکنون تبدیل میکند. اقتصاد ایران در دهههای گذشته شوکهای تورمی متعددی را تجربه کرده، اما ویژگی دوره اخیر، استمرار و فرسایندگی آن است. در دوره ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲ سه سال تورم بالا ثبت شد. در دوره ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ شش سال تورم سنگین وجود داشت. اما اکنون جامعه با هشت سال متوالی تورم شدید روبهروست. این استمرار، پیامدهایی عمیقتر از یک جهش کوتاهمدت دارد؛ مردم بهتدریج از برنامهریزی بلندمدت دست میکشند، خریدهای اساسی را عقب میاندازند، پسانداز را بیمعنا میبینند و برای حفظ ارزش پول خود به رفتارهای اضطراری روی میآورند.
تورم سهرقمی در روستا؛ فشار معیشتی به مرز هشدار اجتماعی رسید
ثبت تورم نقطهبهنقطه ۱۰۱ درصدی در مناطق روستایی و ۸۳.۹ درصدی در سطح کل نشان میدهد اقتصاد ایران به آستانه ورود به فاز تورم سهرقمی نزدیک شده است. این نقطه از منظر اجتماعی بسیار حساس است. تورم سهرقمی فقط به معنای گران شدن کالاها نیست؛ به معنای بیثبات شدن انتظارات، دشوار شدن محاسبه دخلوخرج و تهدید مستقیم پایداری اقتصاد خانوار است. در روستاها که دسترسی به شغلهای متنوع، خدمات اعتباری، بازارهای رقابتی و حمایتهای مؤثر کمتر است، تورم غذایی میتواند اثر شدیدتری بگذارد. خانوار روستایی هم تولیدکننده است و هم مصرفکننده؛ اما افزایش هزینه نهادهها، حملونقل، انرژی، خوراک دام، بذر، کود و کالاهای مصرفی میتواند مزیت تولید محلی را هم تحت فشار قرار دهد.
گرانی غذا از فشار معیشتی عبور کرده و به تهدید امنیت خانوار رسیده است
وقتی تورم اقلام غذایی در سطوح ۱۴۰، ۱۵۷، ۲۲۲، ۲۸۷، ۳۴۳، ۳۵۴ و ۴۳۱ درصدی ثبت میشود، مسئله از مدیریت هزینه خانوار فراتر میرود. خانوادهها در چنین شرایطی معمولاً چند واکنش نشان میدهند: کاهش مقدار خرید، افت کیفیت کالا، حذف برخی اقلام، جایگزینی با مواد ارزانتر، خرید نسیه، استفاده از پسانداز، فروش داراییهای کوچک یا افزایش بدهی. این واکنشها شاید در کوتاهمدت فشار را کاهش دهد، اما در بلندمدت ظرفیت تابآوری خانوار را تخریب میکند. خانوادهای که برای تأمین غذا ناچار به بدهی میشود، در برابر بیماری، بیکاری، هزینه تحصیل، اجاره مسکن و بحرانهای ناگهانی آسیبپذیرتر خواهد شد. بنابراین تورم غذایی، مستقیم به امنیت اجتماعی و روانی جامعه گره میخورد.
کنترل قیمت بدون کنترل ریشهها، فقط صف و کمبود میسازد
مدیریت گرانی در کشوری تحت تحریم فقط با کنترل دستوری قیمتها ممکن نیست. تجربه اقتصاد ایران و بسیاری از کشورها نشان داده است که سرکوب قیمت، اگر با اصلاح ریشههای تورم همراه نباشد، معمولاً به کمبود، کاهش کیفیت، رانت، بازار غیررسمی و توزیع ناعادلانه منجر میشود. قیمتگذاری اداری ممکن است برای مدت کوتاهی ظاهر بازار را آرام کند، اما اگر کسری بودجه، رشد نقدینگی، نوسان ارز، هزینه تولید و اختلال عرضه حل نشود، فشار تورمی دوباره از مسیر دیگری ظاهر میشود. مردم نتیجه را نه در بخشنامهها، بلکه در قفسه فروشگاهها و قیمت نهایی میبینند. سیاست ضدتورمی زمانی معتبر است که بتواند هم قیمت را مهار کند، هم کالا را در دسترس نگه دارد، هم تولیدکننده را از زیان خارج کند و هم مصرفکننده را حمایت کند.
کسری بودجه؛ موتور پنهان گرانیهای آشکار
یکی از ریشههای مهم تورم مزمن، کسری بودجه پایدار است. وقتی هزینههای دولت از درآمدهای پایدار آن بیشتر باشد، فشار برای تأمین منابع از مسیرهای تورمزا افزایش مییابد. این مسیر میتواند مستقیم یا غیرمستقیم به رشد پایه پولی، افزایش نقدینگی و فشار بر قیمتها منجر شود. در شرایط تحریم که درآمدهای ارزی محدودتر و انتقال منابع دشوارتر میشود، اهمیت انضباط بودجهای چند برابر است. کاهش هزینههای زائد، هدفمند کردن یارانهها، حذف رانتهای غیرضرور، شفافسازی مخارج عمومی و اصلاح ساختار درآمدی دولت از جمله اقداماتی است که بدون آن مهار تورم غذایی دشوار خواهد بود. مردم نباید هزینه ناترازی بودجه را از طریق گرانتر شدن سفره خود پرداخت کنند.
بازار ارز؛ مسیر سریع انتقال بیثباتی به سفره مردم
در اقتصاد ایران، بیثباتی ارزی یکی از سریعترین مسیرهای انتقال تورم به قیمت کالاهای اساسی است. حتی کالاهایی که در داخل تولید میشوند، اغلب به نهادهها، ماشینآلات، قطعات، بستهبندی، حملونقل یا انتظارات قیمتی وابستهاند. وقتی نرخ ارز بیثبات میشود، تولیدکننده، واردکننده، توزیعکننده و فروشنده برای حفظ خود در برابر آینده نامطمئن قیمتها را بالا میبرند یا عرضه را محدود میکنند. این نااطمینانی برای مصرفکننده به گرانی تبدیل میشود. در شرایط تحریم، ثبات بازار ارز فقط یک هدف مالی نیست؛ یک ضرورت اجتماعی برای حفظ قدرت خرید و آرامش بازار غذاست. سیاست ارزی چندنرخی، اگر شفاف و قابل کنترل نباشد، میتواند خود به منشأ رانت، فساد، کمبود و گرانی تبدیل شود.
نقدینگی بیپشتوانه؛ سیلی که دیر یا زود به بازار غذا میرسد
خلق نقدینگی بیپشتوانه یکی از عوامل کلیدی تورم پایدار است. وقتی حجم پول در اقتصاد سریعتر از تولید واقعی کالا و خدمات رشد کند، نتیجه معمولاً افزایش سطح عمومی قیمتهاست. در بازار مواد غذایی، این اثر شدیدتر دیده میشود؛ زیرا تقاضا برای خوراکیها قابل حذف کامل نیست و مردم حتی در شرایط سخت هم ناچار به خرید هستند. بنابراین افزایش نقدینگی، در کنار محدودیت عرضه، خود را بهصورت جهش قیمت کالاهای ضروری نشان میدهد. مهار تورم بدون کنترل رشد نقدینگی ممکن نیست. این کنترل نیز فقط با شعار محقق نمیشود؛ نیازمند اصلاح نظام بانکی، جلوگیری از اضافهبرداشتها، کنترل بدهی دولت، نظارت بر تسهیلات رانتی و هدایت منابع به تولید واقعی است.
تولید داخلی بدون حمایت هدفمند در برابر تورم دوام نمیآورد
حمایت از تولید داخلی در شرایط تحریم اهمیت حیاتی دارد، اما این حمایت باید هدفمند، شفاف و نتیجهمحور باشد. تولیدکنندهای که با افزایش قیمت نهادهها، بیثباتی ارز، دشواری تأمین سرمایه در گردش، هزینه بالای حملونقل، مالیاتهای فشارزا، بروکراسی سنگین و نبود پیشبینیپذیری روبهروست، نمیتواند با دستور اداری قیمت پایین نگه دارد. اگر تولید زمینگیر شود، کمبود کالا و افزایش قیمت تشدید خواهد شد. حمایت هدفمند یعنی تأمین بهموقع نهادهها، تسهیل واردات مواد اولیه ضروری، کاهش هزینههای زائد اداری، دسترسی عادلانه به اعتبار، مبارزه با انحصار و تضمین رقابت سالم. در غیر این صورت، فشار تورمی از تولیدکننده به مصرفکننده منتقل میشود و سفره مردم کوچکتر خواهد شد.
حمایت از مردم باید دقیق باشد نه نمایشی
در شرایط تورم غذایی سنگین، حمایت از اقشار آسیبپذیر ضروری است، اما شیوه حمایت اهمیت تعیینکننده دارد. پرداختهای عمومی و غیرهدفمند ممکن است در کوتاهمدت اثر روانی داشته باشد، اما اگر منابع آن تورمزا تأمین شود، در نهایت دوباره به افزایش قیمتها منجر میشود. حمایت مؤثر باید بر اساس دادههای دقیق درآمدی، وضعیت خانوار، تعداد اعضا، محل سکونت، هزینه مسکن، نیاز تغذیهای و آسیبپذیری اجتماعی طراحی شود. کالابرگ الکترونیک، یارانه نقدی هدفمند، بستههای تغذیهای برای کودکان و مادران، حمایت از سالمندان و بیماران، و تقویت بیمههای اجتماعی میتواند بخشی از راهحل باشد؛ به شرط آنکه پایدار، شفاف و بدون ایجاد رانت اجرا شود.
شفافیت اقتصادی؛ داروی تلخ اما ضروری بازار ملتهب
تجربه کشورها نشان داده است که شفافیت اقتصادی یکی از ابزارهای مهم کنترل تورم در دوران تحریم و بحران است. وقتی مردم ندانند سیاست ارزی چه خواهد شد، منابع یارانهای به چه کسانی میرسد، چرا کالایی کمیاب میشود، چه نهادی مسئول تنظیم بازار است و چه برنامهای برای آینده وجود دارد، انتظارات تورمی تشدید میشود. شفافیت یعنی دولت و نهادهای مسئول بهصورت منظم و قابل راستیآزمایی درباره ذخایر کالاهای اساسی، وضعیت واردات، تولید داخلی، تخصیص ارز، هزینههای بودجهای و برنامه ضدتورمی گزارش دهند. پنهانکاری یا اعلامهای متناقض، بازار را آرام نمیکند؛ برعکس، زمینه شایعه، احتکار، خریدهای هیجانی و بیاعتمادی عمومی را گسترش میدهد.
کاهش هزینههای سربار دولت؛ مطالبهای معیشتی نه اداری
کاهش هزینههای سربار دولت معمولاً در ظاهر یک بحث اداری و بودجهای به نظر میرسد، اما در شرایط تورم مزمن، مستقیماً به سفره مردم مربوط است. هر هزینه غیرضرور، هر پروژه کمبازده، هر ساختار موازی، هر شرکت زیانده و هر رانت بودجهای میتواند به فشار مالی بیشتر و در نهایت به تورم بالاتر منجر شود. وقتی مردم با روغن ۴۳۱ درصدی و تخممرغ ۳۴۳ درصدی مواجهاند، انتظار دارند اولویت منابع عمومی به سمت غذا، سلامت، آموزش، تولید و حمایت از گروههای آسیبپذیر برود. انضباط مالی در چنین شرایطی فقط یک توصیه کارشناسی نیست؛ بخشی از عدالت اجتماعی است.
تنگنای اعتباری؛ وقتی خانواده و تولیدکننده همزمان بیپول میشوند
تداوم تورم سنگین در کنار افت قدرت خرید و تشدید تنگنای اعتباری، تصویری از اقتصادی ارائه میدهد که در آن هم خانوار برای خرید کالا کم میآورد و هم تولیدکننده برای ادامه فعالیت. خانوارها با درآمد ثابت یا نیمهثابت، توان خرید خود را از دست میدهند و به سمت حذف مصرف حرکت میکنند. تولیدکنندگان نیز برای تأمین سرمایه در گردش با نرخهای بالا، سختگیری بانکی یا کمبود منابع روبهرو میشوند. نتیجه این همزمانی خطرناک است: تقاضای مؤثر کاهش مییابد، تولید تحت فشار قرار میگیرد، عرضه آسیب میبیند و قیمتها همچنان بالا میماند. این چرخه اگر شکسته نشود، رکود تورمی را عمیقتر میکند؛ وضعیتی که در آن مردم هم گران میخرند و هم فرصت اقتصادی کمتری دارند.
تورم مزمن، روان جامعه را فرسوده میکند
تورم طولانیمدت فقط درآمد مردم را کم نمیکند؛ ذهن و روان جامعه را نیز فرسوده میسازد. وقتی قیمتها هر ماه تغییر میکنند، مردم احساس میکنند آینده از کنترل خارج شده است. خانوادهها خریدهای خود را جلو میاندازند، از ترس گرانی بیشتر کالا ذخیره میکنند، برنامههای زندگی را عقب میبرند، ازدواج و فرزندآوری را به تعویق میاندازند، درمان را کم میکنند و تفریح را حذف میکنند. در چنین شرایطی، تورم به یک عامل فراگیر اضطراب تبدیل میشود. هشت سال تورم بالا یعنی هشت سال زندگی در فضای بیثباتی؛ یعنی نسلی که برنامهریزی اقتصادی برایش به کاری پرریسک و گاه بیمعنا تبدیل شده است.
سیاستگذار باید از روایت بحران به معماری راهحل برسد
مسئولان اگر بخواهند اعتماد عمومی را ترمیم کنند، باید از تکرار روایت بحران به سمت ارائه معماری راهحل حرکت کنند. مردم میدانند کشور با تحریم روبهروست، میدانند محدودیتهای خارجی وجود دارد، میدانند جنگ و نااطمینانی هزینهساز است؛ اما در برابر تورم ۴۳۱ درصدی روغن و ۳۴۳ درصدی تخممرغ، شنیدن علتها دیگر کافی نیست. راهحل باید زمانبندیشده، قابل سنجش و مسئولیتپذیر باشد. سیاستگذار باید روشن کند در چه بازهای قرار است کسری بودجه مهار شود، رشد نقدینگی کاهش یابد، بازار ارز ثبات پیدا کند، تولید مواد غذایی حمایت شود، واردات کالاهای ضروری تسهیل شود و حمایت از خانوارهای آسیبپذیر دقیقتر اجرا شود. جامعه از وعدههای کلی عبور کرده و به شاخصهای قابل مشاهده نیاز دارد.
نقطه خطر؛ وقتی تورم به ساختار زندگی تبدیل میشود
مهمترین پیام دادههای اردیبهشت ۱۴۰۵ این است که تورم در ایران دیگر فقط یک شوک اقتصادی نیست؛ به ساختار زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، خانوادهها سبک غذا خوردن، خرید کردن، پسانداز کردن، درمان رفتن، آموزش دادن فرزندان و حتی روابط اجتماعی خود را بر اساس گرانی تنظیم میکنند. این همان نقطهای است که اقتصاد از جدولهای آماری بیرون میآید و به بافت جامعه نفوذ میکند. اگر سیاستگذاری به همین روال ادامه یابد، خطر فقط افزایش قیمتها نیست؛ خطر عادی شدن فقر، کاهش کیفیت تغذیه، تضعیف طبقه متوسط، فرسایش اعتماد عمومی و کوچک شدن افق زندگی مردم است.
راه خروج؛ مهار همزمان بودجه، ارز، نقدینگی و سفره مردم
راه خروج از این وضعیت یک اقدام منفرد نیست. کنترل قیمت بدون مهار نقدینگی کافی نیست. حمایت نقدی بدون کنترل کسری بودجه میتواند تورمزا شود. ثبات ارز بدون شفافیت و انضباط مالی پایدار نمیماند. حمایت از تولید بدون تأمین نهاده و سرمایه در گردش نتیجه نمیدهد. حمایت از مردم بدون داده دقیق، منابع را هدر میدهد. بسته ضدتورمی مؤثر باید چند محور همزمان داشته باشد: مهار کسری بودجه، کنترل رشد نقدینگی، ثباتبخشی به بازار ارز، حذف هزینههای غیرضرور دولت، شفافیت تخصیص منابع، حمایت هدفمند از تولید مواد غذایی، تسهیل واردات ضروری، تقویت شبکه توزیع، مبارزه با انحصار و حمایت مستقیم از خانوارهای آسیبپذیر. تنها چنین ترکیبی میتواند تورم غذایی را از یک بحران فرساینده به مسیری قابل کنترل تبدیل کند.
پایان دوره توجیه؛ آغاز ضرورت پاسخگویی
دادههای تورم غذایی اردیبهشت ۱۴۰۵ یک پیام روشن دارد، جامعه دیگر فقط توضیح نمیخواهد، نتیجه میخواهد. مردم از شنیدن اینکه چرا قیمتها بالا رفته خسته شدهاند، چون اثر گرانی را هر روز با پرداخت پول بیشتر و خرید کالای کمتر تجربه میکنند. مسئولیت اداره کشور در شرایط تحریم، جنگ، آتشبس، محدودیت منابع و بیثباتی منطقهای دشوار است، اما دقیقاً به همین دلیل مسئولیتپذیری و کیفیت مدیریت اهمیت بیشتری پیدا میکند. اداره کشور بدون تحریم و بحران هنر کمتری میخواهد؛ آزمون اصلی مدیریت، در شرایط فشار است. امروز معیار قضاوت عمومی نه تعداد توضیحها، بلکه کاهش واقعی فشار بر سفره مردم است. تورم غذایی به نقطهای رسیده که هر تأخیر در اصلاح سیاستها، نه فقط هزینه اقتصادی، بلکه هزینه اجتماعی سنگینتری بر جامعه تحمیل خواهد کرد.
ارسال نظر