تبلیغات

Rohingya-Crisis1

به گزارش گروه ترجمه رکنا، تجربیات تلخ یک مادر روهینگیایی ابعاد این خون‌ریزی وحشت‌آفرین را بیش از پیش به جهانیان نشان می‌دهد. آمینا بیگم اهل دهکده‌ای در میانمار روزی شاهد قتل Murderهمسرش به دست نیروهای اتش این کشور شد. آنها همسر فاطمه را شکنجه Torture کرده و بعد از کشتنش به ضرب گلوله، گلویش را بریدند. ولی این تازه ابتدای داستان دردآور آمینا بود. او مجبور شد قتل نوزادان و کودکان دهکده‌شان را هم به دست نظامی‌های قسی‌القلب میانمار تماشا کند. 
آمینا 25 ساله با لحنی ترسیده و صدایی آرام به خبرنگار میرر در مورد آن روزها گفت: آنها بچه‌ها را به هوا می‌انداختند و با قمه و شمشیر‌هایشان تکه تکه می‌کردند. من بچه مرده‌ای دیدم که به 4قسمت تقسیم شده بود و بعد آنها تکه‌های بدنش را در آتش انداختند. این اتفاق دقیقا جلوی من افتاد. من سرجایم خشک شده بودم. زنان زیادی از دهکده ما شاهد قتل بچه‌هایشان بودند. آنها بعضی از بچه‌ها را زنده سوزاندند. جوان‌ترین زنان، زنان زیبایی که هنوز ازدواج نکرده بودند، حدود 20تایشان وقتی می‌خواستند فرار Escapeکنند دستگیر شدند. ارتشی‌ها آنها را به صف کردند و به گلوله بستند. 
خبرنگار میرر فاطمه را در کمپ پناهندگان روهینگیایی‌ها در بنگلادش پیدا کرده بود. او یکی از 700هزار روهینگیایی است که مجبور به فرار به بنگلادش شده و الان در غیاب همسرش مسئول رسیدگی به فرزندانش است. او در حالیکه کودک 14ماه‌اش را در آغوش داشت در مورد اجبارش برای فرار از محل سکونتش درحالیکه خانه‌شان غرق شعله‌های آتش بود گفت. آنها 4روز بدون آب و غذا از میان کوه‌ها مشغول فرار بودند. 
در جنایاتی که به عنوان بدترین پاکسازی نژادی قرن اخیر شناخته شده هزاران نفر کشته شدند و زن‌های بسیاری مورد تجاوز Rape قرار گرفتند. ناظمه  27ساله یکی از این زن‌هاست که مجبور شده شوهرش را پشت سر بگذارد و با 3کودک خردسالش راهی بنگلادش شود.آنها برای چندین روز بدون آب و غذا مانده و وقتی به بنگلادش رسیدند بین مرگ و زندگی بودند. 

Rohingya-Crisis
فاطمه یکی دیگر از این زن‌های مورد ظلم قرار گرفته روهینگیایی است که داستان اعجاب انگیزی دارد. او به خبرنگار میرر گفته است: آنها بچه‌های ما را با چاقو می‌کشتند و قطعه قطعه می‌کردند. شوهر من را هم شکنجه کردند ولی او موفق به فرار شد. من نمی‌توانستم تند بدوم چون پا به ماه بودم. ما از هم جدا شدیم. من به تنهایی راه افتادم. وقتی وسط‌های راه در جنگل بودم انقباض‌هایم شروع شد و نزدیک یک رودخانه به تنهایی زایمان کردم. با صدای گریه‌ام زن‌هایی از دهکده مجاور صدایم را شنیدند و به کمکم آمدند. من 12 روز راه رفتم و نوزادم به شدت مریض شد. او الان هم خوب نیست. هفته‌ها بعد از رسیدن به بنگلادش بود که دختر و همسرم را دوباره دیدم.
نور بیگم هم روهینگیایی دیگری است که شاهد قتل پسر 12 ساله‌اش به ضرب گلوله بوده است. وقتی او بچه‌هایش خواب بودند نظامی‌ها روی خانه درست شده از نی آنها بنزین ریختند و آتشش زدند. بعد در حین فرار آنها، ماموران به پسر او شلیک کردند و جلوی چشمش او را به قتل رساندند. نور مجبور شد برای نجات جان دیگر بچه‌هایش جسد را همانجا رها کند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 393969
  • فیلم/ امیرمهدی ژوله: بعد از یک سال و نیم هم خانه بودن با هادی کاظمی رفتم ازدواج کردم!

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات