چرا والدین از آینده فرزندشان بیشتر از خود او می ترسند؟

رکنا: بعضی والدین پیش از آن که کودک با مسئله ای روبه رو شود، ده ها پیامد ممکن را تصور می کنند: اگر در مدرسه عقب بماند چه؟ اگر رشته مناسبی انتخاب نکند؟ اگر نتواند شغل خوبی پیدا کند؟ اگر از دوستانش آسیب ببیند؟ این نگرانی ها اغلب از عشق و مسئولیت می آیند، اما وقتی تمام آینده کودک به پروژه ای برای مدیریت والد تبدیل شود، فرزند ممکن است فرصت کمتری برای تجربه، اشتباه و یادگیری پیدا کند.

والدین در جهانی زندگی می کنند که آینده اقتصادی و اجتماعی آن نامطمئن به نظر می رسد. طبیعی است که بخواهند فرزندشان از خطر دور بماند و فرصت هایش را از دست ندهد. مسئله از جایی آغاز می شود که مراقبت با پیش بینی کامل آینده اشتباه گرفته شود. هیچ پدر و مادری نمی تواند همه مسیرهای دشوار را از پیش حذف کند. تلاش برای این کار گاهی کودک را در برابر تجربه های ضروری زندگی بی دفاع می گذارد.

کودک هدف خانواده می شود

وقتی فشار رقابت بالا می رود، نمره، کلاس و موفقیت تحصیلی ممکن است به معیار اصلی سنجش آینده تبدیل شوند. والدین از روی نگرانی برنامه های بیشتری برای کودک می چینند و هر افت یا عقب ماندنی را علامت خطر می بینند. اما رشد فقط با نتیجه امتحان سنجیده نمی شود. خواب، بازی، دوستی، کنجکاوی، توانایی تحمل ناکامی و احساس امنیت نیز در مسیر رشد اهمیت دارند.

اگر کودک احساس کند ارزشش به موفقیت وابسته است، ممکن است از خطا بترسد یا فقط کاری را انجام دهد که والد تایید می کند. گاهی خانواده قصد دارد راه را هموار کند، اما ناخواسته این پیام را می رساند که کودک بدون نظارت دائمی نمی تواند از پس زندگی برآید. حمایت سالم به معنای حل کردن همه مسئله ها به جای کودک نیست؛ به معنای کنار او بودن هنگام یادگیری است.

اضطراب والد چگونه منتقل می شود؟

کودکان فقط به جمله های والدین گوش نمی دهند؛ حالت بدن، لحن، واکنش و شیوه تصمیم گیری آن ها را هم می بینند. اگر هر آزمون مانند بحرانی بزرگ تجربه شود یا هر اشتباه با هشدارهای تند پاسخ بگیرد، کودک ممکن است نتیجه بگیرد دنیا جایی خطرناک است و تنها راه امن ماندن، بی نقص عمل کردن است.

والد می تواند درباره نگرانی اش صادق باشد، بدون آن که همه بار آن را به کودک منتقل کند. مثلا به جای اینکه بگوید اگر این کار را نکنی آینده ات خراب می شود، می تواند درباره اهمیت تلاش و انتخاب های پیش رو حرف بزند. فرق این دو در این است که یکی آینده را تهدید می کند و دیگری کودک را برای تصمیم گیری آماده می سازد.

استقلال با خطر کردن کوچک رشد می کند

کودک برای آموختن تصمیم گیری به فرصت های متناسب با سنش نیاز دارد. انتخاب لباس، برنامه ریزی برای تکلیف، حل اختلاف کوچک با دوست یا مدیریت پول توجیبی نمونه هایی از موقعیت های تمرینی اند. اگر والد در هر مرحله وارد شود، کودک شاید در کوتاه مدت کمتر اشتباه کند، اما فرصت کمتری برای دیدن پیامد انتخاب و اصلاح مسیر خواهد داشت.

البته دادن اختیار به کودک به معنای رها کردن او نیست. والد باید حدود ایمنی را حفظ کند و متناسب با توان کودک حمایت فراهم کند. می توان دو یا سه انتخاب مناسب پیش روی او گذاشت، درباره نتیجه های احتمالی حرف زد و سپس اجازه داد بخشی از تصمیم را خودش بگیرد. چنین تمرینی اعتماد به نفس را از راه تجربه می سازد، نه فقط از راه تحسین کلامی.

آینده فرزند، زندگی امروز او هم هست

گاهی خانواده آن قدر درباره فردای کودک نگران است که امروز او را به مسیر آماده سازی برای آینده تقلیل می دهد. بازی، گفت وگو و وقت مشترک به حاشیه می رود. اما احساس امنیت و رابطه قابل اعتماد هم بخشی از آینده کودک را می سازند. او لازم دارد بداند حتی وقتی اشتباه می کند یا نتیجه دلخواه نمی گیرد، همچنان مورد توجه و حمایت است.

والدین نمی توانند آینده را تضمین کنند؛ می توانند توان روبه رو شدن با تغییر را در کودک تقویت کنند. برای این کار باید به جای کنترل همه نتیجه ها، مهارت پرسیدن، کمک خواستن، تحمل ناکامی و تصمیم گرفتن را پرورش دهند. نگرانی والد نشانه اهمیت دادن است، اما اگر تمام رابطه را اداره کند، ممکن است همان چیزی را تضعیف کند که می خواهد از آن محافظت کند: توان مستقل شدن فرزند.

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1256978
  • ۴۴۰ مغازه بازار رشت در آتش سوزی حوادث دی ماه سوختند؛ بیمه ها هنوز خسارت نداده اند / کاسب بازار رشت حالا در اسنپ کار می کند + فیلم