چرا دیگر از شنیدن خبر مرگ و ویرانی شوکه نمی شویم؟
رکنا: روزهای اول یک جنگ معمولاً با شوک همراه است. صدای انفجار، تصاویر ویرانی، خبرهای کشته شدن انسان ها و نگرانی درباره آینده، ذهن جامعه را درگیر می کند. مردم ساعت ها اخبار را دنبال می کنند، درباره اتفاقات صحبت می کنند و اضطراب در فضای عمومی افزایش پیدا می کند اما چند هفته یا چند ماه بعد، اتفاق عجیبی رخ می دهد.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، همان تصاویری که در روزهای اول باعث ترس و گریه می شد، ممکن است دیگر همان واکنش شدید را ایجاد نکند. بعضی افراد حتی هنگام شنیدن خبرهای تلخ، فقط چند لحظه واکنش نشان می دهند و بعد به کارهای روزمره خود برمی گردند. آیا انسان بی احساس شده است؟ آیا رنج دیگران برایش مهم نیست؟ روانشناسان می گویند پاسخ پیچیده تر است. گاهی این تغییر واکنش، نشانه بی رحمی نیست؛ بلکه یکی از راه های مغز برای محافظت از خودش در برابر فشار طولانی مدت است. مغز انسان برای زندگی در بحران دائمی ساخته نشده است مغز انسان یک سیستم هشدار بسیار قدرتمند دارد. وقتی خطر احساس می شود، بدن وارد حالت آماده باش می شود؛ توجه افزایش پیدا می کند، اضطراب بالا می رود و انرژی برای مقابله با تهدید بسیج می شود. اما مشکل زمانی ایجاد می شود که تهدید تمام نشود. جنگ، ناامنی و خبرهای مداوم خشونت، شرایطی ایجاد می کنند که مغز نمی تواند ماه ها یا سال ها با همان شدت اولیه واکنش نشان دهد. اگر سیستم هشدار همیشه روشن بماند، بدن و روان فرسوده می شوند. به همین دلیل ذهن انسان به تدریج تلاش می کند شدت واکنش های خود را تنظیم کند.
وقتی مغز صدای درد را کم می کند
یکی از پدیده هایی که در شرایط بحران دیده می شود، حساسیت زدایی هیجانی است یعنی فرد در اثر مواجهه مکرر با یک محرک ناراحت کننده، واکنش عاطفی کمتری نشان می دهد. این سازوکار شبیه زمانی است که فردی در ابتدا با صدای بلند یک دستگاه در خانه آزار می بیند، اما بعد از مدتی مغز او به آن صدا عادت می کند و کمتر متوجه آن می شود. در مورد جنگ نیز ممکن است ذهن انسان برای ادامه زندگی، شدت احساسات را کاهش دهد.
مواجهه مکرر با رویدادهای آسیب زا می تواند باعث شود اتفاقاتی که ابتدا بسیار ناراحت کننده بودند، به مرور عادی تر یا کم اثرتر به نظر برسند اما این عادت کردن همیشه به معنای سلامت کامل نیست. گاهی پشت این آرامش ظاهری، خستگی روانی یا بی حسی عاطفی پنهان شده است.

چرا بعضی ها دیگر اخبار جنگ را دنبال نمی کنند؟
در روزهای نخست بحران، انسان به دنبال اطلاعات است. مغز می خواهد بداند چه اتفاقی افتاده، خطر چقدر نزدیک است و چه کاری باید انجام دهد اما وقتی اطلاعات زیاد و تکراری می شود، ممکن است فرد احساس کند دیگر توان پردازش ندارد. به همین دلیل بعضی افراد از اخبار فاصله می گیرند. نه به دلیل بی تفاوتی، بلکه به دلیل محافظت روانی. روان انسان گاهی برای زنده ماندن، فاصله ایجاد می کند.
پژوهشگران حوزه تروما در سال های اخیر نشان داده اند مواجهه مداوم با تصاویر و اخبار جنگ حتی برای افرادی که در میدان جنگ نیستند، می تواند با افزایش اضطراب و نشانه های استرس پس از سانحه همراه باشد.
وقتی جنگ وارد زندگی روزمره می شود
در شرایط جنگی طولانی، انسان مجبور است بین دو نیاز تعادل ایجاد کند: یک طرف، توجه به خطر و حفظ آمادگی است. طرف دیگر، ادامه دادن زندگی روزمره. کودک باید درس بخواند، والدین باید کار کنند، خانواده ها باید غذا تهیه کنند و زندگی باید به شکلی ادامه پیدا کند. اگر مغز اجازه ندهد انسان لحظه ای از ترس فاصله بگیرد، عملکرد روزمره مختل می شود. به همین دلیل سازگاری روانی شکل می گیرد. سازگاری به معنای دوست داشتن شرایط سخت نیست؛ به معنای پیدا کردن راهی برای ادامه دادن در شرایطی است که تغییر آن فوری ممکن نیست.
PTSD جمعی چیست؟
وقتی درباره تروما صحبت می کنیم، معمولاً تصویر یک فرد آسیب دیده در ذهن شکل می گیرد اما جنگ می تواند یک جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. روانشناسان از مفهوم تروما یا آسیب روانی جمعی استفاده می کنند تا توضیح دهند چگونه یک اتفاق بزرگ مانند جنگ، خشونت گسترده یا فاجعه می تواند احساس امنیت، اعتماد و آینده نگری یک گروه بزرگ از مردم را تغییر دهد.
دکتر گولشاه کورت، روانشناس بالینی و پژوهشگر حوزه تروما جمعی، توضیح می دهد تروما جمعی فقط تجربه یک فرد نیست؛ بلکه می تواند روابط اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس امنیت یک جامعه را تغییر دهد. او تأکید می کند که اثرات چنین رویدادهایی ممکن است از طریق داستان ها، رسانه ها و تجربه مشترک نسل ها ادامه پیدا کند. جنگ فقط ساختمان ها را تخریب نمی کند؛ گاهی تصویر انسان از آینده را هم تغییر می دهد.

چرا بعضی ها قوی به نظر می رسند اما در درون خسته اند؟
یکی از اشتباهات رایج این است که کاهش واکنش احساسی را همیشه نشانه قدرت بدانیم. گاهی فردی که می گوید دیگر هیچ چیزی روی من اثر ندارد، واقعاً آرام نشده است؛ بلکه ذهن او برای تحمل فشار، احساسات را موقتاً خاموش کرده است. بی حسی هیجانی می تواند مانند یک سپر عمل کند اما سپری که اگر برای مدت طولانی باقی بماند، ممکن است فاصله فرد با شادی، ارتباط و احساسات طبیعی را هم بیشتر کند.
رسانه ها چگونه تروما را به خانه ها می آورند؟
در گذشته، بسیاری از مردم جنگ را فقط از فاصله دور می شنیدند. امروز تصاویر جنگ در چند ثانیه وارد تلفن همراه، خانه و ذهن انسان می شود. این نزدیکی رسانه ای باعث شده مرز میان تجربه مستقیم و تجربه غیرمستقیم کمرنگ تر شود.
روکسان کوهن سیلور، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا که سال ها درباره استرس جمعی و پیامدهای بحران ها تحقیق کرده است، هشدار داده که مواجهه زیاد با تصاویر و اخبار فاجعه می تواند با افزایش پریشانی روانی همراه باشد. او توصیه می کند افراد میان آگاهی از جهان و غرق شدن در تصاویر آسیب زا تعادل ایجاد کنند.
واکنش انسان ها به جنگ و خبرهای تلخ
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و درمانگر حوزه تروما، درباره واکنش انسان ها به جنگ و خبرهای تلخ می گوید: وقتی انسان برای مدت طولانی در معرض تهدید قرار می گیرد، مغز تلاش می کند شدت درد را تنظیم کند. کمتر واکنش نشان دادن همیشه به معنای بی تفاوت شدن نیست؛ گاهی نشانه این است که روان برای ادامه زندگی، میزان مواجهه با درد را کاهش داده است.
او تأکید می کند مهم است بین پذیرش واقعیت و بی حس شدن تفاوت بگذاریم.
به گفته دکتر سامانی، انسان سالم کسی نیست که هیچ احساسی نسبت به رنج نشان ندهد، بلکه کسی است که بتواند هم واقعیت سخت را ببیند و هم ظرفیت روانی خود را برای ادامه زندگی حفظ کند.
او اضافه می کند در بحران های جمعی، حفظ ارتباط انسانی، گفت وگو، حمایت اجتماعی و ایجاد لحظه های کوچک امنیت، نقش مهمی در محافظت از سلامت روان دارد.
چرا امید در جنگ یک نیاز روانی است، نه خوش بینی ساده؟
گاهی تصور می شود امید داشتن در شرایط سخت یعنی نادیده گرفتن واقعیت. اما روانشناسان نگاه دیگری دارند. امید به معنای انکار خطر نیست؛ بلکه توانایی دیدن امکان ادامه زندگی در کنار پذیرش دشواری هاست. مطالعات مربوط به تاب آوری نشان داده اند که حمایت اجتماعی، احساس معنا و داشتن ارتباط با دیگران می تواند از عوامل محافظت کننده در برابر پیامدهای روانی بحران باشد. انسان برای تحمل رنج فقط به قدرت فردی نیاز ندارد؛ به شبکه انسانی نیاز دارد.
وقتی جنگ طولانی می شود، مغز انسان برای بقا تغییر می کند.گاهی مضطرب می شود، گاهی خشمگین می شود و گاهی شدت احساسات را کاهش می دهد. عادت کردن به خبرهای تلخ همیشه نشانه بی تفاوتی نیست؛ گاهی زبان خاموش مغزی است که می گوید دیگر توان تحمل همان شدت اولیه درد را ندارم اما مهم است که جامعه مراقب باشد این سازگاری به فراموشی رنج، از دست دادن همدلی یا بی اهمیت شدن انسان ها تبدیل نشود. انسان می تواند به شرایط سخت عادت کند، اما نباید به رنج انسان ها عادت کند.
-
فیلم/ بهنوش بختیاری در روز افتتاحیه جواهرفروشیاش / برای هر نوع بودجهای در مغازه طلا دارم
ارسال نظر