صبح بخیر! برای تو که این روزها از خودت می‌ترسی!

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، به کسی که اسم یک نفر یادش نمی آید، وسط جمله کلمه ای گم می شود یا وارد اتاق می شود و چند ثانیه نمی داند برای چه آمده...  و همان چند ثانیه کافی است تا یک فکر آرام در ذهنش راه بیفتد: نکند دارم چیزی از خودم را از دست می دهم؟ این ترس را نباید کوچک کرد. وقتی حافظه تغییر می کند، آدم فقط نگران اسم ها و تاریخ ها نیست؛ گاهی از این می ترسد که نکند بخشی از خودش آرام آرام دور شود. شاید لازم نباشد امروز کسی به او بگوید نگران نباش، چیزی نیست.

شاید بیشتر از هر چیز لازم باشد شنیده شود که: بله، ترسناک است. بله، حق دارد نگران شود. و نه، لازم نیست برای قوی به نظر رسیدن، این ترس را پنهان کند. اگر فراموشی بیشتر شده، بررسی کردنش می تواند قدمی از سر مراقبت باشد، نه وحشت.

صبح بخیر...

به کسی که این روزها کمی بیشتر حواسش به حافظه اش هست؛ و بیشتر از همیشه نیاز دارد با خودش آرام تر، دقیق تر و صادق تر باشد. از اینکه اسم کسی یادت نماند. از اینکه یک جمله را وسط حرف فراموش کنی. از اینکه دنبال یک کلمه بگردی و پیدایش نکنی. و بعد، یک ترس آرام در گوشه ذهنت شروع شود: نکند دارد اتفاقی برای من می‌افتد؟

شاید از این به بعد هر فراموشی کوچک را چند برابر بزرگ‌ تر ببینی. کلیدت را کجا گذاشتی؟ یادت رفت. چرا وارد اتاق شدی؟ یادت نیست. اسم یک نفر چند ثانیه از ذهنت فرار کرد. و ناگهان ذهنت به بدترین احتمال‌ها می‌ رود. هر فراموشی، به معنای شروع یک بیماری جدی نیست.

و یک چیز دیگر...

حتی اگر روزی حافظه‌ ات آنقدر که می‌ خواهی با تو همراه نباشد، ارزش تو فقط در چیزهایی نیست که به یاد می آوری. تو فقط مجموعه‌ ای از اسم‌ ها، تاریخ‌ ها و خاطرات نیستی. تو صدای خنده‌ ای هستی که در زندگی کسی مانده. مهری هستی که به کسی داده‌ ای. دستی هستی که روزی شانه‌ ای را آرام کرده. و بخشی از زندگی آنهایی که هیچوقت فراموشت نمی کنند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1246989
  • رفاقت متفاوت / مرد در کنار خرس + فیلم