روانشناسی / ناامنی اقتصادی چگونه میل به ازدواج را تغییر می دهد؟
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه
گاهی آدم ها نمی گویند نمی خواهم ازدواج کنم؛ در واقع می گویند من از آینده ای که بعد از ازدواج در انتظارم است می ترسم. این دو جمله از بیرون شبیه هم هستند، اما از نظر روانشناختی تفاوت بزرگی دارند. در سال هایی که ناامنی اقتصادی بیشتر شده، ازدواج برای بخشی از جوانان دیگر فقط یک انتخاب عاطفی نیست؛ تبدیل شده است به تصمیمی که باید در برابر مجموعه ای از ترس ها گرفته شود: ترس از اجاره خانه، هزینه های زندگی، بیکاری، آینده شغلی، فرزندآوری، مسئولیت اقتصادی و این نگرانی دائمی که اگر بعدا نتوانم از پس زندگی بربیایم چه؟
وقتی آینده قابل پیش بینی نیست، ذهن انسان تمایل دارد تصمیم های بزرگ را عقب بیندازد. ازدواج دقیقا یکی از همین تصمیم هاست. فرد ممکن است عاشق باشد، رابطه خوبی داشته باشد و حتی از نظر عاطفی آمادگی ازدواج را احساس کند، اما وقتی آینده اقتصادی برایش مبهم است، مغز به جای اینکه فقط بپرسد «آیا این آدم را دوست دارم؟»، سؤال های دیگری هم مطرح می کند: آیا می توانم زندگی را اداره کنم؟ آیا می توانم خانه داشته باشم؟ اگر بچه دار شویم چه؟ اگر شغلم را از دست بدهم چه؟ اگر هزینه ها چند برابر شود چه؟ در چنین شرایطی، عشق وارد رقابت سختی با احساس امنیت می شود.
برای بعضی افراد، این ناامنی باعث می شود ازدواج جذابیت خود را از دست بدهد. نه لزوما چون عشق برایشان بی اهمیت شده، بلکه چون تعهد بلندمدت در ذهن شان با خطر مالی گره خورده است. ازدواج که زمانی می توانست معنای ساختن آینده با یک نفر داشته باشد، ممکن است در ذهن فرد به معنای پذیرفتن مجموعه ای از مسئولیت های نامعلوم تبدیل شود. طبیعی است که در چنین وضعیتی، تصمیم گیری سخت تر شود.
این مسئله برای مردان و زنان هم ممکن است شکل متفاوتی پیدا کند. مردی که هنوز از نظر اقتصادی احساس ثبات ندارد ممکن است ازدواج را به زمانی موکول کند که تصور می کند به اندازه کافی آماده شده است؛ اما مشکل اینجاست که در یک اقتصاد بی ثبات، آن نقطه ایده آل ممکن است هیچوقت فرا نرسد. از طرف دیگر، زنی که نگران آینده اقتصادی است ممکن است بیش از گذشته درباره امنیت شغلی و مالی همسر آینده فکر کند و تصمیم ازدواج را فقط بر اساس علاقه عاطفی نگیرد بنابراین معیارهای انتخاب همسر می توانند تحت تاثیر ناامنی اقتصادی تغییر کنند اما اتفاق عمیق تر در ذهن انسان رخ می دهد: وقتی آینده ناامن می شود، ظرفیت روانی برای ریسک کردن هم کاهش پیدا می کند.
ازدواج ذاتا با مقداری عدم قطعیت همراه است. هیچکسی نمی تواند تضمین کند 10 سال بعد زندگی مشترک دقیقا شبیه امروز خواهد بود اما وقتی فرد همین حالا هم احساس کند کنترل چندانی بر زندگی اقتصادی خود ندارد، ممکن است تحمل این عدم قطعیت برایش بسیار دشوارتر شود. در نتیجه، به جای اینکه بگوید با هم آینده را می سازیم، ممکن است بگوید اول باید شرایط درست شود، بعد ازدواج می کنم. مشکل اینجاست که شرایط درست گاهی تبدیل به یک هدف بی پایان می شود.
اول می گوییم وقتی شغل ثابت پیدا کردم. بعد می گوییم وقتی خانه داشتم. بعد می گوییم وقتی درآمدم بیشتر شد. بعد می گوییم وقتی قیمت ها آرام گرفت و در نهایت ممکن است سالها بگذرد و فرد متوجه شود نه به دلیل نخواستن عشق، بلکه به دلیل ترس از آینده، فرصت تجربه یک رابطه عمیق را مدام عقب انداخته است.
در حقیقت ناامنی اقتصادی فقط قدرت خرید افراد را کم نمی کند؛ گاهی قدرت اعتماد کردن به آینده را هم کم می کند. به همین دلیل، وقتی درباره کاهش میل به ازدواج صحبت می کنیم، نباید همه چیز را به تغییر ارزش ها، بی علاقه شدن جوانان به خانواده یا فردگرایی نسبت دهیم. بخشی از ماجرا ممکن است بسیار ساده تر و در عین حال عمیق تر باشد: آدمی که آینده خودش را ناامن می بیند، برای وارد کردن یک انسان دیگر به این آینده، بیشتر تردید می کند.
البته این به معنای آن نیست که هر کس شرایط اقتصادی سختی دارد نباید ازدواج کند یا اینکه مسائل مالی اهمیتی ندارند. برعکس، امنیت اقتصادی یکی از عوامل مهم در تصمیم های مربوط به زندگی مشترک است اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین مسئولانه فکر کردن به مسائل مالی و منتظر ماندن برای رسیدن به یک امنیت کامل و غیرممکن.
زندگی مشترک در دنیای واقعی با اطمینان صددرصدی شروع نمی شود. گاهی دو نفر با منابع محدود، اما با گفتگوی سالم، همکاری، انعطاف پذیری و تصویر مشترک از آینده، احساس امنیت بیشتری می کنند تا دو نفری که امکانات بیشتری دارند اما هر کدام به تنهایی از آینده می ترسند. شاید مسئله اصلی نسل امروز این نباشد که دیگر عشق نمی خواهد؛ شاید بخشی از آن، عشق را می خواهد اما از هزینه های آینده عشق می ترسد و این تفاوت مهمی است.
اگر می خواهیم درباره کاهش میل به ازدواج در جامعه حرف بزنیم، باید علاوه بر تغییر نگرش های فرهنگی، به اضطراب اقتصادی هم نگاه کنیم. جوانی که هر روز با آینده ای غیرقابل پیش بینی روبرو می شود، ممکن است برای تصمیمی که قرار است سالها ادامه پیدا کند، بیش از نسل های قبل احتیاط کند. این احتیاط همیشه نشانه بی میلی به رابطه نیست؛ گاهی نشانه این است که فرد بیش از حد از آینده می ترسد.
امروز یکی از مهمترین نیازهای جوانان فقط پول بیشتر نباشد؛ احساس قابل پیش بینی بودن فردا هم باشد زیرا وقتی انسان بتواند آینده را تا حدی قابل تحمل و قابل مدیریت تصور کند، دوباره امکان برنامه ریزی، تعهد و امید در ذهن اش زنده می شود.
برای همین است که گاهی برای بازگرداندن میل به ازدواج، فقط نباید از جوان ها پرسید: چرا ازدواج نمی کنید؟ باید پرسید: از فردای ازدواج، دقیقا از چه چیزی می ترسید؟ پاسخ این سؤال ممکن است چیزهای زیادی درباره رابطه جوانان امروز با عشق، تعهد و آینده به ما بگوید.
-
زمان و ساعت پخش سریال مرد 3 هزار چهره در شبکه 3 تلویزیون + فیلم تیزر
ارسال نظر