رکنا گزارش می دهد
تورم ۸۸ درصدی، حقوق ۱۶ میلیونی و کالابرگ ثابت/ دستمزد از تورم جا ماند؛ سفره کارگران و طبقه متوسط در حال جمع شدن است
رکنا، در حالی که تورم سالانه خرداد ۱۴۰۵ به ۶۲ درصد و تورم نقطهبهنقطه به ۸۸.۶ درصد رسیده، حداقل حقوق پایه کارگران در برابر اجارهخانه، خوراک، درمان، حملونقل و هزینههای روزمره، خیلی زود تمام میشود. کالابرگ یکمیلیون تومانی نیز که از دیماه ۱۴۰۴ افزایش نیافته، دیگر توان پوشش گرانی کالاهای اساسی را ندارد و خانوارهای کمدرآمد، طبقه متوسط، بازنشستگان و جوانان را درگیر حذف تدریجی نیازهای ضروری کرده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، تورم دیگر فقط یک عدد در گزارشهای رسمی نیست. وقتی بانک مرکزی نرخ تورم سال ۱۴۰۴ را ۴۸.۳ درصد اعلام میکند و بعد در اردیبهشت ۱۴۰۵ تورم ماهانه به ۸.۵ درصد و تورم نقطهای به ۷۷.۲ درصد میرسد، معنای اجتماعی آن در کوچه و بازار روشنتر از هر جدول آماری است. مرکز آمار ایران نیز تورم یکساله منتهی به خرداد را ۶۲ درصد و تورم نقطهبهنقطه خرداد را ۸۸.۶ درصد اعلام کرده است؛ یعنی بخش بزرگی از هزینههای زندگی نسبت به سال قبل تقریباً دو برابر شده است.
در همین شرایط، حداقل حقوق پایه ماهانه کارگر در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان تعیین شده است؛ رقمی که روی کاغذ کف قانونی دستمزد است، اما در عمل باید روبهروی اجارهخانه، خوراک، درمان، حملونقل، پوشاک، مدرسه، قسط، بدهی و هزینههای روزمره بایستد. مسئله اصلی اینجاست که دستمزد با یک تصمیم سالانه تعیین میشود، اما قیمتها هر ماه و گاهی هر هفته تغییر میکنند.
فشار تورم از آمار بیرون زده و وارد خانهها شده است
در گزارشهای رسمی، تورم با درصد بیان میشود؛ اما در زندگی مردم، تورم یعنی کم شدن خرید، حذف کالا، عقب انداختن درمان، کمتر مهمانی رفتن، کمتر گوشت خریدن، صرفنظر کردن از تعمیر خانه و حتی نگرانی برای خرید سادهترین اقلام مدرسه.
یک کارگر خدماتی در جنوب شهر میگوید:
«حقوقم هنوز به نیمه ماه نرسیده تمام میشود. قبلاً حداقل آخر ماه را با قرض کوچک میگذراندیم، الان از همان هفته دوم باید حساب کنیم چه چیزی را نخریم. گوشت که دیگر ماهی یک بار هم سخت شده. مرغ هم شده کالای حسابشده.»
این جمله کوتاه، معنای واقعی تورم نقطهای ۸۸.۶ درصدی را نشان میدهد. تورم برای خانوارهای کمدرآمد، نه یک مفهوم اقتصادی، بلکه یک برنامه روزانه برای حذف کردن است؛ حذف گوشت، حذف میوه، حذف لباس، حذف سفر، حذف درمان غیرفوری و گاهی حذف آموزش باکیفیت.
کالابرگ یکمیلیونی در برابر موج قیمتها کمجان شده است
کالابرگ یکمیلیون تومانی برای هر فرد، اگرچه در زمان پرداخت میتواند بخشی از فشار خرید کالاهای اساسی را کاهش دهد، اما وقتی از دیماه ۱۴۰۴ تاکنون متناسب با رشد قیمتها افزایش نیافته، قدرت حمایتی آن فرسوده شده است. در اقتصادی که تورم ماهانه اردیبهشت ۸.۵ درصد و تورم خرداد نسبت به اردیبهشت ۵.۹ درصد اعلام شده، حمایت ثابت عملاً هر ماه کوچکتر میشود.
یک مادر دو فرزند در حاشیه تهران میگوید:
«کالابرگ کمک است، اما مثل چسب زخم روی زخم بزرگ. با یک میلیون تومان چند قلم میشود گرفت، ولی خانه فقط روغن و برنج و ماکارونی نیست. بچه شیر میخواهد، میوه میخواهد، مدرسه میرود، مریض میشود.»
این روایت، مسئله اصلی سیاست حمایتی را آشکار میکند. کمک معیشتی اگر با تورم بهروزرسانی نشود، از ابزار حمایت به یک کمک نمادین تبدیل میشود. خانوارها در برابر قیمتهایی ایستادهاند که با سرعت حرکت میکنند، اما کمکهای نقدی و کالابرگی ثابت ماندهاند.
طبقه کارگر زیر بار اجاره، خوراک و درمان خم شده است
حداقل حقوق پایه ۱۴۰۵، بدون احتساب برخی مزایا، حدود ۱۶.۶ میلیون تومان است. اما بخش بزرگی از کارگران ساکن شهرهای بزرگ، همین رقم یا کمی بیشتر را باید در برابر اجارهخانهای قرار دهند که گاهی بیش از نیمی از درآمد ماهانه را میبلعد. اگر هزینه رفتوآمد، قبضها، خوراک و درمان به آن اضافه شود، چیزی برای پسانداز یا حتی زندگی عادی باقی نمیماند.
یک کارگر کارخانه در گفتوگو میگوید:
«همه فکر میکنند حقوق خوب است، اما قیمتها زودتر زیاد شدهاند. افزایش حقوق را قبل از گرفتنش بازار خورده. وقتی کرایه خانه بالا میرود، دیگر عدد حقوق مهم نیست، مهم این است که آخرش چیزی میماند یا نه.»
در طبقه کارگر، تورم فقط سطح مصرف را پایین نمیآورد؛ امنیت روانی را هم میگیرد. خانوادهای که نمیداند سه ماه بعد توان تمدید اجاره دارد یا نه، در وضعیت دائمی اضطراب زندگی میکند. این اضطراب به روابط خانوادگی، تربیت فرزندان، سلامت روان و کیفیت کار نیز سرایت میکند.
طبقه متوسط در حال عقبنشینی آرام است
طبقه متوسط، شاید در ظاهر هنوز به اندازه دهکهای پایین زیر فشار مطلق فقر قرار نگرفته باشد، اما نشانههای عقبنشینی در آن کاملاً دیده میشود. حذف سفر، تعویق خرید لوازم خانگی، استفاده بیشتر از وسایل فرسوده، کاهش هزینههای فرهنگی، ثبتنام نکردن در کلاسهای آموزشی و نگرانی از هزینه درمان، بخشی از رفتار تازه این طبقه است.
یک کارمند بخش خصوصی میگوید:
«ما فقیر محسوب نمیشویم، ولی مثل قبل زندگی نمیکنیم. قبلاً اگر وسیلهای خراب میشد عوض میکردیم، الان تعمیر میکنیم. قبلاً بچه را کلاس زبان و ورزش میفرستادیم، الان باید یکی را انتخاب کنیم. زندگی شده انتخاب بین چیزهایی که همهشان لازماند.»
این بخش از جامعه معمولاً ستون مصرف، آموزش و ثبات اجتماعی محسوب میشود. وقتی طبقه متوسط به عقب رانده میشود، فقط سطح رفاه پایین نمیآید؛ امید به آینده هم کم میشود. کاهش توان خرید این طبقه، بازار خدمات، آموزش، فرهنگ، گردشگری، پوشاک و حتی درمان خصوصی را تحت تأثیر قرار میدهد.
درمان به کالای لوکس نزدیک میشود
یکی از نگرانکنندهترین بخشهای گزارشهای تورمی، انتقال فشار به حوزههای حیاتی مانند بهداشت و درمان است. تورم در این بخش فقط به معنای افزایش قیمت نیست؛ به معنای تعویق مراجعه به پزشک، نیمهکاره گذاشتن درمان، نخریدن دارو یا جایگزین کردن درمان تخصصی با خوددرمانی است.
یک بازنشسته میگوید:
«من برای داروهایم هر ماه باید حساب جدا باز کنم. بعضی داروها بیمه دارد، بعضی ندارد. دکتر رفتن هم خرج خودش را دارد. آدم پیر اگر مریض شود، اول به جیبش نگاه میکند، بعد به دردش.»
این جمله، تصویری روشن از بحران خاموش درمان در میان بازنشستگان و بیماران مزمن است. افزایش هزینه درمان، مستقیماً کیفیت زندگی را پایین میآورد و در بلندمدت هزینههای سنگینتری به خانواده و نظام سلامت تحمیل میکند. وقتی مردم برای مراجعه به پزشک تعلل میکنند، بیماریها دیرتر تشخیص داده میشوند و درمان دشوارتر و گرانتر میشود.
حملونقل گرانتر، زندگی محدودتر
افزایش هزینه حملونقل نیز یکی از بخشهای اثرگذار بر زندگی روزمره است. کرایه تاکسی، هزینه سوخت، تعمیر خودرو، قطعات، بیمه و حتی بلیت حملونقل عمومی، همه در سبد هزینه خانوار سهم دارند. برای کارگران، دانشجویان، کارمندان و کسبه خرد، حملونقل هزینهای نیست که بتوان بهسادگی حذف کرد.
یک راننده تاکسی اینترنتی میگوید:
«درآمد ظاهراً خوب است، ولی خرج ماشین کمرشکن شده. لاستیک، روغن، لنت، بیمه، همه چیز چند برابر شده. مسافر هم توان پرداخت ندارد. ما وسط ماندهایم؛ هم مشتری ناراضی است، هم راننده.»
گرانی حملونقل فقط جابهجایی را سخت نمیکند؛ فرصتهای شغلی را هم محدود میکند. وقتی رفتوآمد پرهزینه شود، افراد ناچارند شغل نزدیکتر اما کمدرآمدتر را انتخاب کنند یا بخشی از درآمدشان را صرف مسیر کنند. برای خانوادههای کمدرآمد، حتی رفتن به مرکز درمانی، مدرسه بهتر یا بازار ارزانتر نیز به یک تصمیم هزینهبر تبدیل میشود.
سفره خانوار کوچکتر و کمکیفیتتر شده است
تورم خوراکیها معمولاً بیرحمانهترین شکل تورم برای طبقات پایین است، چون این خانوارها سهم بیشتری از درآمد خود را صرف غذا میکنند. در چنین شرایطی، اولین واکنش، تغییر الگوی مصرف است. خانوادهها به سمت کالاهای ارزانتر میروند، مصرف پروتئین حیوانی کاهش مییابد، لبنیات کمتر میشود و کیفیت تغذیه افت میکند.
یک فروشنده مواد غذایی در محلهای کارگری میگوید:
«خرید مردم خیلی فرق کرده. قبلاً کسی یک کیلو پنیر، چند بسته لبنیات و گوشت میگرفت. الان بیشتر میپرسند ارزانترش کدام است. خریدها خرد شده. مردم ۲۰۰ گرم، ۳۰۰ گرم میخرند.»
کوچک شدن سفره، فقط مسئله اقتصادی نیست؛ پیامد اجتماعی و سلامت دارد. کودکان، سالمندان، زنان باردار و بیماران بیش از دیگران از کاهش کیفیت تغذیه آسیب میبینند. جامعهای که بخش بزرگی از آن از تغذیه مناسب عقب بماند، در آینده با هزینههای درمانی، افت بهرهوری و آسیبهای اجتماعی بیشتری روبهرو خواهد شد.
جوانان میان استقلال و ماندن در خانه پدری
تورم و افزایش هزینه مسکن، مسیر استقلال جوانان را دشوارتر کرده است. اجارهخانه بالا، هزینه جهیزیه، هزینه ازدواج، مخارج فرزندآوری و نبود اطمینان شغلی، تصمیمهای مهم زندگی را به تعویق میاندازد. در چنین فضایی، تأخیر در ازدواج، کاهش تمایل به فرزندآوری و ماندن طولانیتر در خانه والدین به رفتارهای رایج تبدیل میشود.
یک جوان شاغل میگوید:
«کار میکنم، اما با این درآمد نمیشود زندگی مستقل ساخت. اجاره خانه از حقوقم جلوتر است. آدم احساس میکند هر چقدر بدود، باز عقب است.»
این وضعیت فقط بحران اقتصادی نیست؛ بحران افق زندگی است. وقتی جوانان احساس کنند تلاش آنها به خانه، امنیت، ازدواج یا پیشرفت منتهی نمیشود، سرمایه اجتماعی کاهش پیدا میکند. احساس بیآیندگی یکی از خطرناکترین پیامدهای تورم مزمن است.
بازنشستگان؛ ثابتترین درآمد در برابر متغیرترین قیمتها
بازنشستگان از آسیبپذیرترین گروهها در برابر تورم هستند. درآمد آنها معمولاً انعطاف کمی دارد، اما هزینههایشان بهویژه در بخش درمان، دارو، خوراک و حمایت از فرزندان بیکار یا کمدرآمد بالاست. بسیاری از بازنشستگان علاوه بر تأمین زندگی خود، همچنان بخشی از بار مالی خانواده را بر دوش دارند.
یک بازنشسته آموزشوپرورش میگوید:
«بازنشستگی باید وقت آرامش باشد، ولی ما هنوز نگران قبض و دارو و اجاره بچهها هستیم. پولی که میگیریم با احترام خرج نمیشود، با نگرانی خرج میشود.»
این روایت نشان میدهد تورم چگونه شأن اجتماعی گروههایی را که سالها کار کردهاند، تهدید میکند. بازنشستهای که باید در دوره سالمندی با آرامش زندگی کند، در عمل مجبور است هر روز قیمتها را رصد کند و از هزینههای ضروری خود بزند.
کسبه خرد میان گرانی خرید و کاهش مشتری
تورم برای کسبه خرد نیز دو لبه دارد. از یکسو قیمت خرید کالا، اجاره مغازه، مالیات، هزینه انرژی و دستمزد بالا میرود؛ از سوی دیگر قدرت خرید مشتری کم میشود. نتیجه این میشود که مغازهدار نه میتواند قیمتها را پایین نگه دارد و نه میتواند مثل گذشته فروش داشته باشد.
یک مغازهدار میگوید:
«مردم فکر میکنند ما از گرانی سود میبریم، اما جنس را گران میخریم و دیرتر میفروشیم. مشتری کمتر شده. خیلیها فقط قیمت میپرسند و میروند.»
کاهش فروش کسبه خرد، زنگ خطر برای اشتغال محلی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، تعطیلی واحدهای کوچک، تعدیل نیرو و رکود در بازارهای محلهای محتملتر میشود. در چنین وضعیتی، تورم به رکود معیشتی تبدیل میشود؛ قیمتها بالا میرود، اما خرید و فروش جان ندارد.
مسئله فقط گرانی نیست، فرسایش زندگی است
آنچه در تورم ۱۴۰۵ دیده میشود، صرفاً افزایش قیمت کالاها نیست. مسئله، فرسایش تدریجی کیفیت زندگی است. خانوارها از تفریح میزنند، از درمان میزنند، از آموزش میزنند، از کیفیت غذا میزنند و در نهایت از آرامش خود میزنند. این روند اگر طولانی شود، جامعه را خسته، عصبی، کمامید و آسیبپذیر میکند.
در چنین شرایطی، حقوق ۱۴۰۵ حتی با مزایای جانبی، پاسخگوی موج افزایش هزینهها نیست. دستمزدی که سالانه تعیین میشود، در برابر تورمی که ماهانه رشد میکند، عقب میماند. کالابرگ ثابت نیز در برابر قیمتهای متحرک، هر ماه ارزش کمتری پیدا میکند. دهکهای پایین درگیر بقا شدهاند، طبقه متوسط در حال عقبنشینی است، بازنشستگان زیر فشار درمان و خوراک قرار دارند، جوانان از استقلال دورتر شدهاند و کسبه خرد میان گرانی و رکود گرفتارند.
نیاز فوری به ترمیم حمایتها و دستمزد واقعی
اگر قرار است سیاست حمایتی اثرگذار باشد، باید با واقعیت بازار هماهنگ شود. کالابرگ یکمیلیونی در شرایط تورم بالای ۶۰ درصدی، نیازمند بازنگری جدی است. حمایت معیشتی باید شناور، متناسب با تورم کالاهای اساسی و متمرکز بر دهکهای آسیبپذیر باشد. از سوی دیگر، دستمزد باید بر اساس سبد واقعی معیشت تعیین و در میانه سال نیز امکان ترمیم داشته باشد.
ادامه شکاف میان درآمد و هزینه، فقط مشکل اقتصادی خانوار نیست؛ مسئلهای اجتماعی است که میتواند اعتماد عمومی، سلامت روان، ثبات خانواده، کیفیت تغذیه، آینده جوانان و امنیت شغلی را تحت تأثیر قرار دهد. تورم وقتی طولانی میشود، از جیب مردم عبور میکند و به سبک زندگی، روابط خانوادگی و احساس آیندهداری جامعه میرسد. این همان نقطهای است که دیگر نمیتوان آن را فقط با عدد و نمودار توضیح داد؛ باید صدای مردم را شنید.
-
پایان تلخ جستجو / پیکر دختر 14 ساله مشهدی در ساحل دریانکنار پیدا شد