رکنا گزارش می دهد
افت خطرناک ذخایر آب در مخازن ایران / از لتیان ۹۰ درصدی تا لار ۶ درصدی؛ شکاف بحرانی در تراز ذخایر سدهای کشور
رکنا، افت شدید ذخیره آب در شماری از سدهای مهم کشور، زنگ هشدار تازهای برای مدیریت منابع آب به صدا درآورده است. در حالی که سدهایی مانند لار تنها حدود ۶ درصد، ماملو ۱۷ درصد و طالقان نزدیک به ۳۰ درصد از ظرفیت خود را در اختیار دارند، میانگین پرشدگی مجموعهای از مخازن کلیدی به حدود ۲۰ درصد رسیده است؛ سطحی که در ادبیات فنی مدیریت مخازن به معنای ورود به محدوده «تنش شدید هیدرولوژیک» و کاهش جدی توان تنظیمی سدها تلقی میشود. در این میان وضعیت سد لار به دلیل ویژگیهای فنی و هدررفت آب، حساستر از دیگر مخازن ارزیابی میشود؛ شرایطی که میتواند بر تأمین پایدار آب مناطق پرجمعیتی مانند تهران نیز سایه بیندازد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، آسمان کمبارش، مخازنی که سریعتر از انتظار خالی میشوند و شبکهای از سدها که آرامآرام به محدوده بهرهبرداری اضطراری نزدیک میشوند؛ این تصویری است که تازهترین آمار از وضعیت سدهای کشور ترسیم میکند.
اعداد سادهای که در ظاهر تنها درصدی از پرشدگی مخازن را نشان میدهند، در ادبیات مدیریت منابع آب معنای عمیقتری دارند. وقتی حجم ذخیره یک سد به زیر حدود ۳۰ درصد ظرفیت میرسد، آن مخزن عملاً بخش قابل توجهی از توان تنظیمی خود را از دست میدهد و به مرحلهای وارد میشود که در آن مدیریت آب بیشتر جنبه اضطراری پیدا میکند تا برنامهریزیشده.
در چنین شرایطی، وضعیت برخی سدها به مرزهای هشدار نزدیک شده است؛ مخازنی که نه تنها ذخیره اندکی دارند، بلکه به دلیل ویژگیهای فنی یا شرایط بهرهبرداری، امکان استفاده مؤثر از همان حجم محدود آب نیز با محدودیتهای جدی روبهرو است.
میانگین پایین مخازن؛ نشانه یک تنش گسترده
نگاهی به دادههای موجود نشان میدهد بخش قابل توجهی از زیرساختهای ذخیره آب کشور وارد محدودهای شدهاند که در علم هیدرولوژی از آن به عنوان «تنش شدید مخزن» یاد میشود. سد کرج با حدود ۵۰ درصد و سد لتیان با ۹۰ درصد پرشدگی در ظاهر وضعیت بهتری دارند، اما در کنار آنها مجموعهای از سدهای مهم کشور با افت شدید ذخیره روبهرو هستند.
سد طالقان تنها حدود ۳۰ درصد، سد ماملو حدود ۱۷ درصد و سد لار نزدیک به ۶ درصد از ظرفیت خود را در اختیار دارند. این ارقام زمانی معنادارتر میشوند که بدانیم برخی از این سدها در تأمین آب شرب شهرهای بزرگ نقش حیاتی دارند. در شرق کشور نیز شرایط مشابهی دیده میشود؛ سد دوستی با حدود ۵ درصد و سد ساوه با ۸ درصد عملاً در محدوده تنش بهرهبرداری قرار گرفتهاند، در حالی که سد طرق با ۱۲ درصد ذخیره در آستانه ورود به همین مرحله است.
میانگین پرشدگی مجموعهای از این سدهای مهم به حدود ۲۰ درصد میرسد؛ عددی که نشان میدهد بخش بزرگی از مخازن کشور در محدودهای قرار گرفتهاند که کوچکترین کاهش در ورودی رودخانهها میتواند آنها را به سرعت به مرحله بحران برساند.
سد لار؛ مخزنی با بحران پنهان
در میان این سدها، وضعیت سد لار از منظر فنی حساستر از بسیاری از مخازن دیگر ارزیابی میشود. این سد که یکی از منابع مهم تأمین آب تهران محسوب میشود، تنها حدود ۶ درصد ذخیره آب دارد؛ رقمی که در نگاه نخست نیز نگرانکننده است، اما پیچیدگی ماجرا به همین عدد محدود نمیشود.
ویژگیهای زمینشناسی و فنی این مخزن سبب شده بخشی از آب ذخیرهشده در آن به شکل قابل توجهی دچار هدررفت شود. علاوه بر آن، در سطوح بسیار پایین مخزن، دسترسی عملی به آب از طریق دریچهها و سامانههای برداشت با محدودیتهای جدی روبهرو میشود. در نتیجه حتی همین حجم اندک ذخیره نیز الزاماً به معنای امکان بهرهبرداری کامل نیست.
افت شدید ورودیهای حوضه لار و کاهش محسوس جریانهای ناشی از ذوب برف در ارتفاعات البرز نیز فشار مضاعفی بر این مخزن وارد کرده است؛ وضعیتی که نقش سد لار در تأمین آب پایتخت را با عدم قطعیت بیشتری مواجه میکند.
سدهایی در آستانه منطقه هشدار
چند سد دیگر نیز در محدودهای قرار گرفتهاند که در مدیریت منابع آب به آن «منطقه هشدار مخزن» گفته میشود. سدهای کارده با حدود ۲۵ درصد، طالقان با ۲۶ درصد و زایندهرود با حدود ۲۷ درصد ذخیره در مرزی قرار دارند که کوچکترین افت در ورودی آب میتواند آنها را وارد محدوده بحران کند.
سد امیرکبیر نیز با حدود ۳۲ درصد پرشدگی اگرچه اندکی بالاتر از این مرز قرار دارد، اما برای تأمین پایدار آب تهران و کرج در آستانه تابستان ذخیرهای شکننده محسوب میشود. در جنوب شرق کشور نیز سد جیرفت با حدود ۴۳ درصد پرشدگی شرایط نسبتاً پایدارتر دارد، هرچند این رقم نیز فاصله قابل توجهی با وضعیت مطلوب بهرهبرداری کشاورزی در آن منطقه دارد.
ریشههای ساختاری یک بحران آبی
تحلیل وضعیت فعلی سدها نشان میدهد این شرایط صرفاً نتیجه یک سال کمبارش نیست. مجموعهای از عوامل ساختاری در شکلگیری این وضعیت نقش دارند؛ کاهش بارش مؤثر، افت شدید ذخیره برفی در ارتفاعات، افزایش نرخ تبخیر مخازن در نتیجه گرمایش اقلیم و برداشت فزاینده در بخش کشاورزی.
بسیاری از سدهای ایران بر اساس الگوی بارش دهههای گذشته طراحی شدهاند؛ دورهای که در آن بارندگیها توزیع زمانی متفاوتی داشتند. در سالهای اخیر اما رژیم بارندگی کشور به سمت بارشهای کوتاهمدت و سیلابی تغییر کرده است. این نوع بارشها اگرچه ممکن است در برخی مناطق حجم قابل توجهی از آب تولید کنند، اما سهم کمتری در تغذیه پایدار مخازن و منابع زیرزمینی دارند.
وقتی سدها دیگر تنظیمکننده نیستند
پیامد هیدرولوژیک این تغییرات تدریجی اما عمیق است. سدهایی که زمانی نقش اصلی در تنظیم جریان آب در طول سال داشتند، به تدریج به سازههایی با کارکرد محدودتر تبدیل میشوند. در چنین شرایطی فشار اصلی برای جبران کمبود آب به منابع زیرزمینی منتقل میشود.
این روند در بسیاری از دشتهای کشور پیامدهای جدی به همراه داشته است؛ افت مداوم سطح آب زیرزمینی، افزایش برداشت از سفرهها و در نهایت پدیده فرونشست زمین که اکنون در بخشهای وسیعی از ایران به یک بحران ژئومورفولوژیک تبدیل شده است.
اعداد کوچکی که آینده بزرگی را نشان میدهند
در نگاه نخست ممکن است درصدهای فعلی مخازن سدها تنها نشانه یک سال خشک به نظر برسند، اما در واقع این اعداد از تغییری عمیقتر در توازن منابع و مصارف آب حکایت دارند. کاهش تدریجی ظرفیت واقعی ذخیره و تنظیم آب در بسیاری از حوضههای آبریز کشور نشان میدهد مسئله آب در ایران وارد مرحلهای ساختاری شده است.
اگر این روند ادامه یابد، چالش پیشرو دیگر صرفاً کمبود آب در یک فصل یا یک سال نخواهد بود؛ بلکه کشور با وضعیتی مواجه میشود که در آن زیرساختهای فعلی مدیریت آب دیگر قادر به پاسخگویی کامل به الگوی مصرف نخواهند بود. در چنین شرایطی، بازنگری در شیوه مدیریت منابع آب، الگوی مصرف و سازگاری با اقلیم خشک آینده، به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل میشود.
ارسال نظر