رکنا گزارش می دهد
۲۲ هزار مغازه، ۳۲۲ مرکز درمانی و ۷۶۳ مدرسه ایران با حملات جنگی ویران شدند؛ جهان صدای این آمار را میشنود؟
رکنا، میان ویرانی گسترده جنگ و صدای ممتد آژیرهای خودروهای امدادی، تنها یک حقیقت لرزان بر جای مانده است و آن قوانین بینالمللی است که برای حفاظت از جان غیرنظامیان نوشته شد، اینبار زیر گرد و غبار آوار جنگ گم شده است. بیمارستان، مدرسه و خانههای غیرنظامیان ،همه آنچه باید امنترین نقطه هر جنگ باشد،زیر بمب و آسیب قرار دارند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در ساعات میان ۰۸:۰۰ روز ۱۴ فروردین تا ۰۸:۰۰ روز ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، چندین نقطه از کشور با موجی از حملات آمریکایی - اسرائیلی مواجه شد؛ حملاتی که تنها ساختمانها را نشکست، بلکه رشتههای ظریف زندگی روزمره انسانها را هم پاره کرد.
آنچه از دل این ۲۴ ساعت باقی مانده، تنها آمار نیست؛ روایت شهرهایی است که یکشبه پیر شدند و مردمی که با چشمانی مبهوت در میان آوار بهدنبال تکهای از زندگی پیشین خود میگردند.
در تهران، از ملارد تا ولنجک، از شهریار تا فشم و قرچک، صدای انفجار جای صدای معمول صبحگاهی را گرفت.در بندرعباس، دود از اسکله بالا رفت؛ جایی که هر روز هزاران بار کالا، امید و معاش رد و بدل میشد.در جهرم، خانههایی که هنوز بوی نان تازه میدادند شکاف برداشتند.در نورآباد، سکوت مرکز مخابراتی، معنای واقعی «قطع شدن نفس یک شهر» را تداعی کرد.
نقشهی خسارات این روزهای جنگ، شبیه دفترچهای است که هر ورقش، داستانی از حذف یک امکان حیاتی را روایت میکند:
• 22,810 واحد تجاری – مغازههایی که قرار بود برای هزاران خانواده چرخ زندگی را بچرخانند.
• 322 مرکز درمانی و بهداشتی – ساختمانهایی که فلسفه وجودیشان نجات جان انسانهاست.
• 763 مدرسه – جاهایی که کودکان باید آینده را بیاموزند، نه ترس را.
• 20 مرکز هلالاحمر و دهها واحد امدادی – قلب تپنده عملیات نجات که خود به امداد نیاز پیدا کردند.
و در میان این ویرانی، جانهایی که دیگر بازنمیگردند،نیروهای امدادی مجروح و جانباخته، کادر درمانی که هنگام نجات دیگران آسیب دیدند، و دو مادر بارداری که رفتنشان معنای محو دو آینده بود.این تصویرِ تلخ، تنها فهرستی از خرابیها نیست؛ یک هشدار جهانی است.زیرا حقوق بینالملل بشردوستانه، قانونی است که برای حفاظت از انسانها در تاریکترین لحظات تاریخ نوشته شده.
قوانینی که به صراحت میگویند، مناطق غیرنظامی باید از حمله مصون بمانند. مراکز درمانی، مدارس و نیروهای امدادی باید محافظت شوند. اصل تفکیک، تناسب و احتیاط، ستونهای بنیادی هر درگیری مسلحانهاند. جان غیرنظامیان، بالاترین اولویت است.
وقتی بیمارستان آسیب میبیند، تنها دیوار فرو نمیریزد؛ حلقه اعتماد مردم به امکان بقا ترک برمیدارد.وقتی مدرسه تخریب میشود، کودکان فقط کلاس درسشان را از دست نمیدهند؛ احساس امنیت را نیز از دست میدهند.
و وقتی یک امدادگر آسیب میبیند، جهان باید لحظهای مکث کند؛ چون کسی زخمی شده که وظیفهاش نجات جان زخمیهاست.
چطور میشود جهان شاهد فرو ریختن بیمارستانها، سکوت مدارس و سوختن خانههای مردم باشد و باز هم تصور کند اینها فقط «خسارت» هستند نه زخمهای عمیق بر پیکر انسانیت؟
در هر گوشه این سرزمین، دستی از زیر آوار بیرون آمده که نه کمک میطلبد، بلکه میپرسد: «پس قوانین انسانی این جهان برای چه روزی نوشته شده بودند؟»
قوانینی که باید سپر جان غیرنظامیان باشند، امروز بیش از همیشه نیازمند دفاع، مراقبت و اجرای فوریاند؛ زیرا هر بار که یک اصل بشردوستانه نادیده گرفته میشود، یک جان انسانی در برابر چشم جهان خاموش میشود.
در این میان، تنها چیزی که هنوز گرم است، نبض انسانهایی است که برای نجات دیگران از جان خود گذشتهاند؛ امدادگرانی که با دستان زخمی دوباره به دل آوار برگشتهاند، پزشکانی که چراغ امید را زیر سقفهای شکسته روشن نگه داشتهاند، و مردمی که هرچند غمگین، اما کنار هم ایستادهاند.
این سرزمین شاید زیر بار سنگین این ساعات خم شده باشد،اما حقیقت روشن است:انسانیتی که هنوز زنده است، شکستناپذیر است.و تاریخ، این روز را نه با صدای انفجارها،بلکه با ایستادگی کسانی به یاد خواهد آوردکه در میانه ویرانی،هنوز به نجات جان انسان باور داشتند.
ارسال نظر