رکنا گزارش می دهد
از کودکان تا سالمندان؛ جنگ درون بدن رخنه کرده و ادامه دارد / وظایف وزارت بهداشت چیست؟
رکنا، یک ماه از شروع حملات هوایی گذشته و صدای جنگنده، پهپاد و انفجار به بخشی از زندگی روزمره در برخی شهرهای ایران تبدیل شده است. اما جنگ فقط ساختمانها را تخریب نمیکند؛ اضطراب جمعی، بیخوابی گسترده، تشدید بیماریهای قلبی و تنفسی و آسیبهای روانی کودکان نشانههای بحرانی است که آرامآرام در سلامت جامعه شکل میگیرد. پرسش اینجاست که وزارت بهداشت برای مدیریت این بحران عیان چه برنامهای دارد؟
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، یک ماه از آغاز حملات هوایی و درگیریها در ایران گذشته است. در بسیاری از شهرها، صدای مداوم جنگندهها، پرواز پهپادها، شلیک پدافند هوایی و انفجارها به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
آسمان خاکستری از دود، پنجرههایی که با هر انفجار میلرزند و شبهایی که با اضطراب سپری میشود، فقط یک مسئله امنیتی یا نظامی نیست؛ این وضعیت بهسرعت در حال تبدیل شدن به یک بحران بهداشت عمومی است.
جنگ، پیش از آنکه آمار کشتهها را بالا ببرد، سلامت جسم و روان جامعه را هدف میگیرد. تجربه جنگها در اوکراین، سوریه، غزه و عراق نشان میدهد که حتی در مناطقی که تخریب مستقیم کمتری دارند، موج بیماریهای جسمی و روانی ناشی از استرس، آلودگی هوا، اختلال خواب و فروپاشی خدمات سلامت بهسرعت گسترش مییابد.
پیامدهای کوتاهمدت جنگ بر سلامت
در کوتاهمدت، چند دسته بیماری و اختلال بهطور قابل توجه افزایش پیدا میکند.
نخست اختلالات روانی حاد. صدای مکرر انفجار و هشدار، سیستم عصبی انسان را در وضعیت «هشدار دائمی» نگه میدارد. این وضعیت موجب اضطراب شدید، حملات پانیک، بیخوابی، تحریکپذیری و تمرکز پایین میشود. بسیاری از افراد دچار علائمی مانند تپش قلب، تعریق، لرزش و احساس خطر دائمی میشوند. در کودکان این وضعیت با شبادراری، کابوس، گریههای ناگهانی و وابستگی شدید به والدین بروز میکند.
دوم اختلال خواب گسترده. جنگ تقریباً همیشه الگوی خواب شهروندان را تخریب میکند. صدای جنگنده و پدافند در شب، نور انفجارها و ترس از حمله ناگهانی باعث بیخوابی مزمن، خواب سطحی و خستگی شدید روزانه میشود. بیخوابی بهسرعت سیستم ایمنی بدن را تضعیف میکند.
سوم مشکلات قلبی و عروقی. افزایش ناگهانی فشار خون، تشدید بیماریهای قلبی و حتی سکته قلبی در دورههای جنگ پدیدهای شناختهشده است. استرس شدید باعث ترشح مداوم هورمونهایی مانند آدرنالین و کورتیزول میشود که فشار زیادی به قلب وارد میکنند. سالمندان و بیماران قلبی بیشترین آسیب را میبینند.
چهارم بیماریهای تنفسی. دود ناشی از انفجار، سوختگی مواد مختلف، تخریب ساختمانها و انتشار ذرات معلق، کیفیت هوا را بهشدت کاهش میدهد. این آلودگی میتواند موجب حملات آسم، تشدید بیماریهای ریوی، سرفههای مزمن، سوزش چشم و گلو و افزایش عفونتهای تنفسی شود. کودکان، سالمندان و بیماران ریوی در این زمینه آسیبپذیرتر هستند.
پنجم آسیبهای غیرمستقیم ناشی از استرس. دردهای عضلانی، سردردهای تنشی، مشکلات گوارشی مانند رفلاکس و زخم معده، تهوع، اسهال یا یبوست از علائم رایج در شرایط جنگی است. بدن انسان در شرایط استرس شدید عملکرد طبیعی خود را از دست میدهد.
پیامدهای بلندمدت جنگ بر سلامت
اگر وضعیت جنگی ادامه پیدا کند، پیامدهای آن میتواند سالها در سلامت جامعه باقی بماند.
مهمترین پیامد، افزایش اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD است. افرادی که بهطور مداوم در معرض صدای انفجار، مرگ، تخریب یا تهدید قرار دارند ممکن است ماهها یا سالها دچار کابوس، فلشبک، اضطراب مزمن و اجتناب از محیطهای اجتماعی شوند. در بسیاری از کشورها، PTSD یکی از بزرگترین میراثهای جنگ بوده است.
افزایش افسردگی و مرگ خود خواسته نیز از پیامدهای شناختهشده جنگ است. ناامنی اقتصادی، از دست دادن خانه یا شغل، مهاجرت اجباری و سوگ ناشی از مرگ نزدیکان میتواند موجی از افسردگی در جامعه ایجاد کند.
در کودکان، جنگ میتواند رشد روانی و شناختی را مختل کند. کودکانی که در معرض خشونت و صدای انفجار قرار دارند، بیشتر دچار اختلال تمرکز، مشکلات یادگیری، پرخاشگری یا اضطراب مزمن میشوند. برخی از این آسیبها تا بزرگسالی باقی میماند.
از نظر جسمی نیز افزایش بیماریهای قلبی، اختلالات ایمنی، بیماریهای تنفسی مزمن و حتی برخی سرطانها در مناطقی که در معرض آلودگی ناشی از انفجار قرار گرفتهاند گزارش شده است.
فشار مضاعف بر سیستم درمانی
جنگ فقط بیماران را زیاد نمیکند؛ همزمان سیستم درمان را نیز تضعیف میکند. افزایش مراجعات اورژانسی، کمبود دارو، اختلال در زنجیره تأمین تجهیزات پزشکی، خستگی کادر درمان و آسیب به زیرساختهای بیمارستانی میتواند سیستم سلامت را به نقطه فرسایش برساند.
در بسیاری از جنگها، مرگومیر غیرمستقیم ناشی از اختلال خدمات درمانی از تلفات مستقیم جنگ بیشتر بوده است.
وظیفه وزارت بهداشت در شرایط جنگی
در چنین شرایطی وزارت بهداشت صرفاً یک نهاد درمانی نیست؛ بلکه باید فرماندهی سلامت جامعه در بحران را برعهده بگیرد. چند اقدام فوری ضروری است.
نخست راهاندازی گسترده خدمات سلامت روان. خطوط تلفنی اضطراری روانشناسی، تیمهای مداخله در بحران و حضور روانشناسان در مدارس، پناهگاهها و مراکز درمانی باید بهسرعت گسترش پیدا کند. سلامت روان در جنگ به اندازه درمان مجروحان اهمیت دارد.
دوم اطلاعرسانی شفاف و علمی به مردم. وزارت بهداشت باید بهطور روزانه درباره خطرات آلودگی هوا، نحوه محافظت از کودکان، مدیریت استرس و علائم هشدار بیماریها اطلاعرسانی کند. سکوت یا اطلاعرسانی ناقص، اضطراب عمومی را بیشتر میکند.
سوم پایش کیفیت هوا و خطرات زیستمحیطی. انفجارها میتوانند ترکیبات خطرناک وارد هوا کنند. بدون دادههای دقیق درباره آلودگی، نمیتوان از مردم خواست چگونه از خود محافظت کنند.
چهارم حمایت از گروههای آسیبپذیر. سالمندان، بیماران مزمن، زنان باردار و کودکان باید در اولویت مراقبت قرار بگیرند. دسترسی پایدار به داروهای حیاتی مانند داروهای قلبی، انسولین و داروهای اعصاب باید تضمین شود.
پنجم حفاظت از کادر درمان. پزشکان و پرستاران در شرایط جنگی در معرض فرسودگی شدید هستند. بدون حمایت روانی و سازمانی از آنان، سیستم درمان بهسرعت دچار فروپاشی عملکردی میشود.
ضرورت صداقت در مدیریت بحران
شاید مهمترین وظیفه وزارت بهداشت در چنین شرایطی صداقت با جامعه باشد. پنهان کردن خطرات سلامت، کوچک جلوه دادن آثار روانی جنگ یا نبود برنامه مشخص برای حمایت از مردم، اعتماد عمومی را تضعیف میکند.
سلامت جامعه در زمان جنگ فقط با بیمارستانها حفظ نمیشود؛ با شفافیت، اطلاعرسانی علمی، حمایت روانی و برنامهریزی پیشگیرانه حفظ میشود.
اگر این اقدامات بهسرعت انجام نشود، صدای انفجارها شاید روزی خاموش شود، اما اثرات آن بر بدن و روان جامعه میتواند سالها باقی بماند.
ارسال نظر