رکنا گزارش می دهد
بهارِ خون و سبزه؛ سیزده بدر در دلِ جنگ / نوروزی که تسلیم نشد
رکنا، ایران امسال نوروز را با غرش پدافند هوایی آغاز کرد؛ بهاری که با صدای اضطراب گره خورد و سایهی جنگ بر سفرههای هفتسین افتاد. اما در دل این آشوب، مردمی هستند که با چنگ زدن به آیینهای باستانی، امید به ادامه زندگی را در دلِ خانههای لرزانشان زنده نگه داشتهاند. اکنون، در سیزدهمین روز فروردین، وقتی آسمان هنوز امن نیست، جشنِ دیرینهی «سیزده بدر» شکلی تازه به خود گرفته است؛ روایتی از ایستادگی، عشق به وطن، و اصرار بر زندگی در برابر ویرانی.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، امسال بهار در ایران آرام از راه نرسید. لحظهای که باید با صدای توپ سال تحویل و خندههای جمعی آغاز میشد، با صدای آژیر و غرش پدافند هوایی شکافته شد. در بسیاری از شهرها، مردم ثانیههای آغاز سال را نه زیر نور چراغهای سفره هفتسین، که زیر سایه اضطراب گذراندند. صدای جنگندههایی که از آسمان عبور میکردند، با دعاهای زیرلبی مادران درهم میآمیخت. نوروز آمد، اما با بوی باروت. با این حال، حتی در همان لحظههای لرزان، مردم به یکدیگر پیام دادند: «سال نو مبارک.»
مردمی که آیینها را زمین نمیگذارند
برای مردمی که قرنها طوفان تاریخ را پشت سر گذاشتهاند، نوروز تنها یک جشن نیست؛ یادآوریِ ماندن است. امسال هم با همه نگرانیها، سفرههای هفتسین چیده شد. سبزهها سبز شدند، حتی اگر در دل خانههایی که پنجرههایشان از موج انفجار لرزیده بود. مردم به هم تبریک گفتند، شاید آرامتر، شاید با نگرانی، اما همان جمله همیشگی را گفتند: «امیدوارم سال خوبی باشد.»
در دل جنگ هم، رسمها خاموش نشدند.
سیزدهمی که به دشت نمیرسد
حالا تقویم به سیزدهم فروردین رسیده است؛ روزی که ایرانیها هزاران سال است آن را در طبیعت میگذرانند. روزی برای رها کردن سبزهها در آب و خندیدن در کنار رودها و درختان. اما امسال بسیاری از دشتها دورند، پارکها خلوتاند و آسمان برخی شهرها هنوز امن نیست. در جایی که خطر هنوز در هوا میچرخد، مردم میدانند که گاهی ماندن در خانه، امنترین انتخاب است.
اما سیزدهبدر تنها رفتن به طبیعت نیست؛ سیزدهبدر یعنی امید به ادامه زندگی.
جشنی کوچک، در پناه خانهها
در خانههای ایرانی امسال شکل تازهای از سیزدهبدر متولد شده است. سبزهها کنار پنجرهها گذاشته شدهاند، سفرههای سادهای روی میز پهن شده و خانوادهها دور هم نشستهاند. برخی در بالکنها چای مینوشند و به آسمانی نگاه میکنند که امیدوارند دوباره فقط آبی باشد.
کودکان سبزهها را گره میزنند و آرزو میکنند. آرزوهایی ساده، صلح، آرامش، بازگشت روزهایی که صدای پرندهها تنها صدای آسمان باشد.
شاید سبزهها امسال به رودخانه سپرده نشوند. شاید در گلدانی کاشته شوند، تا یادآوری باشند از اینکه زندگی هنوز راهی برای ادامه پیدا میکند.
وقتی طبیعت در دل آدمها زنده میماند
ایرانیها همیشه راهی برای نگه داشتن بهار پیدا کردهاند. اگر نتوانند به کوه و دشت بروند، بهار را در خانه میکارند. در گلدانها، در خندهها، در پیامهایی که برای هم میفرستند.
در شبکههای اجتماعی، مردم عکسهایی از سبزههایشان میگذارند؛ از سفرههای کوچک سیزدهبدر در گوشه خانهها. جشن پراکنده است، اما روحش مشترک. هر تصویر یک جمله ناگفته دارد: «ما هنوز زندگی را انتخاب میکنیم.»
سیزدهمی برای دور کردن جنگ
در باور قدیمی ایرانیان، سیزدهبدر روزی برای دور کردن نحسیهاست. شاید امسال بیش از هر سال دیگری، مردم این سرزمین به همین آرزو گره زده باشند. گرهای در سبزه، گرهای در دل.
آرزویی ساده اما بزرگ امسال این است شاید، که سالی که با صدای جنگ آغاز شد، با صدای صلح ادامه پیدا کند.
ارسال نظر