رکنا: آنچه گذشت - مدارک کامل نشان داد یونس پدر سحر و ناهید است و برگه هایی که شب قبل از عروسی به علی داده بود، گزارش نهایی نبوده اند. یونس پذیرفت با وجود اطلاع از پیگیری مینا، همان کاغذهای ناقص را…
رکنا: آنچه گذشت- ناهید برای سحر تعریف کرد که سه روز پیش از عروسی به دعوت مادر به خانه آمده بود، اما حضور یونس و درگیری دوباره بزرگ ترها باعث شده بود پیش از رسیدن سحر برود. پیگیری مدارک قدیمی نشان…
رکنا: آنچه گذشت- سحر با ناهید ملاقات کرد؛ زنی که گفت خواهر بزرگ تر اوست و عکس ها و مدارکی برای اثبات گفته اش همراه داشت. ناهید در کودکی به خانه عمه فرستاده شده بود و جدایی موقتشان، با سکوت بزرگ ترها…
رکنا: آنچه گذشت : سحر برای روشن شدن ماجرای کودکی اش، همراه علی به دیدن دکتر نادری رفت. یادداشت های قدیمی پزشک نشان می داد او پس از درگیری پدر و مادرش، خود را مقصر می دانسته است. در همین حال، بررسی…
رکنا: آنچه گذشت- سحر برای پیدا کردن سابقه مراجعه دوران کودکی اش به بیمارستان درخواست می دهد و با دکتر نادری، پزشکی که مادر در نامه نام برده بود، ملاقات می کند. در همین فاصله، یونس برای نخستین بار…
رکنا: آنچه گذشت- سحر در خانه باغ، دفتر و وسایلی از ده سالگی اش پیدا می کند. نامه مادر او را به دکتر نادری ارجاع می دهد؛ پزشکی که پس از حادثه پاییز ۱۳۶۹ او را دیده بود. علی نیز به شیراز می رسد و کپی…
رکنا: آنچه گذشت- سحر به خانه مهین خانم می رود و می فهمد در پاییز ۱۳۶۹، پس از آمدن یونس و بالا گرفتن یک درگیری، همراه مادرش به خانه باغی پناه برده است. مهین بخشی از آن روز را به یاد دارد و علی تأیید…
رکنا: آنچه گذشت- سحر می فهمد علی شب قبل عروسی، یونس را دیده و کپی ناقصی از یک آزمایش پدری دریافت کرده است. در دفتر کودکی اش نیز به نام علی و عکسی از نوجوانی او برمی خورد؛ مدرکی که نشان می دهد آشنایی…
رکنا: آنچه گذشت - سحر در شیراز، نامه ای از مادرش می خواند و می فهمد علی پیش از ازدواج، از بخش هایی از گذشته او خبر داشته است. فرهاد، دوست قدیمی مادر، تأیید می کند که یونس برای پیدا کردن آنها تلاش…
رکنا: مرد ناشناس، فرهاد رستگار، از آشنایان قدیمی مادر سحر است. او نواری به سحر می دهد که در آن، مادر از سکوت درباره گذشته و ترس های کودکی دخترش حرف می زند. سحر همچنین می فهمد علی پیش از ازدواج،…
رکنا: گاهی برای فرار از یک زندگی، مجبور میشویم به گذشتهای برگردیم که سالها از آن فرار کردهایم. سحر تصور میکرد با ترک تهران و رسیدن به شیراز، میتواند برای چند روز از زندگی مشترکش فاصله بگیرد؛…
رکنا: ساعت پنج و بیست دقیقه صبح، سحر با یک چمدان کوچک روی صندلی شماره ۱۴ نشسته است؛ زنی که پس از بیست و سه سال زندگی مشترک، بار دیگر خانه را ترک کرده و می خواهد باور کند این بار برنمی گردد. اما سفر…