چه کسانی با افزایش قیمت احساس خطر و ناامنی می کنند؟ / شما چه عکس العملی دارید؟
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه
برای بعضی ها، بالا رفتن قیمت یک کالا فقط به معنای این است که باید پول بیشتری بپردازند؛ اما برای بعضی دیگر، هر افزایش قیمت مثل روشن شدن یک چراغ قرمز در ذهن است. قیمت نان بالا می رود و آنها فقط به نان فکر نمی کنند؛ به اجاره خانه فکر می کنند، به هزینه درمان، به آینده فرزندشان، به پس اندازشان و به روزی که شاید دیگر نتوانند از پس هزینه های زندگی برآیند. به همین دلیل است که ممکن است دو نفر یک خبر اقتصادی یکسان را ببینند، اما واکنش روانی کاملا متفاوتی داشته باشند. یکی می گوید باز هم گران شد و از کنار آن می گذرد، دیگری احساس می کند اگر همین طور ادامه پیدا کند، چه بلایی سر زندگی من می آید؟ این تفاوت فقط به مقدار درآمد مربوط نیست. گاهی آنچه شدت واکنش انسان را تعیین می کند، تجربه ای است که ذهن او از امنیت دارد. کسی که مدت ها در شرایط بی ثبات زندگی کرده، ممکن است نسبت به کوچک ترین نشانه تغییر، حساس تر شود. ذهن او یاد گرفته است تغییر قیمت مقدمه یک مشکل بزرگ تر است بنابراین قبل از اینکه اتفاقی واقعا رخ دهد، مغز شروع به پیش بینی خطر می کند. این همانجایی است که اقتصاد وارد روان انسان می شود.
وقتی فرد بارها تجربه کرده باشد که قیمت ها ناگهان تغییر می کنند، برنامه ریزی مالی دشوار می شود. او دیگر نمی تواند با اطمینان بگوید اگر امروز این مقدار درآمد دارم، ماه آینده هم تقریبا همین قدرت خرید را خواهم داشت. در نتیجه، احساس کنترل کاهش پیدا می کند و وقتی احساس کنترل پایین می آید، اضطراب می تواند افزایش پیدا کند.
گاهی حتی خرید کردن هم دیگر یک رفتار ساده نیست. فرد جلوی قفسه فروشگاه می ایستد و قبل از اینکه چیزی را انتخاب کند، در ذهنش چندین محاسبه انجام می دهد: اگر این را بخرم، برای آن یکی کم می آورم؟ اگر هفته بعد گران تر شود چه؟ اصلا الان بخرم یا صبر کنم؟ پس زندگی روزمره به مجموعه ای از تصمیم های کوچک اقتصادی تبدیل می شود و همین تصمیم های کوچک می توانند ذهن را خسته کنند.
تلنگر روانشناسی این مساله اینجاست که فرد مدام نگران از دست دادن امنیت است، حتی وقتی هنوز چیزی را از دست نداده، ممکن است از نظر روانی احساس کند در حال از دست دادن است.

به همین دلیل، گاهی واکنش فرد به افزایش قیمت از خود افزایش قیمت بزرگ تر می شود. او فقط با عدد جدید روی برچسب مواجه نیست؛ با تمام خاطرات، نگرانی ها و پیش بینی های آینده اش مواجه می شود. اگر قبلا دوره ای از فشار مالی را تجربه کرده باشد، یک افزایش قیمت جدید می تواند همان احساس قدیمی را دوباره فعال کند؛ احساس درماندگی، بی پناهی یا اینکه هر کاری کنم باز هم از پس زندگی برنمی آیم.
این وضعیت می تواند روی رفتارهای دیگری هم اثر بگذارد. بعضی افراد شروع می کنند به خرید هیجانی، چون می ترسند فردا گرانتر شود.بعضی دیگر برعکس، آنقدر از آینده می ترسند که حتی برای نیازهای ضروری هم خرج نمی کنند. برخی مدام قیمت ها را چک می کنند، اخبار اقتصادی را دنبال می کنند و هر روز حساب و کتاب می کنند. ممکن است تصور کنند با این کار دارند خودشان را آماده می کنند، اما اگر این بررسی دائمی تبدیل به وسواس و اشتغال ذهنی شود، خودش به منبع اضطراب تبدیل خواهد شد.
حتی رابطه زن و شوهر هم می تواند تحت تاثیر همین احساس قرار بگیرد. وقتی یکی از طرفین هر افزایش قیمت را نشانه یک بحران بزرگ تر می بیند، ممکن است درباره کوچک ترین خرید هم حساس شود. جمله چرا این را خریدی؟ گاهی در ظاهر درباره پول است، اما در عمق خودش ممکن است فریاد اضطراب باشد: من از آینده می ترسم و احساس می کنم کنترل زندگی از دستمان خارج شده است.
مشکل زمانی جدی تر می شود که فرد نتواند بین خطر واقعی و احساس خطر تفاوت بگذارد. البته افزایش مداوم هزینه ها یک مسئله واقعی است و نمی توان اضطراب اقتصادی را صرفا با توصیه به مثبت اندیشی حل کرد اما مغز انسان گاهی از یک نشانه واقعی، دهها سناریوی فاجعه آمیز می سازد. افزایش قیمت امروز تبدیل می شود به فردا دیگر نمی توانم زندگی کنم، بعد آینده بچه ام چه می شود؟، و در نهایت همه چیز از دست خواهد رفت. در این نقطه، ذهن دیگر فقط واقعیت اقتصادی را پردازش نمی کند؛ دارد آینده ای ترسناک را بارها زندگی می کند.
برای همین، یکی از مهمترین کارها در شرایط اقتصادی ناپایدار این است که میان نگرانی مفید و نگرانی فرساینده تفاوت بگذاریم. نگرانی مفید ما را به برنامه ریزی وادار می کند؛ مثلا بودجه مان را بررسی می کنیم، هزینه های غیرضروری را کاهش می دهیم و برای شرایط دشوارتر آماده می شویم اما نگرانی فرساینده فقط ذهن را درگیر می کند و هیچ تصمیم تازه ای به وجود نمی آورد. مدام قیمت ها را نگاه می کنیم، خبر می خوانیم و سناریوهای بدتر را تصور می کنیم، اما در پایان روز فقط خسته تر و مضطرب تریم.
قرار نیست در یک اقتصاد بی ثبات، ذهن خودمان را هم بی ثبات کنیم. نمی توانیم قیمت ها را کنترل کنیم، اما می توانیم تا حدی شیوه مواجهه خودمان با آنها را مدیریت کنیم. لازم نیست هر افزایش قیمت را نادیده بگیریم؛ لازم است اجازه ندهیم هر افزایش قیمت، معنای فاجعه پیدا کند.
گاهی باید از خود بپرسیم: الان دقیقا چه چیزی تغییر کرده؟ من از چه چیزی می ترسم؟ کدام بخش این ترس یک واقعیت است و کدام بخش، پیش بینی ذهن من درباره آینده؟ و مهمتر از همه این است که در حال حاضر چه کاری واقعا از دست من برمی آید؟
این سؤال ها ساده به نظر می رسند، اما ذهن مضطرب را از حالت خطر به سمت حل مسئله حرکت می دهند. یکی از تلخ ترین آثار ناامنی اقتصادی همین است که افراد را وادار می کند همیشه چند قدم جلوتر از امروز زندگی کنند؛ مدام نگران قیمت فردا، هزینه ماه بعد و آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده باشند.
زندگی کردن دائمی در فردای ترسناک، آرام آرام امروز را هم از انسان می گیرد.
-
فیلم / طعنه بقایی به آمریکا درباره اصلاح نقشه جهان: چون اندازه گرینلند کوچکتر میشود رأی منفی داد!
ارسال نظر