چرا انسان در بحران و سختی به دنبال معنا می گردد؟

به گزارش رکنا، در چنین لحظه ای، انسان معمولاً فقط به دنبال راهی برای کم کردن درد نیست؛ به دنبال معنا می گردد. معنا لزوماً پاسخ به یک سؤال فلسفی بزرگ نیست. گاهی بسیار ساده تر است: برای چه باید ادامه بدهم؟ ؛ این اتفاق چه چیزی درباره زندگی من تغییر داد؟،  بعد از این، من چه کسی هستم؟ ، آیا هنوز چیزی هست که ارزش ماندن داشته باشد؟ و ...

بحران فقط امنیت را نمی گیرد؛ معنا را هم تهدید می کند

انسان برای زندگی روزمره به نوعی احساس نظم و پیش بینی پذیری نیاز دارد. ما معمولاً تصور می کنیم اگر درست رفتار کنیم، برنامه ریزی کنیم و مراقب باشیم، زندگی تا حدی قابل کنترل است. اما بحران می تواند ناگهان این تصور را بشکند.

فردی که سال ها زندگی مشترکش را امن می دانسته، با خیانت همسرش فقط با یک رابطه خارج از ازدواج؛  مواجه نمی شود؛ ممکن است کل داستانی که درباره زندگی مشترکش ساخته بود زیر سؤال برود.

کسی که همیشه خود را فردی مستقل و توانمند می دانسته، بعد از یک بیماری ممکن است بپرسد: اگر دیگر نتوانم مثل قبل کار کنم، پس من چه کسی هستم؟

اینجاست که بحران به یک بحران معنا تبدیل می شود.

مغز انسان نمی خواهد اتفاقات مهم را بی معنا رها کند

ذهن انسان تمایل دارد میان اتفاقات، ارتباط و الگو پیدا کند. وقتی اتفاقی بسیار دردناک رخ می دهد، ذهن تلاش می کند آن را در چارچوبی قرار دهد که بتواند با آن زندگی کند. به همین دلیل ممکن است فرد بارها اتفاق را مرور کند: اگر آن روز آن تصمیم را نمی گرفتم...،  چرا این اتفاق برای من افتاد؟،  کجای زندگی ام اشتباه کردم؟

این مرور ذهنی همیشه مفید نیست. گاهی به نشخوار فکری و احساس گناه تبدیل می شود، اما در شکل سازنده تر، می تواند بخشی از فرآیند بازسازی معنا باشد؛ یعنی فرد تلاش کند بفهمد بعد از این اتفاق، چگونه می تواند زندگی خود را دوباره تعریف کند.

703cc75e-2b8b-432a-81b9-39c298f87408

 ویکتور فرانکل؛ معنا در دل رنج

یکی از شناخته شده ترین دیدگاه ها درباره معنا در شرایط بحرانی متعلق به روانپزشک اتریشی، ویکتور فرانکل است. فرانکل بر اهمیت معنا در تحمل شرایط بسیار دشوار تأکید کرد. اما یک نکته مهم وجود دارد: معنا به این معنا نیست که رنج خوب است.

این دو را نباید با هم اشتباه گرفت. پیدا کردن معنا در یک تجربه دردناک به این معنی نیست که اتفاق دردناک ارزشمند یا ضروری بوده است.

کسی که قربانی خیانت شده، مجبور نیست بگوید: خیانت باعث رشد من شد، پس خوب بود.

 روایت سالم تر این است: آن اتفاق به من آسیب زد، اما اجازه نمی دهم تمام آینده ام را تحت الشعاع قرار دهد.

این تفاوت بسیار مهم است.

 انسان گاهی بعد از بحران، خودش را دوباره تعریف می کند

یکی از عمیق ترین پیامدهای بحران این است که فرد ممکن است دیگر نتواند به تعریف قبلی خود از "من"برگردد.  پیش از بحران:  من همسر او هستم.

بعد از طلاق:  حالا من چه کسی هستم؟

پیش از بیماری: من آدم مستقلی هستم.

بعد از محدودیت جسمی: اگر برای بعضی کارها به کمک نیاز داشته باشم، ارزش من چه می شود؟

بحران می تواند هویت را تکان دهد. به همین دلیل، بهبود فقط به معنای کاهش اضطراب، گریه یا بی خوابی نیست. گاهی لازم است فرد روایت جدیدی از خودش و زندگی اش بسازد.

چرا بعضی آدم ها بعد از بحران تغییر می کنند؟

گاهی بعد از یک بحران، اولویت های فرد تغییر می کند.چیزهایی که قبلاً بسیار مهم بودند، ناگهان کم اهمیت می شوند.  فرد ممکن است بگوید:  قبلاً تمام زندگی ام کار بود یا  فکر می کردم باید همه را راضی نگه دارم  یا سال ها از تنهایی می ترسیدم، اما حالا فهمیده ام از زندگی ای که در آن خودم نیستم بیشتر می ترسم.

این تغییر لزوماً به معنای بهتر شدن، نیست؛ اما می تواند نشانه ی این باشد که فرد در حال بازسازی ارزش ها و معنای زندگی است.

پژوهش های روانشناختی درباره معنا، مقابله با بحران و رشد پس از سانحه نیز نشان داده اند معنا می تواند با سازگاری بهتر با برخی تجربه های شدید زندگی ارتباط داشته باشد؛ هرچند این مسیر برای همه یکسان نیست و نباید انتظار داشت هر فرد آسیب دیده ای حتماً به رشد پس از سانحه برسد.

 یک اشتباه خطرناک!

گاهی جامعه خیلی زود از فرد آسیب دیده می خواهد از رنجش درس بگیرد.

-حتماً حکمتی داشته.

-این اتفاق باعث شد قوی تر شوی.

-از این تجربه برای رشدت استفاده کن.

اما کسی که هنوز در مرحله سوگ، شوک یا فروپاشی است، ممکن است اصلاً آمادگی معنا دادن به اتفاق را نداشته باشد. گاهی اولین قدم درمان، پیدا کردن معنا نیست؛ تحمل بی معنایی است.

اینکه فرد بتواند بگوید: من هنوز نمی فهمم چرا این اتفاق افتاد.

و کسی مجبورش نکند برای دردش توضیحی پیدا کند. معنا اگر قرار باشد شکل بگیرد، باید از تجربه خود فرد بیرون بیاید، نه از جمله های آماده دیگران.

نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی

در اتاق درمان، یکی از تغییرات مهمی که بعد از بحران می بینیم این است که سؤال فرد از "چرا؟" بتدریج به "حالا چه؟" تبدیل می شود.

-چرا همسرم این کار را کرد؟

ممکن است ماه ها بدون پاسخ بماند.

-چرا من بیمار شدم؟

گاهی هیچ پاسخ عادلانه ای ندارد.

اما سؤال دیگری وجود دارد: حالا با چیزی که اتفاق افتاده، می خواهم با باقی زندگی ام چه کنم؟

این سؤال، درد را پاک نمی کند اما جایگاه فرد را تغییر می دهد. او دیگر فقط کسی نیست که اتفاقی برایش افتاده؛ تبدیل می شود به کسی که می تواند درباره ادامه داستانش تصمیم بگیرد.

یکی از مهمترین بخش های درمان همین است: قرار نیست همیشه معنای اتفاقی را که برایمان افتاده پیدا کنیم؛ گاهی باید معنای ادامه دادن را پیدا کنیم.

حرف آخر

بحران انسان را مجبور می کند با پرسش هایی روبه رو شود که در روزهای عادی می توانست از آنها فرار کند اما معنا الزاماً در خود حادثه پنهان نیست.

گاهی معنا در رابطه ای است که بعد از آن حفظ می کنیم، انسانی است که بعد از آن می شویم، ارزشی است که دوباره انتخاب می کنیم، یا حتی تصمیم ساده ای برای ادامه دادن یک روز دیگر.

و شاید به همین دلیل است که انسان، درست در تاریک ترین دوره های زندگی، شروع می کند به پرسیدن: حالا برای چه باید ادامه بدهم؟

منابع علمی: 

Park, C. L. (2010). Making sense of the meaning literature: An integrative review of meaning making and its effects on adjustment to stressful life events. Psychological Bulletin, 136(2), 257–301. https://doi.org/10.1037/a0018301

Park, C. L., & Folkman, S. (1997). Meaning in the context of stress and coping. Review of General Psychology, 1(2), 115–144. https://doi.org/10.1037/1089-2680.1.2.115

Janoff-Bulman, R. (1992). Shattered assumptions: Towards a new psychology of trauma. Free Press.

Allen, N., Hevey, D., Cogley, C., & O’Keeffe, F. (2022). A meta-analysis of the association between event-related rumination and posttraumatic growth. Journal of Traumatic Stress, 35(6), 1575–1585. https://doi.org/10.1002/jts.22875

Frankl, V. E. (2006). Man’s search for meaning. Beacon Press.

Neimeyer, R. A. (2016). Meaning reconstruction in the wake of loss: Evolution of a research program. Behaviour Change, 33(2), 65–79. https://doi.org/10.1017/bec.2016.4

Tedeschi, R. G., & Calhoun, L. G. (2004). Posttraumatic growth: Conceptual foundations and empirical evidence. Psychological Inquiry, 15(1), 1–18. https://doi.org/10.1207/S15327965PLI1501_01

Infurna, F. J., & Jayawickreme, E. (2019). Fixing the growth illusion: New directions for research in resilience and posttraumatic growth. Current Directions in Psychological Science, 28(2), 152–158. https://doi.org/10.1177/0963721419827017

 
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1244390
  • فیلم/ بغض علی اوسیوند برای دخترش روی آنتن زنده / بر خلاف چهره همیشه جدی آقای بازیگر این روی مهربون و احساسشم دیدیم