فیلم / فرار از کیش با دستان خونین افسانه نوروزی

روایت نخستین ساعات پس از حادثه قتل در کیش

مسعود ابراهیمی: امروز در خدمت آقای مصطفی جهانگیری هستیم؛ فردی که نامش در یکی از جنجالی ترین پرونده های جنایی سال های گذشته مطرح شد. بسیاری از خبرنگاران، پیگیری ها و از خودگذشتگی های ایشان برای تلاش در جهت آزادی همسرشان را به یاد دارند. قصد داریم امروز روایت این ماجرا را از زبان خود ایشان بشنویم. آقای جهانگیری، اگر موافق باشید از همان ابتدا شروع کنیم تا مخاطبانی که با جزئیات این پرونده آشنا نیستند، تصویر روشنی از اتفاقات داشته باشند.

مصطفی جهانگیری: ممنون از شما. ماجرا از زمانی آغاز شد که در سرای جمهوری مغازه داشتم. آنجا با فردی آشنا شدم و این آشنایی به مرور به رفت و آمد خانوادگی تبدیل شد. مدتی بعد او به دلیل ماموریت کاری به جزیره کیش منتقل شد.

یک روز با من تماس گرفت و گفت چند روزی به کیش بیایید. آن زمان مدارس هم تعطیل شده بود. من به همراه همسر و فرزندانم راهی کیش شدیم. او ویلای خود را در اختیار ما گذاشت تا آنجا اقامت کنیم.

علاوه بر سفر، مقداری جنس هم با خودم برده بودم؛ بخشی متعلق به برادر همان دوست، بخشی برای دوستان و آشنایانش و مقداری هم برای خودم تا در کیش بفروشیم و برگردیم.

افسانه نوروزی

شرح عکس: مریم سامانی خبرنگار گروه حوادث روزنامه ایران در زندان با افسانه نورزوی گفتگو کرده بود

مسعود ابراهیمی: بعد از آن چه شد؟ چه زمانی دوباره به تهران برگشتید؟

مصطفی جهانگیری: بعد از مدتی به تهران برگشتم. همان شب در خانه خواهرم بودم که ناگهان خواهرم گفت افسانه تماس گرفته و گفته هر طور شده سریع خودت را به کیش برسان.

مسعود ابراهیمی: نگفت چه اتفاقی افتاده است؟

مصطفی جهانگیری: نه، هیچ توضیحی نداد. فقط گفت سریع بیا. من هم صبح زود به میدان انقلاب رفتم، بلیت گرفتم و با اولین پرواز بعد از ظهر راهی کیش شدم.

در تمام مسیر هم هر چه با او تماس می گرفتم، تلفنش خاموش بود و موفق نشدم چیزی متوجه شوم.

مسعود ابراهیمی: وقتی به کیش رسیدید چه اتفاقی افتاد؟

مصطفی جهانگیری: وقتی وارد ویلا شدم، دیدم با تاخیر در را باز کردند. وارد پذیرایی شدم و روی مبل نشستم. هنوز نمی دانستم چه اتفاقی افتاده است.

از افسانه پرسیدم چه شده؟

او گفت: «با او درگیر شدیم... با چاقو زدمش... بالاست.»

مسعود ابراهیمی: واکنش شما چه بود؟

مصطفی جهانگیری: واقعا شوکه شده بودم. اصلا انتظار شنیدن چنین حرفی را نداشتم. خواستم به طبقه بالا بروم تا ببینم چه اتفاقی افتاده اما به هر دلیلی منصرف شدم و بالا نرفتم. شاید تقدیر این بود که آن صحنه را نبینم.

تنها تصمیمی که گرفتم این بود که هر چه سریع تر از جزیره خارج شویم.

مسعود ابراهیمی: چرا تصمیم گرفتید فورا از کیش خارج شوید؟

مصطفی جهانگیری: چون می ترسیدم دوستان آن فرد سراغ من بیایند. تصورم این بود که اگر آنجا بمانم ممکن است به خاطر دوستی با مقتول، برای من هم مشکلی ایجاد شود. تصمیم گرفتم هر اتفاقی قرار است بیفتد، در تهران پیگیری شود.

مسعود ابراهیمی: در آن زمان وضعیت همسرتان چگونه بود؟

مصطفی جهانگیری: چهار انگشت دستش به شدت بریده شده بود و خونریزی داشت. قبل از رفتن، با هر وسیله ای که پیدا کردیم دستش را بستیم تا در فرودگاه کسی متوجه شدت جراحت نشود و مانع خروجمان نشوند.

بعد سوار هواپیما شدیم و به تهران آمدیم.
قسمت دوم این گفتگو فردا ساعت 21 و 30 شب منتشر خواهد شد

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1229432

اخبار تاپ حوادث