بازخوانی یک پرونده تلخ جنایی
گریه های شبانه مهناز کوچولو بر سر جنازه مادر / کسی نبود دختربچه را آرام کند
به قلم / مهدی ابراهیمی
سکوت شبانه بسیار زود فرا میرسد. از یک ساعت پس از غروب انگار همه به خواب میروند. وقتی کودکی درنیمه شب ، یعنی چهار ساعت پس از غروب، گریه را شروع میکند و تا نیم ساعت بعد هم بند نیاید حاکی از یک اتفاق است.
نخستین سوال پس از شنیدن نیم ساعت گریه یک ریز کودک این است:« آیا کسی نیست مهناز را ساکت کند؟!» آن مرد و زن با همین سوال وقتی از شکاف کنار در، داخل حیاط خانه همسایه را نگاه میکنند، مادر مهناز را میبینند که کودکش بر روی پیکرش افتاده، صدایش میزند و گریه میکند. اما مادر تکان نمیخورد.
زن همسایه به خاطر میآورد سرشب بود که مرد همسایه با پسرش سوار موتور شد و رفت و همسر را با کودکش تنها گذاشت، حالا چرا کودک میگریست و مادر چرا جوابش را نمیداد، موضوع حادثهای است که همه اهالی محل را به شدت متاثر کرد.
نیمه شب دوم تیرماه مکان حادثه کوچه پشت یک شرکت نفت است. شهر ساعاتی است که به خواب رفته، نه صدای پای رهگذران و نه غرش موتور اتومبیل یا موتور سیکلتی به گوش نمیرسد. اما صدای گریه یک ریز کودکی شنیده میشود. صدایی که شاید شنیدنش در هر یک از ساعات شبانهروز طبیعی است. اما درنیمه شب انتظار این است که پس از دقایقی آرام گیرد و مادر کوششی برای بندآوردن گریه کودکش کند. اما صدای گریه قطع نمیشود و تا نیم ساعت ادامه مییابد.
«عصمت » زن همسایه صدا را خوب می شناسد. او میداندکه این صدای گریه « مهناز» کوچولو، دخترک سه ساله است. کودک آرام و ساکتی که هیچگاه سابقه دخترک سهساله است. کودک آرام و ساکتی که هیچگاه سابقه نداشته گریهاش در این ساعت نیمه شب اینقدر ادامه یابد.
زن همسایه کم کم نگران میشود و از پشت دیوار ایوان، مهناز را صدا میکند. مهناز یک آن گوش به صدای زن همسایه میسپارد و دوباره گریهاش را از سر میگیرد. زن به پشت در خانه همسایه میآید، زنگ میزند. باز صدای گریه مهناز قطع میشود و پس از چند لحظه این بار صدایش از پشت در شنیده میشود که میگوید:« خاله عصمت در قفله، مامانم لالا کرده!»
زن همسایه با شنیدن این حرف چندین بار دیگر در میزند اما صدایی از مادر « مهناز» نمیشنود، او می گوید: آنقدر نگران شدم که به خانه برگشتم و شوهرم آجری را از کنار در خانه همسایه بیرون کشید. این آجر در سوراخی بودکه از آنجا میشد توی حیاط را دید. بعد از من خواست که نگاه کنم، سر «معصومه» مادر مهناز را دیدم و خود مهناز را که روی سر مادر افتاده و گریه میکند. چراغ حیاط هم روشن بود.
زن همسایه ادامه می دهد: خانه پدر و مادر معصومه یک کوچه بالاتر است، شوهرم را فرستادم تا آنها را خبر کند.
پدر معصومه میگوید: ساعت یک صبح بود که همسایه دخترم به در خانه ما آمد و گفت که در خانه دخترت قفل است و مهناز گریه میکند. سریعاً به آنجا رفتم. من از بالای در به داخل حیاط پریدم. دخترم وسط حیاط دراز کشیده بود و نزدیکش که شدم فهمیدم فوت کرده است. به هیچ چیز دست نزدم، فقط مهناز را از خانه بیرون آوردم و به همسایه سپردم.
ذبیحا... مظفری فرمانده پاسگاه شماره 2 انتظامی در ساعت یک بامداد در یک تماس تلفنی از ماجرای فوت زنی در محله پشت تاسیسات شرکت نفت مطلع می شود. او بلافاصله جریان را به اطلاع دادیار کشیک میرساند و خود عازم محل حادثه میشود.
او میگوید: دو مامور به دستور بازپرس کشیک جنایی از دیوار خانه بالا رفتند و در را که سه قفله شده بود باز کردهاند. پیش از آن که جسد به پزشکی قانونی انتقال یابد، ماموران تشخیص هویت جسد را معاینه میکند، او میگوید که تا 24 ساعت بعد نظرش را اعلام خواهد کرد.
وی اضافه میکند: در تحقیق از همسایگان مطلع شدم که شوهر متوفی حدود ساعت 10 شب به همراه پسر 5 ساله خود با موتور از خانه خارج شده و همسایگان احتمال میدهند که وی به محل کارش رفته است.
چند نکته دیگر
این تمام حقایقی نیست که همسایگان درباره این خانواده میدانند. «عصمت » همان زن همسایه که اولین بار صدای گریه« مهناز» را شنیده، درباره عصر آن شب میگوید:چند روزی بود که معصومه به خانه مادر شوهرش در روستای فرزق رفته بود و عصر همان شب حادثه به خانه بازگشت. او میگوید: حدود ساعت 5/9 شب بود که معصومه را دیدم، او میگفت که خانه مادر شوهرش را بدون اجازه شوهر ترک کرده و به خانه خود بازگشته است و حتم دارد که امشب شوهرش با او دعوا خواهد کرد. اما درعین حال خاطر نشان میکند که تا پیش از شنیدن صدای گریه« مهناز» اصلاً صدای دعوا و مرافعه زن و شوهر را نشنیده تا این که مشاهده کرده حوالی ساعت 10 شب، مرد همسایه با پسرش سوار موتور شده و رفته است.
پدر معصومه یک ساعت پیش از همسایه، دخترش را دیده است. او می گوید: ساعت 5/8 شب بود که دخترم به خانه ما آمد، پشت سرش هم شوهرش آمد. آنها داخل نشدند، چند لحظه پشت در با ما احوالپرسی کردند و چون به تازگی از خانه پدر شوهرش آمده بودند، بلافاصله راهی خانه خودشان شدند.
بازپرس از پدر معصومه میپرسد: آیا فکر میکردید دامادتان دختر شما را کشته باشد؟ او پاسخ میدهد: به هیچ وجه، آنها اصلاً اختلافی با هم نداشتند یا این که معصومه هیچ وقت از اختلاف با شوهرش چیزی به ما نمی گفت.
شوهر دستگیر میشود
به دستور بازپرس جنایی، شوهر همان شب در حالی که در خانه مادرش به خواب رفته است دستگیر میشود. مادر از آمدن پسرش به خانه ابراز بیاطلاعی می کند و شوهر در بدو دستگیری تحت بازجویی قرار میگیرد.
از او پرسیده میشود.
چرا به خانه مادرت رفتی؟
او میگوید:
- سکوت
چرا با همسرت نیامدی؟
- او از مادرم خوشش نمی آید.
چرا در خانه را قفل کردی؟
- همیشه این کار را میکنم، برای این که خیالم راحت باشد، همسرم هم خودش کلید دارد.
آیا با هم درگیری داشتید؟
- خیر. ما هیچ وقت اختلافی نداشتیم.
چند روز اخیر را کجا بودی؟
- این چند روزه را نزد مادرم بودیم، چون مریض بود.
چه ساعتی به خانه بازگشتید؟
- حدود ساعت 5/9 شب.
آیا با هم بگومگو کردید؟
خیر. فقط به او گفتم بیا به خانه مادرم برویم. او مخالفت کرد و گفت خودت برو. مهدی پسرمان را هم ببر، چون با مهناز دعوا میکند و من هم اعصاب دعوای بچهها را ندارم.
4 دلیل بازپرس برای اثبات قتل
مقامات قضایی وپلیسی با این پرسش بزرگ مواجه شدند که معصومه چرا مرده است؟ آیا او خودکشی کرده یا شخص دیگری در مرگ او دست دارد؟ و این که این شخص چه کسی می تواند باشد. بازپرس جنایی میگوید: من از همان لحظه اولی که از محل حادثه بازدید کردم مسأله خودکشی را منتفی میدانستم.
چرا؟
من برای این که مطمئن باشم اینجا قتلی اتفاق افتاده، 4 دلیل داشتم، بعد که عکسها ی جسد رادیدم عکسها همه نظر من را تایید میکند.
آقای بازپرس، دلایل شما چه بود؟
اول این که جنازه به صورت بسیار عادی و راحت به پشت تاقباز با پاهای کشیده روی زمین قرار گرفته، در حالی که دست چپ کشیده شده و دست راست روی سینه قرار دارد و سر به طرف قبله بوده است. چنین حالتی با وضعیت مرگ بر اثر سم قوی و خطرناک قابل مقایسه نیست. زیرا امکان ندارد فرد مسموم به حالت عادی دراز بکشد، چنین شخصی با احساس درد در ناحیه شکم باید به طرف جلو یا به روی یکی از پهلو بیفتد. علاوه بر این انسان پس از اقدام به خودکشی یک احساس پشیمانی دارد و برای نجات خود کمک میطلبد.
دوم وضعیت قرار گرفتن جسد به گونهای بود که نشان میداد قاتل، مقتول را از دو پهلو گرفته و کشان کشان به حیاط آورده است.
سوم: از آن جایی که اتفاق در داخل ساختمان رخ داده، اگر مقتول برای نجات خود به حیاط پناه آورده باشد یا باید به طرف در خروجی خانه برود و یا به طرف شیر آب که در طرف راست قرار دارد، در حالی که مقتول به طرف مخالف یعنی سمت چپ که هیچگونه راه نجاتی ندارد افتاده است.
چهارم: با آن حالتی که مقتول افتاده اگر خود به خود میافتاد، حتماً باید سرش به طرف جلو می افتاد، اما دقیقاً برعکس بوده است یعنی سر مقتول به طرف عقب و پاها به طرف جلو افتاده است.
24 ساعت از وقوع قتل میگذرد و هنوز هیچ سرنخی به دست نیامده است. فقط بازپرس است که اطمینان دارد در خانه این زن و شوهر قتلی اتفاق افتاده اما قاتل چه کسی میتواند باشد؟
24 ساعت بعد از حادثه است که پزشک قانونی ، نتیجه معاینه جسد را اعلام میکند:« معصومه بر اثر خوردن سم مرده است.»
اطلاعات تازه، پرسشتازه
حالا تا حدودی علت مرگ این زن 20 ساله روشن شده است ولی حالا این پرسش مطرح است که آیا «معصومه» خودش سم را خورده است؟
بازپرس منصوری این احتمال را منتفی میداند و میگوید:
نگاهها به تدریج به سوی شوهر زن جدیتر میشود.
به دنبال شربت مادر
رییس پاسگاه انتظامی سپس با مهدی 5 ساله به گفتوگو میپردازد، از مهدی میپرسد: پیش از آن که به همراه بابات به خانه مادربزرگت بروی چه اتفاقی در خانه افتاد؟
مهدی می گوید: بابا با لگد به صورت مادرم زد، از دماغ مادرم خون آمد، بعد پدر بهش شربت داد.
رییس پاسگاه پس از این گفتو گو از مهدی خواهش میکند که به همراه او به خانه شان بازگردد و شیشه شربتی را که پدر به مادرش خورانده نشان دهد.
درون خانه پنج شیشه شربت موجود در یخچال را بیرون آورده و به مهدی نشان میدهند و میپرسند: پدرت از کدام یک از این شیشه ها، شربت به مادرت داد؟ او پاسخ میدهد: از هیچ کدام! سپس شروع به گشتن در آشپزخانه میکند. سرانجام از روی تاقچه آشپزخانه شیشهای برداشته و نشان ماموران میدهد و می گوید: از این شیشه!
آزمایش محتویات شیشه ای که مهدی نشان داده مشخص میکند که سم گیاهی فوقالعاده خطرناکی است.
اعتراف به قتل
بازپرس میگوید: با این دلایل و با نشستی که با افسران آگاهی داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که صحنه خودکشی ساختگی است. با چنین فرضی از قتل، بازجویی از علی شوهر متوفی شروع میشود. بازپرس خاطرنشان میسازد که ماجرای مرگ این زن به قدری وی را تحت تأثیر قرار میدهد که خود شخصاً برای بازجویی متهم به اداره آگاهی میرود.
علی با بازجویی دقیق در موقعیتی قرار می گیرد که سرانجام اعتراف میکند. او می گوید: اول با پا به سر او زدم. چون ضربه محکم بود از دماغش خون آمد و فکر کردم که ضربه مغزی شده و دیری نمیگذرد که فوت میکند. من هم برای این که وانمود کنم فوت او خوکشی بوده به او سم دادم و معصومه هم با این که میدانست آنچه به او میدهم سم است، بدون هیچ مقاومتی آن را خورد و نمی دانم چرا هیچی نگفت؟! بعد از چند لحظه فهمیدم مرده، او را کشان کشان از اتاق بیرون آوردم و در حیاط رو به قبلهاش کردم.
او علت درگیری با همسرش را چنین میگوید: معصومه با آمدن پیش مادرم مخالفت میکرد. او مریض است و هیچ کس را ندارد که از او مراقبت کند. از معصومه خواستم به منزل مادرم برویم اما او مخالفت کرد. چند بار از او خواستم که خانه مان را بفروشیم و در نزدیک خانه مادرم بخریم، اما او موافقت نمی کرد. آن شب هم سر همین موضوع و این که به خانه مادرم برویم اختلافمان شد که به دعوا کشید و در حین دعوا بود که با پا به سرش زدم.
پرونده این جنایت در حال حاضر آماده صدور قرار نهایی و تنظیم کیفر خواست است و متهم در بازداشت به سر میبرد و اولیای دم نیز خواستار اشد مجازات شدهاند.
گفتوگو با قاتل
چند سال داری؟
- 35 سال.
اهل کجا هستی؟
- تربتحیدریه.
چقدر درس خواندی؟
- شش کلاس.
چرا ادامه ندادی؟
- پدرم نمیگذاشت، می گفت بس است.
چند تا خواهر و برادر داری؟
- فقط یک خواهر بزرگتر از خودم دارم.
پدرت چکاره بود؟
- کشاورز بود، ششسال پیش فوت کرد و من عهدهدار خرج خانواده شدم.
چکاره بودی؟
- نجار بودم.
نجاری را کجا یاد گرفتی؟
- هفت سال پیش با پدرم اختلاف پیدا کردم، شاگرد نجار شدم.
کی ازدواج کردی؟
- سال 73 بود که ازدواج کردم.
چطور با همسرت آشنا شدی؟
- منزل یکی از فامیلهای همسرم زندگی میکردم و او به آنجا رفت و آمد داشت. با خانواده اش آشنا شدم، آنقدر به آنها علاقمند شدم که از دخترشان خواستگاری کردم.
وقتی بیکار میشدی چه میکردی؟
- بیشتر در مغازهام بودم. همسرم همیشه میگفت چرا کم به خانه میآیی؟
روابطت با بچههایت چگونه بود؟
- همیشه سعی میکردم رفتار خوب باشد، وقتی خانه بودم با دختر سه ساله و پسر پنج سالهام بازی میکردم...
درباره کاری که کردهای چه احساسی داری؟
- پشیمانم.
آیا با همسرت اختلاف داشتی؟
- زن خیلی خوبی داشتم. با تمام بدیهای من میساخت اگر به او میگفتم بمیر، میمرد.
حالا که در زندانی چه احساسی داری؟
- فقط به فرزندانم فکر میکنم. از این ناراحتم که معصومه بیگناه بود، او خیلی خوب و دلسوز بود.
بعد از این که فکر کردی همسرت میمیرد چه کردی؟
- تصمیم داشتم مرگش را خودکشی جلوه دهم.
فکر نکردی ممکن است زنده بماند؟
- اصلاً فکرم کار نمیکرد، خیلی ناراحت بودم، پشیمانم.
گفتوگو با پدر « معصومه»
آیا دخترتان از اختلافاتش با شوهر چیزی به شما می گفت؟
- اصلاً چیزی نمیگفت. حتی یکبار پای چشمش کبود شده بود به ما گفت که سر پسرش مهدی خورده است.
آیا میتوانید حدس بزنید اختلافش با شوهرش بر سر چه بوده؟
- دخترمان نمیخواست نزد مادر شوهرش زندگی کند. این موضوع را ما همان اول ازدواج شرط کردیم. ما آن موقع حتی از خانواده علی نوشته گرفتیم که دخترمان را جداگانه زندگی می کند. سر همین شرط شش ماه فکر کردند و بعد جواب دادند.
دخترتان هنگام فوت چند سال داشت؟
- بیست ساله بود که فوت کرد.
چقدر درس خوانده بود؟
- دیپلم داشت و چون ازدواج کرد دیگر ادامه نداد.
اخلاقش با خانواده چطور بود؟
- با همه صمیمی بود. با بچهها مثل بچهها، با بزرگتر ها مثل بزرگها.
آیا به شوهر و بچههایش علاقمند بود؟
- هیچ وقت ندیدم از شوهر یا بچههایش بد بگوید، حتی اجازه نمیداد که ما هم چیزی پشت سر شوهرش بگوییم.
گفت و گو با زن همسایه
چند سال است که خانواده متوفی را میشناسید؟
- از یک سال پیش که به محله ما آمدند.
رفتارشان با همسایهها چطور بود؟
- خیلی خوب بودند، آزارشان به کسی نمیرسید.
آیا با متوفی ارتباطی داشتید؟
- بله. زن خیلی خوبی بود. همیشه ساعاتی از عصر پیش هم بودیم.
آیا از اوضاع داخلی خانهاش چیزی میگفت؟
- او همیشه از شوهرش تعریف میکرد و میگفت مرد زحمتکش و خوبی است. از او نشنیدم که شوهرش بد بگوید، حتی چند وقت پیش دیدم پای چشمش کبود است، علتش را پرسیدم، گفت« مهدی» با سنگ زده. تنها چیزی را که می گفت این بودکه از زندگی با مادرشوهرش خوشش نمیآید. به طور کلی معصومه زنی تودار بود، حرفش را به هیچ کس نمیزد.
تحلیل کارشناسی
اصل واقعه نشانگر یک کینه و پرخاشگری شوهر نسبت به زن است. این واقعه را نمیتوان یک حالت هیجانی آنی به شمار آورد، زیرا عناصر زیادی دلالت بر این دارد که مرد در هنگام وقوع جنایت از هوشیاری و خود آگاهی نسبتاً بالایی برخوردار بوده، زیرا علیرغم ضربه ای که به سر زن میزند ولی زن هنوز بهوش است که سم را به او میخوراند و بقیه صحنه را به گونهای ترتیب میدهد که وانمود کند همسرش خودکشی کرده است.
علت چنین کینهای چه میتواند باشد؟ زن فردی است مطیع، صبور و تودار و مدافع حقوق شوهرش در حضور و غیاب او و حتی تا بدانجا مطیع بوده که شوهر درمورد او میگوید:« زن خیلی خوبی داشتم. با تمام بدی های من می ساخت. اگر به او میگفتم بمیر، میمرد». این اطاعت تا به آنجا پیش میرودکه وقتی شوهر به او سم میدهد، او مقاومت زیادی از خود نشان نمیدهد. شوهر در این رابطه می گوید: « میدانست آنچه به او میدهم سم است، بدون هیچ مقاومتی آن را خورد و نمیدانم چراهیچی نگفت» چنین زنی چرا میباید مورد کینه مرد واقع میشود؟ تنها عاملی که میتوانست این کینه را ایجاد کند، مقاومت او برای نرفتن به نزد مادرشوهر بود. این مقاومت از ابتدای ازدواج وجود داشته است. تا بدانجا که موافقت نهایی خانواده مرد بر سر همین موضوع ششماه به تعویق میافتد. این مسأله برای زن چنان جدی بوده که علیرغم تمامی اطاعتش از شوهر، روز حادثه بدون اجازه شوهر از ده آنها بیرون آمده و به خانه خود میآید.
این تعارض بین اطاعت و عدم اطاعت ریشه اصلی این فاجعه است. مرد تنها پسر خانواده و فرزند کوچک خانواده بوده است قطعاً یک وابستگی عمیق عاطفی بین او مادرش حاکم بوده که به راحتی نمیتوانسته از قید این وابستگی رها شود و آن را تبدیل به یک رابطه معقول و مشروع کند. وضعیت روحی مرد در طول ششسالی که از ازدواجش میگذشته این بوده که این با روی خوش و حالت اطاعت و با داشتن تمامی صفات مثبت می خواهد مرا از مادرم جدا کند.او شاید بارها زن را به شکل یک شیطان که با چهره دلنشین خود قصد گمراهی او را دارد تصور کرده است. او در پشت چهره دوست داشتنی همسرش، یک چهره کینهتوز را تصور میکرده است. این تصورها او را به کینه دیرینه کشانده به طوری که آن را به صورت یک پرخاشگری نهفته تا وقت حادثه نگه داشته و در آن زمان به صورت یک فاجعه بیرون ریخته است. در چنین شرایطی اگر زن گاه به گاه بر سر موضوعات دیگری نیز با شوهر سر ناسازگاری باز میکرد، این خود زمینهای میشده است برای ظهور تدریجی کینه شوهر. از این طریق حداقل کینه شوهر زودتر از اینها و با حالت تدریجی ظاهر میشد. این واقعه را می توان به زلزلهای تشبیه کرد که در صورتی که خرده زلزلههایی واقع شود، از شدت زلزلهنهایی میکاهد ولی عدم وجود این خرده زلزلهها میتواند زلزله شدید و مخربی را به دنبال داشته باشد مثل زلزله ای که باعث شد علی همسرش «معصومه» را نابود کند.
-
ثبتنام خودروهای وارداتی دیگر صرف ندارد؟ / قیمت خودروهای وارداتی در بازار ارزان تر از قیمت کارخانه شد+ جدول قیمت