رکنا گزارش می دهد
پول در اقتصاد میچرخد، اما به سفره مردم نمیرسد /معنای اقتصاد برای مردم؛ ثبات قیمتها و امنیت شغلی است/ اقتصاد ایران کم ظرفیت نیست، بدجهت شده است + نمودار
رکنا، در حالی که نسبت نقدینگی به تولید ملی در ایران در یکی از پایینترین سطوح سالهای اخیر قرار دارد، فشار تورم همچنان بر دوش مردم سنگینی میکند. تجربه کشورهای صنعتی نشان میدهد نقدینگی زمانی به موتور توسعه تبدیل میشود که به سمت تولید و فناوری هدایت شود. اما در ایران، نوسانات ارزی، ناکارآمدی نظام بانکی و هدایت نشدن اعتبار به سمت تولید، باعث شده ظرفیتهای بزرگ صنعتی و دانشبنیان کشور کمتر به رفاه عمومی تبدیل شود.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در زندگی روزمره مردم، اقتصاد نه با واژههای تخصصی بلکه با قیمت نان، اجاره خانه، هزینه درمان، شهریه مدرسه، کرایه حملونقل و توان خرید یک خانواده معنا پیدا میکند.
وقتی مردم از تورم حرف میزنند، منظورشان فقط افزایش عددها روی برچسب کالاها نیست؛ منظورشان کوچکتر شدن سفره، عقبافتادن خریدهای ضروری، حذف تفریح، نگرانی از آینده فرزندان و احساس ناامنی اقتصادی است.
در سالهای اخیر، یکی از بحثهای پرتکرار در فضای اقتصادی کشور، نسبت نقدینگی به تولید ملی بوده است. برخلاف تصور رایج که هر نوع افزایش نقدینگی را مساوی با تورم میداند، برخی دادهها و تحلیلها نشان میدهد نسبت نقدینگی به تولید ملی در ایران در یکی از پایینترین سطوح سالهای اخیر قرار گرفته است. این موضوع از زاویه اجتماعی اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد مسئله اصلی اقتصاد ایران فقط حجم پول نیست، بلکه مسیر حرکت پول، مقصد خلق اعتبار و کیفیت سیاستگذاری اقتصادی است.
![]()
نقدینگی وقتی مسئله میشود که به خانه مردم نرسد
نقدینگی در سادهترین تعریف، پول و اعتبار در گردش اقتصاد است. در نگاه عمومی، نقدینگی اغلب بهعنوان عامل تورم شناخته میشود؛ اما تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد نقدینگی اگر به سمت تولید، فناوری، زیرساخت و صنایع مولد هدایت شود، میتواند موتور رشد باشد نه عامل فشار بر مردم.
در کشورهای صنعتی مانند چین، نسبت نقدینگی به تولید ملی بالای ۲۰۰ درصد گزارش میشود. این نسبت بالا بهتنهایی نشانه بیماری اقتصادی نیست. آنچه اهمیت دارد این است که پول خلقشده در اقتصاد به کجا میرود. اگر این پول به کارخانه، فناوری، حملونقل، مسکن مولد، صنایع پیشرفته و شرکتهای دانشبنیان برسد، میتواند اشتغال ایجاد کند، ظرفیت تولید را بالا ببرد و زندگی مردم را بهبود دهد.
در مقابل، در بسیاری از اقتصادهای ضعیف، نسبت نقدینگی به تولید ملی کمتر از ۵۰ درصد است. در این کشورها، اقتصاد توان خلق اعتبار گسترده برای توسعه ندارد یا اعتبار موجود به سمت فعالیتهای مولد هدایت نمیشود. نتیجه آن، رکود، بیکاری، عقبماندگی صنعتی و وابستگی بیشتر به واردات است.
از منظر اجتماعی، کمبود نقدینگی مولد یعنی جوان تحصیلکرده ایده دارد اما سرمایه ندارد، کارگاه کوچک سفارش دارد اما وام نمیگیرد، کارخانه ظرفیت تولید دارد اما مواد اولیه نمیخرد، خانواده امید به اشتغال فرزندش دارد اما بازار کار بسته میماند.
تورم؛ فشار روی مردم، سود برای گروههای محدود
در روایت رسمی و عمومی، تورم اغلب با خلق نقدینگی توضیح داده میشود؛ اما در اقتصاد ایران، بخش مهمی از فشار تورمی از مسیر نرخ ارز، نااطمینانی اقتصادی، جهش قیمت نهادههای تولید، انتظارات تورمی و ساختارهای ناکارآمد توزیع شکل گرفته است.
وقتی نرخ ارز رها میشود، اثر آن فقط در بازار دلار باقی نمیماند. بهای مواد اولیه، قطعات صنعتی، دارو، تجهیزات پزشکی، لوازم خانگی، خوراک دام، حملونقل و حتی کالاهای تولید داخل نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. تولیدکنندهای که دیروز با یک قیمت مواد اولیه میخرید، امروز باید چند برابر هزینه کند. فروشندهای که کالا را با نرخ جدید تهیه میکند، قیمت را بالا میبرد. خانوادهای که درآمد ثابت دارد، ناگهان میبیند حقوقش از هزینههای زندگی عقب افتاده است.
در چنین وضعیتی، تورم بیش از آنکه نتیجه مستقیم افزایش نقدینگی در دست مردم باشد، نتیجه انتقال شوکهای ارزی به زندگی روزمره است. مردم پول بیشتری در اختیار ندارند، اما باید برای همان کالاهای قبلی، بهای بیشتری پرداخت کنند. این یعنی تورم بدون رفاه، گرانی بدون افزایش قدرت خرید، فشار اقتصادی بدون فرصت جبران.
از سوی دیگر، نوسانات ارزی همیشه برای همه زیانبار نیست. گروههایی که دارایی ارزی، ملک، کالاهای سرمایهای یا امکان دسترسی به رانت اطلاعاتی و مالی دارند، در چنین فضایی میتوانند سود ببرند. اما حقوقبگیران، کارگران، بازنشستگان، مستأجران، تولیدکنندگان کوچک و طبقه متوسط، قربانیان اصلی این نوسانها هستند.
بانکهایی که باید کارخانه بسازند اما گاهی سفتهبازی را ترجیح میدهند
نظام بانکی در هر کشور، یکی از مهمترین ابزارهای توسعه است. بانکها فقط محل نگهداری پول مردم نیستند؛ آنها قدرت خلق اعتبار دارند. این قدرت اگر به درستی مدیریت شود، میتواند پشتوانه تولید، اشتغال، صادرات، مسکن، فناوری و زیرساخت باشد.
اما مسئله اینجاست که در ایران، بخش مهمی از انتقادها متوجه نحوه عملکرد نظام بانکی است. بسیاری از تولیدکنندگان میگویند دریافت وام دشوار، پرهزینه و همراه با بروکراسی سنگین است. کارگاههای کوچک و متوسط، که ستون فقرات اشتغال محسوب میشوند، اغلب برای دریافت تسهیلات با موانع جدی روبهرو هستند. در مقابل، برخی جریانهای بزرگ اقتصادی، به اعتبارهای کلان دسترسی آسانتری دارند.
از نگاه اجتماعی، وقتی بانک به جای حمایت از تولید، به سمت بنگاهداری، خرید دارایی، سوداگری یا اعطای تسهیلات غیرمولد حرکت کند، نتیجه آن در زندگی مردم آشکار میشود. کارخانهها توسعه پیدا نمیکنند، فرصت شغلی ایجاد نمیشود، دستمزدها رشد واقعی ندارند و بازار کالا با کمبود یا گرانی روبهرو میشود.
بانک اگر درست عمل کند، میتواند جوان مهندس را به کارآفرین تبدیل کند، کارگاه خانوادگی را به واحد صنعتی برساند، روستا را صاحب صنایع تبدیلی کند و شهرهای کوچک را از مهاجرت نجات دهد. اما بانک اگر مسیر خود را از تولید جدا کند، به جای موتور توسعه، به بخشی از مشکل تبدیل میشود.
ایران؛ اقتصادی با ظرفیتهای بزرگ و زندگیهایی که منتظر گشایشاند
ایران کشوری با منابع گسترده، نیروی انسانی تحصیلکرده، زیرساختهای صنعتی، ظرفیتهای معدنی، انرژی، کشاورزی، صنایع دانشبنیان و بازار داخلی بزرگ است. این ظرفیتها فقط مفاهیم اقتصادی نیستند؛ پشت هر کدام، زندگی هزاران خانواده قرار دارد.
وقتی از اقتصاد دانشبنیان سخن گفته میشود، منظور فقط شرکتهای فناور در چند ساختمان اداری نیست. منظور جوانانی هستند که در دانشگاهها آموزش دیدهاند، ایده دارند، محصول طراحی میکنند و میتوانند بخشی از نیازهای کشور را بدون وابستگی خارجی تأمین کنند. منظور مهندسانی هستند که میتوانند تجهیزات صنعتی، دارویی، پزشکی، نرمافزاری و کشاورزی تولید کنند. منظور کارگرانی هستند که اگر خط تولید فعال شود، شغل پایدار پیدا میکنند.
ایران از نظر مواد اولیه نیز ظرفیت قابل توجهی دارد. بسیاری از صنایع کشور میتوانند با زنجیرههای داخلی تقویت شوند. از پتروشیمی و فولاد تا دارو، خودرو، لوازم خانگی، صنایع غذایی، ماشینآلات و تجهیزات صنعتی، امکان ایجاد ارزش افزوده وجود دارد. اما این ظرفیتها زمانی به رفاه عمومی تبدیل میشوند که سیاست پولی، ارزی، بانکی و صنعتی در یک مسیر هماهنگ قرار بگیرند.
جهش اقتصادی فقط با شعار رخ نمیدهد. نیازمند اعتبار هدفمند، ثبات نسبی، حمایت از تولیدکننده واقعی، مهار رانت، اصلاح نظام بانکی، هدایت نقدینگی به سمت فناوری و جلوگیری از شوکهای پیدرپی ارزی است.
آدرسهای غلط اقتصادی و هزینهای که مردم میپردازند
یکی از مهمترین چالشهای اقتصاد ایران، ارائه آدرسهای غلط در تحلیل بحرانهاست. وقتی همه مشکلات فقط به نقدینگی نسبت داده شود، توجه عمومی از مسئله مهمتری دور میماند؛ اینکه پول در اقتصاد به دست چه کسانی میرسد و در چه مسیری مصرف میشود.
اگر نقدینگی به حقوقبگیران، تولیدکنندگان کوچک، صنایع مولد، کشاورزان، شرکتهای فناور و پروژههای زیرساختی برسد، میتواند اشتغال و تولید ایجاد کند. اما اگر اعتبار بانکی و فرصتهای اقتصادی در مسیرهای محدود، رانتی و غیرمولد حرکت کند، جامعه فقط تورم و نابرابری را احساس میکند.
مردم در چنین شرایطی با یک تناقض روبهرو میشوند. از یک سو میشنوند که نقدینگی عامل تورم است، از سوی دیگر خودشان پول کافی برای زندگی ندارند. این شکاف میان روایت رسمی و تجربه روزمره، اعتماد عمومی را تضعیف میکند. شهروندی که هر ماه برای اجاره خانه، درمان، خوراک و آموزش فرزندش دچار مشکل است، نمیتواند بپذیرد که وفور پول در جامعه عامل اصلی رنج اوست. او میبیند پول هست، اما در دسترس تولیدکننده واقعی و خانواده عادی نیست.
تولیدکننده زیر فشار؛ مردم زیر بار قیمتها
در سطح میدانی، تولیدکننده ایرانی با چند فشار همزمان روبهرو است. نوسان نرخ ارز، دشواری تأمین سرمایه در گردش، هزینه بالای تسهیلات، قیمتگذاریهای ناپایدار، مالیات، بیمه، تأمین مواد اولیه و نبود چشمانداز قابل پیشبینی، تصمیمگیری را دشوار کرده است.
وقتی تولیدکننده نتواند با اطمینان برنامهریزی کند، تولید کاهش مییابد یا قیمت تمامشده بالا میرود. این افزایش هزینه در نهایت به مصرفکننده منتقل میشود. بنابراین فشار بر تولیدکننده و فشار بر مردم، دو مسئله جداگانه نیستند؛ دو حلقه از یک زنجیرهاند.
کارگری که در کارخانه کار میکند، هم از طرف دستمزد تحت فشار است و هم از طرف قیمت کالاها. تولیدکنندهای که توان توسعه ندارد، نمیتواند نیروی جدید استخدام کند. خانوادهای که فرزند بیکار دارد، اثر رکود تولید را مستقیم در خانه احساس میکند. به همین دلیل، سیاستهای پولی و بانکی فقط موضوع اتاقهای کارشناسی نیست؛ مسئله سفره مردم است.
نقدینگی هدایتشده؛ از تهدید تورمی تا فرصت اجتماعی
اگر نقدینگی بدون برنامه، بدون نظارت و بدون جهتگیری تولیدی خلق شود، میتواند به بازار ارز، طلا، مسکن، زمین و کالاهای سرمایهای هجوم ببرد و قیمتها را بالا ببرد. اما اگر همین نقدینگی با سیاست دقیق به سمت صنایع اولویتدار، فناوریهای بومی، تولید صادراتمحور، مسکن مصرفی، حملونقل عمومی، انرژیهای نو، کشاورزی صنعتی و شرکتهای دانشبنیان حرکت کند، نتیجه متفاوت خواهد بود.
نقدینگی هدایتشده میتواند به معنای ایجاد شغل برای جوانان، کاهش مهاجرت از شهرهای کوچک، افزایش تولید داخلی، کاهش وابستگی به واردات، افزایش درآمد خانوار و تقویت طبقه متوسط باشد.
مسئله اصلی این نیست که اقتصاد پول خلق کند یا نکند؛ مسئله این است که پول خلقشده در خدمت چه هدفی قرار گیرد. خلق اعتبار برای دلالی، تورمزاست. خلق اعتبار برای تولید، اشتغالزاست. خلق اعتبار برای واردات غیرضروری، وابستگی میسازد. خلق اعتبار برای فناوری بومی، قدرت ملی و رفاه اجتماعی ایجاد میکند.
طبقه متوسط و فرودستان؛ قربانیان خاموش سیاستهای نادرست
در هر شوک اقتصادی، طبقه متوسط و دهکهای پایین جامعه بیشترین آسیب را میبینند. طبقه ثروتمند معمولاً داراییهایی دارد که با تورم رشد میکند؛ ملک، ارز، طلا، سهام یا کسبوکارهای بزرگ. اما طبقه متوسط و فرودست، دارایی قابل اتکایی ندارند. درآمد آنها عمدتاً حقوق ماهانه است و هزینههایشان روزانه بالا میرود.
تورم برای این گروهها فقط یک شاخص اقتصادی نیست. تورم یعنی حذف گوشت از سفره، عقبافتادن درمان، ترک تحصیل پنهان، اجارهنشینی ناپایدار، کاهش ازدواج، تأخیر در فرزندآوری، فرسایش روانی و احساس عقبماندن از زندگی.
به همین دلیل، هر سیاست اقتصادی باید با سنجه اجتماعی ارزیابی شود. اگر سیاستی تورم را مهار نکند، تولید را تقویت نکند و فشار را از دوش مردم برندارد، حتی اگر در ظاهر با واژههای فنی توضیح داده شود، در میدان جامعه شکست خورده است.
مسیر خروج؛ اصلاح بانک، ثبات ارز، حمایت از تولید واقعی
برای تبدیل ظرفیتهای اقتصادی ایران به رفاه اجتماعی، چند محور اساسی اهمیت دارد.
نخست، نظام بانکی باید از مسیرهای غیرمولد فاصله بگیرد و خلق اعتبار را به سمت تولید، فناوری، صنایع صادراتی و بنگاههای کوچک و متوسط هدایت کند. این کار نیازمند شفافیت، نظارت، محدودیت بر بنگاهداری بانکها و اولویت دادن به تولیدکنندگان واقعی است.
دوم، سیاست ارزی باید به گونهای مدیریت شود که زندگی مردم و برنامهریزی تولیدکنندگان قربانی نوسانهای شدید نشود. ثبات نسبی نرخ ارز، یکی از پایههای امنیت اقتصادی برای خانوادهها و بنگاههاست.
سوم، نقدینگی باید نه سرکوب شود و نه رها. اقتصاد به اعتبار نیاز دارد، اما اعتباری که به سمت تولید برود. تجربه کشورهای صنعتی نشان میدهد خلق نقدینگی وقتی با برنامه صنعتی همراه باشد، میتواند به توسعه منجر شود.
چهارم، اقتصاد دانشبنیان باید از مرحله شعار عبور کند و به زنجیره تولید، بازار، صادرات و تأمین مالی وصل شود. شرکت فناور بدون بازار و سرمایه، نمیتواند مسئله اشتغال و تولید را حل کند.
پنجم، مبارزه با رانت و دسترسیهای ناعادلانه باید جدی گرفته شود. تا زمانی که گروههای خاص به منابع مالی، ارزی و اطلاعاتی دسترسی ویژه داشته باشند، فشار سیاستهای اقتصادی بر دوش مردم عادی باقی میماند.
اقتصاد ایران کمظرفیت نیست، بدجهت شده است
اقتصاد ایران از نظر منابع، نیروی انسانی، زیرساخت، بازار و ظرفیت صنعتی، اقتصادی کمتوان نیست. مسئله اصلی، جهت حرکت منابع است. نقدینگی اگر به مسیر تولید نرود، به فشار تورمی تبدیل میشود. بانک اگر در خدمت صنعت نباشد، به مانع رشد تبدیل میشود. نرخ ارز اگر رها شود، سفره مردم و برنامه تولیدکننده را همزمان متلاطم میکند.
از نگاه اجتماعی، مردم منتظر شنیدن اصطلاحات پیچیده اقتصادی نیستند. آنها نتیجه سیاستها را در زندگی خود میسنجند. اگر فرزندشان شغل پیدا کند، اگر اجاره خانه قابل پرداخت باشد، اگر قیمت کالاها قابل پیشبینی شود، اگر تولیدکننده محلی زنده بماند و اگر درآمد خانوار از هزینهها عقب نماند، آنوقت اقتصاد برای مردم معنا پیدا میکند.
ایران ظرفیت جهش دارد، اما این جهش زمانی رخ میدهد که نقدینگی از مسیرهای غیرمولد جدا شود، بانکها به پشتیبان تولید تبدیل شوند، سیاست ارزی در خدمت ثبات اجتماعی قرار گیرد و اقتصاد به جای سود گروههای محدود، در خدمت زندگی اکثریت مردم قرار بگیرد.
-
ثابتی : تنگه هرمز را مفت از دست دادیم ! / آقایان نمی بایستی تفاهم نامه را امضا می کردند+ فیلم