ساناز: شوهرم زن اول و دخترش را از من پنهان کرده بود / توی خواستگاری گفت مجرده ! / زنش زو دیدمبی هوش شدم + نظر کارشناسی
تبلیغات

به گزارش رکنا، زن جوان در حالی که روسری قرمزی را در دست گرفته بود، با اضطراب و بی‌قراری مقابل یکی از شعب دادگاه خانواده قدم می‌زد. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که پسر جوانی به سمت او رفت و با لحنی ملتمسانه گفت: «ساناز جان، من را ببخش. اشتباه کردم که حقیقت زندگی‌ام را به تو نگفتم. هر چه بوده گذشته و دیگر دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.»

در همین هنگام، سربازی از انتهای سالن شماره پرونده‌ای را خواند و از طرفین خواست برای شرکت در جلسه رسیدگی ساعت ۸ صبح در شعبه حاضر شوند.

به محض ورود به اتاق دادگاه، ساناز بدون مقدمه خطاب به قاضی گفت: «آقای قاضی! این مرد مرا فریب داده و با احساساتم بازی کرده است. او قبلاً ازدواج کرده و هنوز هم به همسر سابقش علاقه دارد، اما هیچ‌وقت این موضوع را به من نگفت. اگر من این روسری را پیدا نکرده بودم، معلوم نبود تا چه زمانی می‌خواست حقیقت را از من پنهان کند.»

قاضی پس از شنیدن سخنان زن جوان گفت: «دخترم، کمی آرام‌تر باش و مقداری آب بنوش. با این شرایط متوجه اصل ماجرا نمی‌شوم. آرام و از ابتدا برایم توضیح بده که چه اتفاقی افتاده است.»

ساناز پس از کمی آرام شدن، شروع به توضیح کرد و گفت: «من و آرمین در یک کافه با هم آشنا شدیم. از زمان آشنایی تا ازدواجمان حدود شش ماه طول کشید. آرمین می‌گفت هیچ‌کس را ندارد و تنها زندگی می‌کند. او به خواستگاری‌ام آمد و به من گفت پدرش فوت کرده و مادرش نیز نزد خواهرش در خارج از کشور زندگی می‌کند. من هم حرف‌هایش را باور کردم. پدرم ابتدا مخالف این ازدواج بود، اما با اصرار من رضایت داد و زندگی مشترکمان را آغاز کردیم.

چند هفته قبل، داخل خودرویش یک روسری قرمز پیدا کردم. خیلی ناراحت و عصبانی شدم، اما چیزی به او نگفتم. چند روز بعد، یک عروسک دخترانه نیز در خودرو پیدا کردم. این بار دیگر سکوت نکردم و از او پرسیدم این وسایل متعلق به چه کسی است. آرمین گفت خودرو را در اختیار دوستش گذاشته و این وسایل متعلق به همسر دوستش است، اما من حرفش را باور نکردم.

یک روز از روی کنجکاوی او را تعقیب کردم. دیدم مقابل یک مهدکودک توقف کرد، دختربچه‌ای را در آغوش گرفت و سپس به سمت خانه‌ای رفت. وقتی دختر را پیاده کرد، خودش هم وارد همان خانه شد. از شدت تعجب، ناراحتی و عصبانیت، نزدیک بود دیوانه شوم.»

ساناز ادامه داد: «بعد از مدت‌ها کلنجار رفتن با خودم، تصمیم گرفتم حقیقت را بفهمم. زنگ خانه را زدم. همان دختربچه در را باز کرد. هنوز حرفی نزده بودم که آرمین را پشت سر او دیدم و زمانی که دختر بچه آرمین را "بابا" صدا زد، از هوش رفتم.

وقتی به هوش آمدم، در بیمارستان بودم. پس از آن به خانه پدرم رفتم و تمام ماجرا را برای خانواده‌ام تعریف کردم. این مرد یک دروغگوی بزرگ است. او همسر و فرزند داشته و چنین موضوع مهمی را از من پنهان کرده بود. معلوم نیست با چند نفر دیگر نیز چنین رفتاری داشته است. من دیگر نمی‌توانم به او اعتماد کنم و تنها خواسته‌ام طلاق است.»

قاضی سپس رو به آرمین کرد و گفت: «آیا صحبت‌های همسرت را تأیید می‌کنی؟ واقعاً قبلاً ازدواج کرده بودی؟»

آرمین در پاسخ گفت: «آقای قاضی، ماجرا آن‌طور که ساناز می‌گوید نیست. من سه سال قبل از همسر اولم جدا شدم. دخترم با مادرش زندگی می‌کند و من فقط هفته‌ای یک روز او را می‌بینم، اما همسر فعلی‌ام به طور اتفاقی متوجه این موضوع شد. من هیچ ارتباطی با همسر سابقم ندارم و فقط آن روز برای تحویل دخترم به منزل مادرش رفته بودم.

من کلاهبردار نیستم و ساناز را واقعاً دوست دارم. قصد داشتم پیش از ازدواج حقیقت را به او بگویم، اما می‌ترسیدم با من ازدواج نکند. همیشه به دنبال فرصت مناسبی بودم تا واقعیت را مطرح کنم، اما او زودتر از هر چیز متوجه شد. قبول دارم اشتباه کرده‌ام و اکنون از پنهان‌کاری‌ام پشیمانم. من مجرم نیستم، فقط عاشق شدم. آیا کسی که یک بار طلاق گرفته، دیگر حق ازدواج ندارد؟ از ساناز می‌خواهم یک فرصت دوباره به من بدهد.»

سپس رو به همسرش کرد و گفت: «باور کن آدم بدی نیستم. فقط اشتباه کردم که حقیقت را نگفتم و حالا از این موضوع عمیقاً پشیمانم.»

اما ساناز در پاسخ گفت: «اعتمادی که به تو داشتم از بین رفته و دیگر نمی‌توانم به تو اعتماد کنم. فکر می‌کنم بهتر است از هم جدا شویم.»

در پایان، قاضی پس از شنیدن اظهارات این زوج جوان گفت: «می‌دانم همسرت مرتکب اشتباه بزرگی شده است، اما بهتر است پیش از تصمیم نهایی بیشتر فکر کنی. هر دو به مدت یک ماه در جلسات مشاوره شرکت کنید. اگر پس از آن همچنان بر تصمیم خود اصرار داشتی، آن زمان درباره صدور حکم طلاق تصمیم‌گیری خواهد شد.»

امیرحسین صفدری کارشناس حقوقی

دروغ و پنهانکاری مثل یک سم کشنده در زندگی مشترک عمل می‌کند. در این پرونده می‌بینیم که مرد جوان اشتباه بزرگی مرتکب شده که قبل از ازدواج حقیقت را بیان نکرده است. او باید اجازه می‌داد ساناز خودش تصمیم بگیرد در واقع آرمین با پنهانکاری بشدت همسرش را ناراحت کرده است.البته ساناز هم کمی مقصر است او باید در مورد آرمین تحقیق می‌کرد و بدون شناخت کافی از او وارد این رابطه نمی‌شد اما با ساده‌انگاری راجع به این مسأله مهم وارد رابطه شد و این پیامد اصلی ازدواج بدون شناخت کافی و از روی ظواهر است.

با این حال زوج‌های جوان باید بدانند اصل و اساس یک زندگی مشترک موفق بر پایه صداقت و تعهد است. زندگی بدون اعتماد محکوم به شکست است پنهانکاری و دروغگویی تمام پل‌های پشت سر را خراب می‌کند.

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1227033
  • طرز تهیه حلوای نذری در ایام محرم + فیلم

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات