رکنا گزارش می دهد
وقتی شبکه اجتماعی داخلی، اجتماعی نیست/ تأملی بر کارکرد فضای مجازی داخل مرز و سیاست شنیدن
رکنا، انسان امروز بخش مهمی از زندگی اجتماعیاش را در شبکههای دیجیتال میگذراند؛ اما آیا هر شبکهای واقعاً «عرصه عمومی» است؟ بعضی پلتفرمها گفتوگو را زنده نگه میدارند و صدای متنوع را میشنوند، و بعضی دیگر با محدود کردن میدان شنیدن، به کمصدایی ساختاری میرسند. بحث این گزارش از فناوری عبور میکند؛ بحث «سیاست شنیدن» در جامعه است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، انسان معاصر بخش مهمی از زندگی اجتماعی خود را در شبکههای دیجیتال میگذراند. این فضاها دیگر صرفاً ابزار ارتباط نیستند؛ آنها به میدان شکلگیری افکار عمومی، تبادل تجربههای اجتماعی و رقابت روایتها تبدیل شدهاند. در جهان شبکهای امروز، آنچه دیده میشود و آنچه شنیده میشود، سهم مهمی در ساختن تصویر جامعه از خودش دارد.
به همین دلیل شبکههای اجتماعی را باید بخشی از «عرصه عمومی» دانست؛ فضایی که در آن شهروندان، کنشگران اجتماعی، رسانهها و نهادهای مختلف درباره مسائل مشترک سخن میگویند. اما همه شبکهها چنین کارکردی ندارند. برخی از آنها به میدان گفتوگو تبدیل میشوند و برخی دیگر، با وجود ظاهر پرکاربر، در عمل میدان محدودی برای صداهای متفاوت باقی میگذارند.
یکی از مهمترین ویژگیهای شبکههای اجتماعی جهانی، حضور همزمان صداهای متنوع است. کاربران از فرهنگها، کشورها و تجربههای زیستی متفاوت در یک فضای مشترک حضور دارند و همین تنوع، امکان مواجهه با دیدگاههای گوناگون و رشد علم و اقتصاد را فراهم میکند.
در چنین فضایی، روایتهای مختلف درباره یک مسئله اجتماعی،سیاسی یا اقتصادی کنار هم قرار میگیرند. فعالان مدنی، روزنامهنگاران، اقتصاددانان، هنرمندان و شهروندان عادی میتوانند درباره یک موضوع واحد از زاویههای متفاوت سخن بگویند و تبادل اندیشه کنند. نقد در چنین محیطی معنا پیدا میکند، رشد اجتماعی و اقتصادی در این فضایی شکل می گیرد. زیرا صداهای مختلف امکان دیدهشدن دارند و روایتها در برابر یکدیگر سنجیده میشوند.
گفتوگو میان دیدگاههای متفاوت نیز در همین میدان شکل میگیرد. حتی اختلاف نظر، به بخشی از پویایی فضای عمومی تبدیل میشود. شبکههای جهانی به همین دلیل گاه به میدان گفتوگو میان فعالان اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از کشورهای مختلف تبدیل میشوند؛ گفتوگویی که در آن تجربهها منتقل میشود و نگاهها به یکدیگر نزدیک یا گاه از هم دور میشود، اما در هر صورت «شنیده شدن» ممکن است.
کارکرد مهم دیگر شبکههای جهانی، امکان بازنمایی واقعیتهای متنوع جامعه است. در این فضاها تنها موفقیتها و روایتهای مثبت دیده نمیشود؛ ضعفها، بحرانها، اعتراضها و مشکلات نیز مجال دیدهشدن پیدا میکنند.
این امر برای روزنامهنگاری اهمیت زیادی دارد. اطلاعرسانی درباره جامعه زمانی معنا پیدا میکند که هم از پیشرفتها سخن گفته شود و هم از مسئلهها و ناکامیها. جامعهای که تنها تصویرهای مثبت از خود منتشر کند، در واقع بخشی از واقعیت خود را پنهان کرده است.
شبکههای جهانی با وجود همه کاستیهایشان، این امکان را فراهم میکنند که روایتهای مختلف از یک جامعه در کنار هم دیده شوند؛ روایتهایی که گاه مکمل یکدیگرند و گاه در تضاد کامل با هم قرار دارند.
در مقابل، شبکههایی که در یک مرز جغرافیایی محدود میشوند و تنوع واقعی کاربران جهانی را در خود ندارند، معمولاً با پدیدهای مواجه میشوند که میتوان آن را «کمصدایی ساختاری» نامید.
در چنین فضاهایی، بسیاری از صداها یا اساساً حضور ندارند یا حضورشان بسیار محدود است. فعالان اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از طیفهای مختلف جهانی در آن میدان مشترکی برای گفتوگو پیدا نمیکنند. نتیجه آن است که فضای شبکه، به جای میدان برخورد روایتها، بیشتر به بازتاب روایتهای همسو تبدیل میشود.
در این شرایط، نقد اجتماعی نیز بهتدریج کمرنگ میشود. وقتی طیف متنوعی از دیدگاهها در یک فضا حضور نداشته باشد، گفتوگو جای خود را به تکرار میدهد و جامعه تصویری محدود از خودش میبیند.
یکی از ویژگیهای اساسی شبکههای اجتماعی واقعی، فراتر رفتن از مرزهای جغرافیایی است. کاربران در این فضاها تنها با هموطنان خود در ارتباط نیستند، بلکه با روزنامهنگاران، پژوهشگران، فعالان مدنی و شهروندان دیگر کشورها نیز در تماس قرار میگیرند. همین ارتباط فرامرزی است که به شبکهها عمق اجتماعی میدهد.
وقتی چنین ارتباطی وجود نداشته باشد، شبکه عملاً از جهان بیرون جدا میشود. در این صورت نه تجربههای جهانی وارد آن میشود و نه روایتهای جامعه امکان دیدهشدن در سطح جهانی پیدا میکند و نه رشدی در هیچ زمینه اجتماعی و اقتصادی شکل میگیرد.
شبکهای که در آن رسانههای جهانی، تحلیلگران مستقل، کنشگران مدنی و طیفهای مختلف فکری از کشورهای دیگر حضور ندارند، بهسختی میتواند میدان واقعی گفتوگو باشد. چنین فضایی ممکن است ابزار ارتباطی باشد، اما از نظر جامعهشناسی ارتباطات، به سختی میتوان آن را یک شبکه اجتماعی کامل دانست.
بحث درباره شبکههای اجتماعی، در اصل بحثی درباره «سیاست شنیدن» در جامعه است، نه صرفاً درباره یک فناوری. مسئله آن است که جامعه تا چه اندازه ظرفیت پذیرش صداهای ناهمسو را دارد و حاضر است صدای دیگری را بشنود، نه فقط بازتولید کند. معماری واقعی عرصه عمومی، در هر جامعهای، بر پایه اعتماد، گفتوگو و امکان اختلاف ساخته میشود؛ نه بر محو صدا و حذف تفاوت.
شبکههایی که میدان حضور دیدگاههای متنوع را فراهم میکنند اگر پر از چالش، تضاد یا حتی سوءاستفاده باشند،در نهایت به تقویت سرمایه اجتماعی و پویایی فرهنگی کمک میکنند. آنها امکان تعامل را زنده نگه میدارند و جامعه را از فروغلتیدن در همصدایی اجباری نجات میدهند. گفتوگو در پرتنشترین شکلش،نشانه زندهبودن جامعه است.
در مقابل، شبکههایی که میدان شنیدن را به یکدستگی و کنترل فرو میکاهند، آرامآرام از کارکرد اجتماعی خود تهی میشوند. آنها شاید ظاهراً شبکه باشند، اما در واقع به سکوتی سازمانیافته بدل میگردند.آنچه امروز در سرنوشت جامعه دیجیتال اهمیت دارد، نه سرعت فناوری است و نه تنوع پلتفرمها؛ بلکه جرئت شنیدن است. شبکه اجتماعی واقعی نه با تعداد کاربرانش، بلکه با تعداد صداهایی که مجال بیان پیدا میکنند تعریف میشود. اگر شبکهها پلی بین انسانها نباشند، به دیوارهایی بیانعطاف تبدیل میشوند. آینده زیست دیجیتال ما، به انتخاب میان این دو شکل بستگی دارد، یا پل بسازیم و جامعهای شنوا باشیم، یا دیوار بالا ببریم و در پژواک صدای خودمان منزوی شویم.
ارسال نظر