موقع ازدواج حق سکونت را به همسرم دادم. بعد از مدتي خانمم ميگويد که بايد جايي که او ميگويد براي زندگي برويم. اما من کار و زندگيام اينجاست، ميشود کاري کرد که خانمم نتواند به حرفش برسد يا که بايد بروم؟
من دختري 14 ساله هستم که در سن 9 سالگي مادر و پدرم از هم جدا شدند اکنون با نامادريام زندگي ميکنم که خيلي اوقات با هم بحث ميکنيم. ميخواستم بدانم چگونه بايد با نامادريام رفتار کنم؟
قبل از ازدواج هر کاري که از دستم برآمده براي پدر و مادرم انجام دادم و حالا که ميخواهم ازدواج کنم پدرم مخالف است و ميگويد جهيزيهاي برايم نميدهد. ميخواستم بدانم آيا او به لحاظ قانوني ميتواند جهيزيه ندهد و خانواده شوهرم به اين خاطر برايم مهريه در نظر نگيرند.
دختري 17 ساله هستم که به پسري علاقهمند شده بودم. دو سال پيش به اصرار خانوادهاش با دختري ديگر ازدواج کرد و تا چند روز ديگر مراسم ازدواجشان برگزار ميشود. در اين مدت دلم شکست و دچار شکست عشقي شدهام. لطفا راهنماييام کنيد.
يک چشمم آه و يک چشمم اشک است. نه راه زندگي با چنين مردي را دارم نه طلاق. بر سر دو راهي سختي قرار گرفتهام. با اينکه هنوز در عقد هستم اما مادر همسرم خيلي اذيت ميکنند و نميگذارند يک روز اعصاب خوبي داشته باشم. گرفتار قوم بدي شدم خدايا به فريادم برس.