خبر ویژه :

رک پلاس گوناگون کدخبر: 424894 ارسال پرینت 4961

رکنا: افشین ولی خانی پدری که مدعی شد به خاطر بالا رفتن نرخ دلار از گرانی داروی سرطانی پسرش کلیه خود را فروخته است ، ادعایش درست نبود.

به گزارش رکنا، بعد از پخش برنامه فرمول یک با اجرای علی ضیا ، موسسه محک اعلام کرد پسر افشین ولی خانی مدتهاست درمان شده است!

حالا پدر این کودک سرطانی در مصاحبه ای که انجام داده می گوید: به مجری تلویزیون (علی ضیا) گفته بودم که در مورد فروش کلیه حرفی نزند اما او رعایت نکرد.

او در ادامه افزود: داروهایی را که از ناصر خسرو خریدم تماما از جیب خودم تهیه کردم.

مدیر عامل انجمن خیریه حمایت از بیماران کلیوی هم طی روزهای گذشته اعلام کرد: «مستندات موجود نشان می دهد که افشین ولیخانی پدر کودکی که در برنامه تلویزیونی فرمول یک ادعا کرده بود، کلیه خود را برای درمان فرزندش فروخته، سه سال قبل از به دنیا آمدن فرزندش اقدام به فروش کلیه خود کرده است.

داریوش آرمان با اعلام این خبر اظهار داشت: مستندات انجمن حمایت از بیماران کلیوی بیانگر این است که افشین ولیخانی در سال 85، کلیه خود را به یک خانم جوان که در حال حاضر از قهرمانان ملی مسابقات ورزشی پیوند اعضا است، با مبلغ 3 و نیم میلیون تومان اهدا کرده که شامل دو و نیم میلیون تومان از گیرنده کلیه با شماره چک 847483 در تاریخ 20 شهریور ماه 85 و یک میلیون تومان به عنوان پاداش ایثار بوده است.

مهمان جنجالی برنامه فرمول یک، ۳ سال قبل از تولد فرزندش کلیه خود را فروخته بود.

وی تاکید کرد: این فرد، روز 13 شهریور 85 در بیمارستان شهید مدرس تهران و سه سال قبل از به دنیا آمدن فرزندش، کلیه خود را اهدا کرده است».خواندنی های رکنا را در اینستاگرام دنبال کنید.



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

  • منیژه 2 0

    آخه چرااااااا؟ واقعا چرااااااا؟ من از این آقای افشین تعجب نمی کنم از برنامه سازان تعجب می کنم که چه طور بدون مستندات اقدام به جریحه دار کردن اذهان عموم می کنند.

  • ارمین 0 0

    حالا گیریم که واسه قبل بوده باید اینجوری ابروی طرفو ببرین در حدی که شماره چکی که گرفته را با جزئیات بنویسیدوجوری که انگار از مسائل داخل کشور ما وجود ندارد و فقط همین یکی بوده که کلیه اش را فروخته و دیگر کسی نیست که از روی فقرو بیچارگی و به خاطر گذشت این کارو واسه نزدیکانش بکند.فقط این مورد بوده که اونم دروغ بوده.نه عزیز من از اینجور داستانها ولی از نوع حقیقیش تو کشور ما بسیار است ولی متاسفانه گوش شنوایی نیست که درد مردمو بشنوه
    یا حق

هم اکنون دیگران می خوانند