هرچه کمتر تحویلت می گیرد، بیشتر عاشقش می شوی؟ راز جذب شدن به آدم های سرد / پاسخ روانشناسان تکان دهنده است

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، حالا نفر دوم را تصور کنید؛ کسی که گاهی سرد است، معلوم نیست چه احساسی دارد، یک روز نزدیک می شود و روز دیگر فاصله می گیرد و شاید حتی آنطور که باید به شما توجه نمی کند اما ذهن شما مدام پیش اوست.منتظر پیامش می مانید، رفتارهایش را تحلیل می کنید، از یک جمله کوتاهش ده بار نتیجه می گیرید و وقتی جواب نمی دهد، بیشتر به او فکر می کنید.اینجاست که یک سوال ناراحت کننده اما مهم شکل می گیرد:چرا گاهی کسی که ما را دوست دارد، برایمان جذاب نیست و کسی که مطمئن نیستیم ما را می خواهد، ذهنمان را تسخیر می کند؟پاسخ همیشه این نیست که ما آدم های اشتباهی را انتخاب می کنیم. گاهی مسئله این است که مغز ما میان عشق، هیجان، انتظار و عدم قطعیت تفاوتی را تجربه می کند که خودمان از آن آگاه نیستیم.محبت، به تنهایی عشق ایجاد نمی کند.این یکی از مهمترین واقعیت های روابط عاطفی است. ممکن است کسی تمام ویژگی هایی را داشته باشد که روی کاغذ برای یک رابطه سالم لازم هستند، اما احساس عاشقانه ای در ما ایجاد نکند زیرا جذابیت عاطفی فقط از فهرست ویژگی های مثبت طرف مقابل ساخته نمی شود.

ما ممکن است بدانیم کسی مهربان است، مسئولیت پذیر است، به ما احترام می گذارد و برای رابطه تلاش می کند، اما این دانستن به خودی خود نمی تواند احساس عاشقانه ایجاد کند.عشق با منطق حسابداری پیش نمی رود که اگر کسی ده ویژگی مثبت داشت، باید ده واحد علاقه هم در ما ایجاد شود.

در واقع، یکی از سخت ترین تجربه های عاطفی زمانی است که ذهن می گوید این آدم عالی است، اما احساس می گوید من چیزی را که باید، حس نمی کنم.این فاصله میان عقل و احساس گاهی ما را دچار عذاب وجدان می کند. با خودمان می گوییم شاید آدم ناسپاسی هستیم، شاید زیادی سخت می گیریم یا شاید چون طرف مقابل هیچ مشکلی ندارد، ایراد از خود ماست.اما دوست داشتن دیگران وظیفه اخلاقی نیست.ما موظفیم با احساسات دیگران محترمانه رفتار کنیم، اما موظف نیستیم در پاسخ به محبت آنها عاشق شویم.مشکل زمانی پیچیده تر می شود که متوجه می شویم اتفاق دیگری هم در حال رخ دادن است: گاهی آنچه ما را به یک نفر جذب می کند، خود عشق نیست؛ بلکه میزان اطمینان یا عدم اطمینانی است که درباره او داریم.

چرا بعضی ها وقتی به ما عشق می دهند، برایمان جذاب نیستند؟

ذهن انسان به اطلاعات ناقص حساس است

وقتی نمی دانیم کسی چه احساسی دارد، ممکن است بیشتر به او فکر کنیم. وقتی نمی دانیم پیام می دهد یا نه، منتظر می مانیم. وقتی رفتارش قابل پیش بینی نیست، مغز تلاش می کند الگو پیدا کند.او امروز چرا اینطور حرف زد؟چرا دیروز صمیمی بود و امروز سرد شد؟چرا پیامم را دید و جواب نداد؟آیا هنوز به من علاقه دارد؟این سوال ها ممکن است ذهن را به شدت فعال کنند اما فعال شدن ذهن با عاشق شدن یکی نیست.گاهی ما آنقدر درگیر حل کردن معمای یک رابطه می شویم که خود رابطه را با عشق اشتباه می گیریم.

عدم قطعیت می تواند توجه را بالا ببرد و توجه زیاد می تواند احساس اهمیت ایجاد کند. به همین دلیل رابطه ای که مدام ما را در وضعیت انتظار نگه می دارد، ممکن است از نظر ذهنی بسیار پررنگ تر از رابطه ای باشد که در آن همه چیز روشن و قابل پیش بینی است.در رابطه امن، طرف مقابل دوستمان دارد و می دانیم دوستمان دارد.در رابطه مبهم، هر روز باید بفهمیم آیا هنوز دوستمان دارد یا نه و همین تفاوت می تواند شدت تجربه ذهنی را تغییر دهد اما اینجا یک اشتباه مهم وجود دارد: نباید هر هیجان شدیدی را عشق بدانیم. ممکن است چیزی که در رابطه مبهم تجربه می کنیم، ترکیبی از کشش، اضطراب، انتظار، ترس از دست دادن و نیاز به تایید باشد.این احساس می تواند بسیار شدید باشد؛ حتی گاهی شدیدتر از احساسی که در کنار یک فرد امن تجربه می کنیم اما شدیدتر بودن، لزوما به معنای عمیق تر یا سالم تر بودن نیست.

گاهی آرامش را با بی حسی اشتباه می گیریم

فردی وارد زندگی ما می شود که قابل پیش بینی است، به ما احترام می گذارد، در دسترس است و رفتارش ثبات دارد. اما چون اضطرابی ایجاد نمی کند، احساس می کنیم هیجان خاصی وجود ندارد.در مقابل، کسی که دائما ما را بین نزدیک شدن و فاصله گرفتن معلق نگه می دارد، می تواند احساس بسیار شدیدی در ما ایجاد کند.اگر ذهن ما به این نوع رابطه عادت کرده باشد، ممکن است آرامش در ابتدا برایمان کسل کننده به نظر برسد.اینجاست که تجربه های قبلی رابطه اهمیت پیدا می کند.اگر فرد در گذشته بارها تجربه کرده باشد که برای دریافت محبت باید تلاش کند، منتظر بماند یا خودش را ثابت کند، ممکن است ناخودآگاه رابطه ای را آشنا تر احساس کند که در آن عشق به راحتی در دسترس نیست.

این به معنای آن نیست که هر فردی که از آدم های امن فاصله می گیرد، حتما سبک دلبستگی خاصی دارد. روان انسان پیچیده تر از این برچسب هاست اما وقتی یک الگو بارها تکرار می شود، ارزش بررسی دارد.آیا هر بار که کسی به من نزدیک می شود، جذابیتش برایم کم می شود؟آیا وقتی کسی مرا می خواهد، احساس خفگی می کنم؟آیا بیشتر جذب آدم هایی می شوم که باید محبتشان را به دست بیاورم؟آیا وقتی رابطه آرام می شود، ناگهان احساس می کنم دیگر دوستش ندارم؟

اگر پاسخ این سوال ها بارها مثبت باشد، شاید مسئله فقط آدم هایی که انتخاب می کنیم نباشد؛ شاید لازم باشد رابطه خودمان با صمیمیت و امنیت را هم بشناسیم.البته داستان همیشه به این پیچیدگی نیست.گاهی یک نفر واقعا برای ما جذاب نیست.

ممکن است شخصیت او با ما هماهنگ نباشد، کشش عاطفی وجود نداشته باشد یا به سادگی احساس کنیم رابطه عاشقانه ای میان ما شکل نمی گیرد.در این حالت نباید به زور برای خودمان دلیل روان شناختی پیدا کنیم.همه بی علاقگی ها نشانه ترس از صمیمیت یا زخم عاطفی نیستند.گاهی ما فقط کسی را دوست نداریم و این هم بخشی طبیعی از روابط انسانی است اما مسئله زمانی جالب می شود که یک نفر از نظر منطقی برای ما مناسب است و حتی از بودن کنارش احساس خوبی داریم، اما هیچ کشش عاطفی شکل نمی گیرد؛ در حالی که نسبت به آدم های نامطمئن و دور، احساس بسیار شدیدی پیدا می کنیم.

اینجا باید از خودمان بپرسیم آیا تعریف ما از جذابیت با آنچه واقعا برای یک رابطه سالم نیاز داریم، هماهنگ است یا نه. ممکن است سال ها به دنبال پروانه های شکم باشیم و متوجه نباشیم که چیزی که به آن هیجان عشق می گوییم، گاهی همان اضطراب انتظار است.ممکن است تصور کنیم اگر کسی واقعا مناسب ما باشد، باید از همان ابتدا نتوانیم از فکر کردن به او دست برداریم.در حالی که بعضی رابطه های سالم اصلا با چنین انفجاری شروع نمی شوند.گاهی علاقه آرام است.گاهی اعتماد اول می آید و هیجان بعدا.گاهی شناختن یک نفر است که جذابیت را ایجاد می کند  بنابراین نبودن هیجان شدید در روزهای اول لزوما به معنای نبودن امکان عشق نیست.  از طرف دیگر، وجود هیجان شدید هم تضمین کننده عشق نیست.

چرا بعضی ها وقتی به ما عشق می دهند، برایمان جذاب نیستند؟2

نگاه روانشناختی

دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه- معتقد است: در روابط عاطفی، یکی از سوال هایی که ارزش دارد هر فرد از خودش بپرسد این است که آیا من واقعا دنبال عشق هستم یا دنبال احساسی که آن را با عشق اشتباه گرفته ام؟اگر کسی مرا نخواهد، آیا ناگهان جذاب تر می شود؟اگر کسی کاملا در دسترس باشد، آیا ارزشش برایم پایین می آیدآیا برای به دست آوردن محبت باید احساس کنم در حال مبارزه هستم؟ آیا آدمی که با ثبات و احترام کنارم می ایستد، برایم جذاب نیست چون آرام است یا چون واقعا با او ارتباطی ندارم؟

این تفاوت بسیار مهم است.هدف روانشناسی این نیست که به ما بگوید باید عاشق چه کسی شویم. هیچ درمانگری نمی تواند به انسان دستور بدهد که عاشق یک فرد خاص شود. هدف این است که بفهمیم انتخاب های عاطفی ما چگونه شکل می گیرند و آیا الگویی در آنها وجود دارد که خودمان از آن بی خبر هستیم.اگر همیشه جذب آدم های دور از دسترس می شویم، شاید لازم باشد ببینیم چرا فاصله برای ما جذابیت می سازد.اگر همیشه وقتی کسی به ما نزدیک می شود عقب می کشیم، شاید لازم باشد بفهمیم نزدیکی در ذهن ما با چه معنایی همراه شده است و اگر در یک رابطه امن احساس می کنیم چیزی کم است، بهتر است پیش از فرار از رابطه از خودمان بپرسیم واقعا چه چیزی کم است.

آیا کشش وجود ندارد؟یا فقط هیجان و اضطرابی که به آن عادت کرده ایم وجود ندارد؟این دو سوال می توانند مسیر کاملا متفاوتی ایجاد کنند. یک رابطه سالم قرار نیست همیشه قلب ما را به لرزه بیندازد.گاهی قرار است بتوانیم در آن نفس بکشیم.گاهی قرار است نگران نباشیم که فردا چه می شود.گاهی قرار است مطمئن باشیم دوست داشته می شویم و همین اطمینان، به جای اینکه عشق را کم کند، فرصت رشد آن را فراهم کند.شاید برای بعضی آدم ها دشوارترین مرحله رابطه همین باشد؛ اینکه یاد بگیرند نبودن اضطراب به معنای نبودن عشق نیست.

لازم است میان دو جمله تفاوت بگذاریم:  من او را نمی خواهم و من هنوز به احساس آرامی که کنار او دارم عادت نکرده ام. این دو یکی نیستند. اگر هیچ کششی، هیچ کنجکاوی، هیچ میل به شناخت و هیچ احساس مثبتی نسبت به فرد وجود ندارد، نباید خودمان را مجبور کنیم رابطه را ادامه دهیم  اما اگر احترام، آرامش، صمیمیت و علاقه وجود دارد و فقط خبری از آن هیجان طوفانی نیست، شاید ارزش داشته باشد کمی زمان بدهیم و اجازه دهیم رابطه خودش را نشان دهد. در نهایت، اینکه کسی ما را دوست دارد، دلیل کافی برای عاشق شدن ما نیست  اما اینکه عشق او آرام، قابل اعتماد و بدون بازی روانی است نیز نباید به خودی خود باعث شود آن را کم ارزش بدانیم.  گاهی چیزی که به نظرمان جذاب نیست، در واقع چیزی است که سال ها تجربه نکرده ایم: امنیت.

یکی از مهمترین سوال های عاطفی زندگی این است: اگر کسی بدون اینکه مجبورم کند دنبالش بدوم، مرا دوست داشته باشد، آیا هنوز می توانم او را دوست داشته باشم؟

اگر پاسخ این سوال برایمان سخت است، شاید مسئله فقط پیدا کردن آدم مناسب نباشد. وقت آن رسیده که بفهمیم مغز و قلب ما دقیقا به چه چیزی می گویند عشق.

منابع

Hazan, C., & Shaver, P. R. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511–524

Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change. Guilford Press

Reis, H. T., & Shaver, P. (1988). Intimacy as an interpersonal process. In Handbook of Personal Relationships

Eastwick, P. W., & Finkel, E. J. (2008). Sex differences in mate preferences revisited: Do people know what they initially desire in a romantic partner? Journal of Personality and Social Psychology, 94(2), 245–264

Aron, A., Fisher, H., Mashek, D. J., Strong, G., Li, H., & Brown, L. L. (2005). Reward, motivation, and emotion systems associated with early-stage intense romantic love. Journal of Neurophysiology, 94(1), 327–337

Baumeister, R. F., & Leary, M. R. (1995). The need to belong: Desire for interpersonal attachments as a fundamental human motivation. Psychological Bulletin, 117(3), 497–529

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248317
  • فیلم 130 بخیه بر صورت و دستان زن جوان / شوهر سابقش صورت زیبای او را با چاقو خط خطی کرد