یک گلدان برای حال بد / آیا گل ها واقعا می توانند حال روانی ما را بهتر کنند؟
رکنا:صبح است، اما حال آدم شبیه صبح نیست. پرده ها کنار نرفته اند. فنجان چای از دیشب روی میز مانده. تلفن چند بار روشن شده، اما حوصله جواب دادن به هیچکسی نیست. خانه همان خانه همیشگی است، اما انگار چیزی در آن خاموش شده است.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، در چنین لحظه ای ممکن است چشم آدم به یک گلدان بیفتد. چند شاخه گل روی میز. نه اتفاق بزرگی افتاده، نه مسئله ای حل شده، نه زندگی ناگهان بهتر شده است اما چند ثانیه نگاه کردن به گل، پنجره ای کوچک در دل همان روز باز می کند. آیا این فقط یک احساس شاعرانه است؟ یا مغز واقعا می تواند از یک تغییر کوچک در محیط تاثیر بگیرد؟ اینجا دقیقا همان جایی است که باید بین واقعیت علمی و جمله های زیبای فضای مجازی فاصله بگذاریم. گل درمانگر نیست یک گلدان قرار نیست افسردگی را درمان کند، اضطراب شدید را از بین ببرد یا جای روان درمانی و درمان پزشکی را بگیرد اما محیطی که در آن زندگی می کنیم، می تواند بر تجربه روانی ما اثر بگذارد و تماس با عناصر طبیعی در برخی شرایط با بهبود خلق، کاهش استرس یا بازیابی توجه ارتباط داشته باشد. بنابراین شاید یک گلدان نتواند زندگی را عوض کند، اما می تواند بخشی از تجربه روزانه ما را تغییر دهد و گاهی برای ذهن خسته، همین تغییر کوچک اهمیت دارد.
چرا وقتی حالمان بد است، تغییر محیط می تواند مهم باشد؟
وقتی مدت زیادی تحت فشار هستیم، دنیا کوچک می شود. ذهن مدام به یک مسئله برمی گردد. همان فکر را مرور می کند، همان نگرانی را بررسی می کند و همان آینده نامعلوم را پیش بینی می کند. در این وضعیت، حتی محیط اطراف هم ممکن است فقط پس زمینه ای برای ادامه همان چرخه ذهنی شود اما یک تغییر کوچک در محیط می تواند توجه را برای چند لحظه از مسیر همیشگی خارج کند. این تغییر لازم نیست بزرگ باشد. ممکن است نور خورشید روی دیوار باشد. صدای باران. بوی خاک. دیدن برگ تازه یک گیاه یا حتی چند شاخه گل روی میز.
پژوهش های مربوط به محیط های طبیعی و نظریه بازسازی توجه نشان می دهند مواجهه با طبیعت در برخی شرایط می تواند به کاهش خستگی توجه و بازیابی ظرفیت های شناختی کمک کند. یکی از توضیح های مهم این است که طبیعت می تواند نوعی توجه نرم ایجاد کند؛ یعنی چیزی را می بینیم که برایمان جذاب است، اما برای دنبال کردن آن به تلاش شناختی شدیدی نیاز نداریم.
شاید به همین دلیل باشد که آدم گاهی بدون اینکه تصمیم گرفته باشد، چند دقیقه به حرکت برگ های یک درخت نگاه می کند. ذهن برای لحظه ای از جنگیدن دست می کشد اما چرا گل؟ گل یک ویژگی جالب دارد. همزمان هم ساده است و هم تغییرپذیر. یک شیء تزئینی ثابت ممکن است فقط بخشی از دکور خانه باشد، اما گل زنده تغییر می کند. باز می شود، پژمرده می شود، رنگش تغییر می کند، به مراقبت نیاز دارد و حضورش در محیط کاملا ایستا نیست. این تغییر می تواند توجه کوتاهی ایجاد کند. نه لزوما توجه عمیق و درمانی؛ یک مکث و گاهی ذهن انسان بیشتر از چیزی که فکر می کنیم به همین مکث های کوچک نیاز دارد.
در دنیایی که بسیاری از محرک های روزانه ما برای گرفتن توجه طراحی شده اند، گل تجربه متفاوتی ارائه می کند. یک اعلان تلفن از شما می خواهد واکنش نشان دهید. یک شبکه اجتماعی شما را به محتوای بعدی می برد. یک پیام کاری مسئله ای را وارد ذهن شما می کند. اما یک گل چیزی از شما نمی خواهد. فقط آنجاست. شاید همین چیزی نخواستن بخشی از جذابیت آن باشد.
گل قرار نیست حواس شما را بدزدد
البته نباید این موضوع را بیش از اندازه رمانتیک کنیم. هر چیزی که سبز است، لزوما ترمیم کننده نیست. هر گلی که روی میز قرار می گیرد، استرس را پایین نمی آورد و هر انسانی هم از دیدن گل احساس خوبی پیدا نمی کند. ممکن است گل برای یک نفر یادآور یک خاطره تلخ باشد. ممکن است فردی از مراقبت از گیاهان خسته شود. ممکن است خانه ای آنقدر شلوغ باشد که اضافه کردن یک گلدان فقط احساس بی نظمی ایجاد کند. پس اثر محیط همیشه حاصل رابطه بین فرد و محیط است. این نکته در روانشناسی محیطی بسیار مهم است. ما فقط محیط را تجربه نمی کنیم؛ محیط را تفسیر می کنیم. یک گلدان برای یک نفر نماد زندگی است برای دیگری مسئولیت اضافی. برای یک نفر خاطره مادرش است. برای دیگری یادآور رابطه ای تمام شده. برای فردی احساس تازگی ایجاد می کند و برای فرد دیگری هیچ معنایی ندارد بنابراین اگر قرار است درباره گل و سلامت روان صحبت کنیم، بهتر است از جمله هایی مثل این گل برای همه آرامش بخش است فاصله بگیریم. علم چنین قطعیتی به ما نمی دهد.
بهترین گل، چه گلی است ؟
در سال های اخیر درباره انواع خاصی از گل ها و گیاهان ادعاهای زیادی مطرح شده است؛ از اینکه فلان گیاه انرژی منفی را می گیرد تا اینکه فلان گل اضطراب را درمان می کند اما علم معمولا محتاط تر حرف می زند.
پژوهش ها بیشتر درباره مواجهه با طبیعت، گیاهان داخل خانه، کیفیت محیط، ترجیح شخصی و تجربه روانی افراد صحبت می کنند تا اینکه یک فهرست قطعی از بهترین گل برای سلامت روان، ارائه دهند. این تفاوت بسیار مهم است.
ممکن است یک مطالعه درباره گیاهان داخل خانه نشان دهد حضور آنها با برخی پیامدهای مطلوب روانی ارتباط دارد، اما این به معنای آن نیست که یک گونه مشخص برای همه افراد اثر درمانی یکسان دارد. حتی ممکن است چیزی که برای یک نفر آرامش بخش است، برای دیگری فقط یک کار اضافه باشد. اگر گل باید هر روز آب داده شود، برگ هایش تمیز شود، جای مناسب پیدا کند و فرد از خراب شدن آن نگران باشد، ممکن است بخشی از فایده احتمالی آن تحت تاثیر قرار گیرد. پس قرار نیست برای حال بد، یک مسئولیت جدید به زندگی اضافه کنیم. قرار است یک تجربه کوچک خوشایند پیدا کنیم. گاهی گل از آن چیزی که فکر می کنیم مهم تر نیست.
محیط از آن چیزی که فکر می کنیم مهمتر است
روانشناسی محیطی به ما یادآوری می کند سلامت روان فقط درون سر ما اتفاق نمی افتد. ما در فضاها زندگی می کنیم. در اتاق خواب بیدار می شویم، در آشپزخانه غذا می خوریم، پشت میز کار می نشینیم، در خیابان راه می رویم و ساعت ها در محیط هایی قرار داریم که بر توجه، احساس امنیت، حریم، آرامش و رفتار ما اثر می گذارند بنابراین وقتی درباره حال روانی حرف می زنیم، محیط زندگی را هم باید دید اما نه با این تصور که دکوراسیون درمان است بلکه با این نگاه که محیط می تواند زمینه تجربه روانی ما را بهتر یا بدتر کند. یک اتاق پر از محرک های مزاحم ممکن است توجه را بیشتر درگیر کند. یک فضای قابل پیش بینی می تواند احساس کنترل بیشتری ایجاد کند. یک گوشه شخصی می تواند فرصت خلوت فراهم کند و یک عنصر طبیعی ممکن است یک تجربه کوتاه ترمیم کننده ایجاد کند. هیچ کدام معجزه نیست اما زندگی روانی انسان از همین تجربه های کوچک و تکرارشونده هم ساخته می شود.
یک گلدان برای افسردگی کافی نیست؛ اما یک گلدان می تواند بهانه ای برای مراقبت از زندگی باشد گاهی مسئله حتی خود گل نیست. مسئله این است که فرد صبح از کنار آن رد می شود و متوجه می شود برگ جدیدی باز شده است. همین اتفاق ساده می تواند او را برای چند ثانیه از حالت کاملا منفعل بیرون بیاورد. به چیزی توجه کند. آن را لمس کند. پنجره را باز کند. آب بدهد. نور را بررسی کند.
اینها درمان افسردگی نیستند، اما رفتارهای کوچک و هدفمند می توانند در زندگی روزمره اهمیت داشته باشند. به خصوص وقتی فرد احساس می کند هیچ کاری از دستش برنمی آید. البته در شرایطی که بی حالی، بی انگیزگی، ناامیدی یا اختلال در عملکرد شدید و پایدار است، نباید این موضوع را با یک گلدان حل شده فرض کرد. تغییر محیط می تواند مکمل مراقبت از خود باشد، اما جای ارزیابی و درمان تخصصی را نمی گیرد.
تلنگر روانشناختی
دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه- در این مورد می گوید: من فکر می کنم یکی از خطاهای رایج ما این است که وقتی درباره چیزهای ساده ای مثل گل، نور، خانه یا طبیعت حرف می زنیم، یا آنها را کاملا بی اهمیت می دانیم یا ناگهان برایشان خاصیت درمانی جادویی می سازیم. واقعیت بین این دو قرار دارد. یک گل قرار نیست زندگی فردی را که با افسردگی شدید دست و پنجه نرم می کند، نجات دهد اما این هم درست نیست که بگوییم محیط هیچ نقشی در تجربه روانی ما ندارد.
گاهی آدمی که حالش خوب نیست، بیش از هر چیز به یک مکث احتیاج دارد؛ مکثی که در آن ذهن برای چند لحظه از نگرانی، مقایسه، خبر، کار و فکرهای تکراری فاصله بگیرد. برای یک نفر این مکث ممکن است کنار پنجره اتفاق بیفتد. برای دیگری هنگام قدم زدن. برای دیگری هنگام مراقبت از یک گیاه و برای فردی دیگر اصلا گل معنایی نداشته باشد بنابراین من به جای اینکه بگویم این گل را بخر تا حالت خوب شود، ترجیح می دهم بپرسم: چه چیزی در محیط زندگی تو می تواند چند دقیقه از فشار روانی کم کند؟ این سوال هم علمی تر است و هم انسانی تر. چون هدف، فروختن یک نسخه نیست. هدف، پیدا کردن یک تجربه کوچک قابل تکرار است که با زندگی واقعی فرد سازگار باشد.
حالا یک آزمایش کوچک انجام دهید
وی می گوید: قرار نیست گلدان گران بخرید. یک گل یا گیاه ساده انتخاب کنید که واقعا از دیدنش لذت می برید. آن را جایی بگذارید که در طول روز چند بار ببینید. برای یک هفته، هر روز فقط چند دقیقه بدون تلفن کنار آن بمانید. به تغییراتش نگاه کنید. بویش را احساس کنید. اگر نیاز دارد، از آن مراقبت کنید و مهمتر از همه، قبل و بعد از این چند دقیقه فقط یک سوال از خودتان بپرسید: ذهن من الان کجاست؟ نه اینکه آیا اضطرابم درمان شد؟ نه اینکه آیا زندگی ام عوض شد؟ فقط ببینید آیا برای چند دقیقه توجه شما از مسیر همیشگی فاصله گرفته است یا نه.
اگر این مکث برای شما خوشایند بود، می توانید آن را بخشی از یک روتین کوچک روزانه کنید. شاید ارزش اصلی گل همین باشد.نه اینکه حال بد را پاک کند بلکه اینکه وسط یک روز سخت، چند دقیقه به شما اجازه دهد دوباره چیزی را ببینید که فقط مشکل نیست.
گاهی ما برای حال بد دنبال اتفاق های بزرگ می گردیم.یک سفر.یک تغییر بزرگ.یک تصمیم بزرگ.یک زندگی جدید اما روان انسان فقط با اتفاق های بزرگ ساخته نمی شود.
گاهی یک پنجره باز، چند دقیقه نور، صدای باران، قدم زدن میان درختان یا یک گلدان کوچک هم می تواند تجربه روزمره ما را اندکی تغییر دهد. این اندک را نباید معجزه نامید اما نباید آن را بی ارزش هم دانست. گل قرار نیست روان درمانگر باشد. قرار نیست جای دارو را بگیرد. قرار نیست افسردگی را درمان کند اما می تواند یک تکه کوچک از محیط باشد که به ذهن یادآوری می کند هنوز چیزهایی برای دیدن، لمس کردن، مراقبت کردن و مکث کردن وجود دارد.
در روزهایی که ذهن فقط به سمت تاریکی نگاه می کند، همین چند ثانیه نگاه کردن به یک چیز زنده، کوچک اما واقعی، خودش یک مکث ارزشمند باشد.
منابع
Bringslimark, T., Hartig, T., & Grindal Patil, G. (2009). The psychological benefits of indoor plants: A critical review of the experimental literature. Journal of Environmental Psychology, 29(4), 422–433
Zhao, T., Markevych, I., Buczyłowska, D., et al. (2023). When green enters a room: A scoping review of epidemiological studies on indoor plants and mental health. Environment International, 172, 107715
Ohly, H., White, M. P., Wheeler, B. W., et al. (2016). Attention Restoration Theory: A systematic review of the attention restoration potential of exposure to natural environments. Journal of Toxicology and Environmental Health, Part B, 19(7), 305–343
Ulrich, R. S., Simons, R. F., Losito, B. D., et al. (1991). Stress recovery during exposure to natural and urban environments. Journal of Environmental Psychology, 11(3), 201–230
Hartig, T., Mitchell, R., de Vries, S., & Frumkin, H. (2014). Nature and health. Annual Review of Public Health, 35, 207–228
Kaplan, S. (1995). The restorative benefits of nature: Toward an integrative framework. Journal of Environmental Psychology, 15(3), 169–182
-
بهترین سرزن بلژیک در جام جهانی کیست؟ + فیلم
ارسال نظر