از زبان یک مرد : مادرم به اجبار دختر دوستش را به ازدواجم درآورد/ پروانه عشق اولم بود الان صیغه اش کردم
رکنا:مرد ۲۸ سالهای با مراجعه به مرکز مشاوره پلیس، از سالها زندگی زیر سایه تصمیمهای مادرش پرده برداشت؛ او میگوید به دلیل ترس از مخالفت با مادر، هرگز نتوانست عشق واقعیاش را ابراز کند و در نهایت با ازدواجی اجباری، زندگی مشترکش به شکست انجامید.
به گزارش رکنا ، مرد ۲۸ سالهای که برای دریافت مشاوره به مرکز مشاوره پلیس مراجعه کرده بود، از زندگی پرتنشی گفت که به باور خودش، نتیجه سالها سلطه و تصمیمگیریهای مادرش بوده است.
او در شرح ماجرا گفت: از کودکی همه اعضای خانواده از مادرم حساب میبردند. هیچکس جرئت مخالفت با او را نداشت و حتی پدرم نیز همیشه سکوت میکرد. من هم یاد گرفته بودم خواستهها و احساساتم را پنهان کنم.
این مرد جوان ادامه داد: در سال آخر دبیرستان به دختری به نام «پروانه» علاقهمند شدم، اما آنقدر از واکنش مادرم میترسیدم که هرگز نتوانستم درباره این علاقه با او صحبت کنم. مدتی بعد فهمیدم پروانه با فرد دیگری ازدواج کرده و این اتفاق ضربه روحی بزرگی برایم بود.
پس از پایان تحصیل در رشته مهندسی و انجام خدمت سربازی، مادرم برایم یک شرکت مهندسی راهاندازی کرد. تصور میکردم حالا میتوانم مستقل زندگی کنم، اما خیلی زود مادرم دختر یکی از همکارانش را برای ازدواج انتخاب کرد و بدون اینکه نظر واقعی مرا بپرسد، مقدمات ازدواج را فراهم کرد.
او گفت: همسرم شباهت زیادی به مادرم داشت؛ زنی سختگیر و پرتوقع که هر اختلافی را با تهدید به طلاق یا مهریه پاسخ میداد. زندگی مشترک ما از همان ابتدا بدون عشق و آرامش بود و هر روز فاصله میان ما بیشتر میشد.
چند ماه بعد، همسرم تصمیم گرفت برای ادامه زندگی به خارج از کشور برود و از من جدا شد. در همین روزها، به طور اتفاقی فهمیدم پروانه پس از جدایی از همسرش به خانه پدری بازگشته است. او برای کار به شرکت من آمد و احساسات قدیمی میان ما دوباره زنده شد.
این مرد جوان افزود: پس از مدتی با توافق یکدیگر ازدواج موقت کردیم و زندگی آرامی را آغاز کردیم، اما این آرامش دوام زیادی نداشت. مادرم وقتی از این موضوع باخبر شد، با عصبانیت به خانه خانواده پروانه رفت و با رفتارهای تند و توهینآمیز، جنجال بزرگی به راه انداخت. سپس به محل کارم آمد، وسایل دفتر را تخریب کرد و در مقابل دیگران مرا مورد ضربوشتم قرار داد.
او در پایان گفت: تصمیم داشتم از مادرم شکایت کنم، اما وقتی قلم را برای نوشتن شکایت در دست گرفتم، نتوانستم این کار را انجام دهم. با وجود تمام اتفاقاتی که افتاده، هنوز او را مادرم میدانم. اکنون تنها خواستهام این است که بتوانم بدون دخالت دیگران، درباره زندگی و آینده خودم تصمیم بگیرم.
پس از بررسی این پرونده، جلسات مشاوره خانوادگی با حضور اعضای خانواده برای کاهش تنشها و یافتن راهحلی مناسب آغاز شد.
نظر کارشناس
کارشناسان مرکز مشاوره پلیس معتقدند حمایت خانواده نقش مهمی در موفقیت فرزندان دارد، اما تصمیمگیری کامل به جای آنان میتواند به وابستگی، کاهش اعتمادبهنفس و نارضایتی از زندگی مشترک منجر شود. گفتوگوی صمیمانه، احترام به استقلال فرزندان و مشورت در تصمیمهای مهم، از مهمترین عوامل پیشگیری از اختلافات خانوادگی و ازدواجهای ناموفق است.
-
فیلم / علیرام نورایی: 20 سال پیش اروپاییها فکر میکردن ما با شتر اینور و اونور میریم