بحران پایش و پاسخگویی در حفاظت حیات‌وحش ایران/ تورم ادعا و فقر داده در مدیریت تنوع زیستی ایران
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  وقتی یک مقام مسئول در سازمان حفاظت از محیط زیست کشور از «افزایش امنیت زیستگاه»، «ایمن‌تر شدن زیستگاه‌ها»، «تجهیز محیط‌بانان» یا «بازگشت گونه‌ها» حرف می‌زند، ادعا در ظاهر امیدبخش است، اما مسئله اصلی این است که در ایران سازوکار پایش مستقل و قابل راستی‌آزمایی برای سنجش این ادعاها ضعیف است یا دست‌کم برای افکار عمومی شفاف و منظم ارائه نمی‌شود. نتیجه، شکافی است میان زبان رسمی که مثلا می‌گوید «اوضاع تحت کنترل است» و واقعیت میدانی که با کاهش جمعیت گونه‌ها، تکه‌تکه شدن زیستگاه‌ها، افزایش تعارض انسان و حیات‌وحش و افت کیفیت زیستگاه‌ها خودش را نشان می‌دهد.

ادعاهای بزرگ، سؤال ساده

معاون دفتر حفاظت و مدیریت حیات‌وحش سازمان محیط‌زیست از «افزایش امنیت زیستگاه یوزپلنگ» و «بازگشت گوزن زرد بعد از دهه‌ها» امروز به ایسنا گفته است. همزمان تأکید می‌کند برخی دستگاه‌ها همراهی نمی‌کنند و ارزش تنوع زیستی از نفت کمتر نیست. این حرف‌ها یک وجه درست و یک وجه نگران‌کننده دارد.

وجه درست، یادآوری اهمیت تنوع زیستی است؛ و اینکه حفاظت بدون همکاری بین‌بخشی ممکن نیست. وجه نگران‌کننده، جایی است که ادبیات مسئولانه به ادبیات توجیه‌گر نزدیک می‌شود. وقتی یک نهاد متولی حفاظت می‌گوید «بعضی‌ها همراهی نمی‌کنند»، اگر پشت آن ضمانت اجرایی، پیگیری حقوقی، توقف پروژه‌های مخرب، اعمال قانون و گزارش‌دهی شفاف نباشد، این جمله بیشتر شبیه انتقال مسئولیت است تا مدیریت بحران.

در چنین فضایی، پرسش کلیدی این است که افزایش امنیت زیستگاه یعنی چه، با چه شاخصی سنجیده می‌شود، چه کسی آن را می‌سنجد، داده‌ها کجا منتشر می‌شود، و اگر نتیجه منفی بود، کدام مدیر پاسخگو است.

امنیت زیستگاه، شعار یا شاخص

امنیت در حیات‌وحش اگر قرار است معنای عملی داشته باشد، باید در چند شاخص روشن قابل اندازه‌گیری شود؛ نه در تیتر خبر.

امنیت برای یوز یعنی کاهش مرگ‌ومیر ثبت‌شده، کاهش برخورد با خودرو، کاهش تعارض با دامداری، کاهش شکار و زنده‌گیری، تثبیت یا افزایش جمعیت و مهم‌تر از همه بهبود اتصال زیستگاه‌ها و کیفیت طعمه.

امنیت برای گوزن زرد یعنی زایش موفق، بقا در طبیعت، کاهش تلفات ناشی از بیماری و سگ‌های ولگرد، و داشتن زیستگاهی که با یک خشکسالی یا یک پروژه عمرانی به بن‌بست نرسد.

وقتی این شاخص‌ها به‌طور منظم و عمومی منتشر نشود، «امنیت» تبدیل می‌شود به واژه‌ای که هر مقام، هر زمان خواست، به آن تکیه کند.

مشکل اصلی، خوداظهاری است

در ایران معمولاً همان نهادی که مجری حفاظت است، همان نهاد هم ارزیاب عملکرد خودش می‌شود. یعنی سازمان محیط‌زیست می‌گوید «کارها علمی است» و همان سازمان هم نتیجه را گزارش می‌کند. این مدل در بهترین حالت ناقص است، چون تضاد منافع ذاتی دارد. هیچ دستگاهی به شکل طبیعی علاقه ندارد شکست را با عدد و نمودار جلوی چشم افکار عمومی بگذارد.

وقتی پایش مستقل نباشد، دو اتفاق می‌افتد، اینکه خبرهای خوب برجسته می‌شود و خبرهای بد به حاشیه می‌رود. معیار موفقیت از «بهبود وضعیت گونه و زیستگاه» به «اجرای چند اقدام» تغییر می‌کند؛ یعنی اگر دوربین نصب شد یا خودرو تحویل شد یا پاسگاه ساخته شد، می‌شود ادعای موفقیت، حتی اگر جمعیت گونه در همان دوره پایین آمده باشد.

«انقراض طبیعی است» وقتی بهانه می‌شود

این جمله که «انقراض بخشی از روند طبیعی است» از نظر زیست‌شناسی جمله‌ای کلی است، اما در جایگاه مدیریتی و در متن بحران تنوع زیستی ایران، می‌تواند کارکرد خطرناک پیدا کند: عادی‌سازی شکست.

وظیفه نهاد متولی حفاظت این نیست که برای افکار عمومی توضیح بدهد انقراض در طبیعت وجود دارد. وظیفه‌اش این است که نشان بدهد سهم عوامل انسانی و مدیریتی در انقراض را چطور کم کرده، چه پروژه‌ای را متوقف کرده، چه تخلفی را به محکمه برده، و چه نهادهایی را مجبور به رعایت قانون کرده است.

وقتی مدیریت حفاظت به «تعارف» با نهادهای دیگر گره بخورد، خروجی‌اش همین می‌شود که امروز در بسیاری از زیستگاه‌ها دیده می‌شود، پروژه‌های توسعه جلو می‌رود و حفاظت عقب می‌نشیند، بعد هم در پایان، یک گزارش امیدوارکننده منتشر می‌شود که قرار است صورت مسئله را آرام کند.

چه کسی باید ادعاها را پایش کند

پایش ادعاهای امنیت زیستگاه و احیای گونه‌ها، اگر جدی باشد، باید چند لایه داشته باشد:

۱) پایش علمی با داده خام قابل دسترسی

داده‌های دوربین‌های تله‌ای، برآورد جمعیت، نرخ زادآوری و مرگ‌ومیر، پراکنش، کیفیت زیستگاه و روند طعمه باید با روش‌شناسی روشن و دوره‌ای منتشر شود. نه صرفاً گزاره‌های خبری.

۲) نظارت مستقل بیرون از سازمان

دانشگاه‌ها، انجمن‌های علمی، متخصصان مستقل، و حتی گروه‌های مردم‌نهاد باید بتوانند بدون ملاحظه‌های اداری به داده‌ها دسترسی داشته باشند و ارزیابی موازی ارائه کنند. اگر قرار باشد همه چیز در خود سازمان جمع شود و همان‌جا هم تفسیر شود، پایش تبدیل به تبلیغات سازمانی می‌شود.

۳) پاسخگویی حقوقی و دیوانی

وقتی زیستگاه با یک پروژه یا تصمیم آسیب می‌بیند، پایش فقط گزارش علمی نیست. باید مسیر حقوقی، توقف پروژه‌های مخرب، و پیگیری قضایی وجود داشته باشد. پایش بدون قدرت اجرا، نهایتاً یک دفترچه گزارش است که در قفسه می‌ماند.

۴) رسانه به‌عنوان ابزار راستی‌آزمایی عمومی

در نبود سامانه‌های شفاف، رسانه عملاً نقش «ممیز افکار عمومی» را بازی می‌کند. اما رسانه هم بدون داده، مجبور می‌شود بین روایت رسمی و روایت میدانی سرگردان بماند. این همان نقطه‌ای است که اعتماد عمومی به ادعاهای حفاظت فرسوده می‌شود.

فاصله بین «تجهیز محیط‌بان» تا «ایمن شدن زیستگاه»

تجهیز محیط‌بان لازم است، اما کافی نیست. امنیت زیستگاه با چند خودرو و دوربین و پاسگاه ساخته نمی‌شود، وقتی،مسیرهای مهاجرت و کریدورها با جاده و معدن قطع می‌شود، تعارض با دام و سگ‌های رها شده کنترل نمی‌شود،حق‌آبه تالاب و زیستگاه تأمین نمی‌شود، شکار غیرمجاز هزینه واقعی پیدا نمی‌کند،

و از همه مهم‌تر، حفاظت در برابر پروژه‌های بزرگ توسعه، اولویت حقوقی و سیاسی ندارد.

در این شرایط، تجهیز محیط‌بان می‌تواند شبیه «تقویت خط مقدم» باشد، اما وقتی عقبه سیاست‌گذاری همراه نباشد، خط مقدم هر روز عقب‌تر می‌رود.

نتیجه‌گیری بی‌تعارف

ادعای «امنیت بیشتر» زمانی معتبر است که با عدد و روند و گزارش مستقل همراه باشد. وگرنه در کشوری که نشانه‌های افت تنوع زیستی در بخش‌های مختلفش دیده می‌شود، خبرهای امیدوارکننده می‌تواند به نقش مُسکن تبدیل شود؛ مُسکنی که درد را موقتاً کم می‌کند اما بیماری را درمان نمی‌کند.

اگر سازمان محیط‌زیست می‌گوید «خوبم و علمی کار می‌کنم»، راه اثباتش ساده است، داده باز، گزارش دوره‌ای، روش‌شناسی روشن، پذیرش ممیزی مستقل، و اعلام صریح اینکه کدام پروژه‌ها و کدام نهادها به‌طور مستند به زیستگاه‌ها ضربه زده‌اند و سازمان دقیقاً چه اقدام حقوقی و اجرایی انجام داده است.

حفاظت از حیات‌وحش در ایران با «خبر خوب» نجات پیدا نمی‌کند. با شفافیت، پاسخگویی، و قدرت اعمال قانون نجات پیدا می‌کند؛ چیزی که اگر نباشد، تنوع زیستی به مسیر فرسایشی‌اش ادامه می‌دهد و هر بار هم می‌شود آن را با یک تیتر تازه پوشاند.

 

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات