چهارم خرداد؛ روز مقاومت مردمی که پای وطن ایستاده‌اند اما هنوز زندگی‌شان ایستاده نیست / ضرورت ترجمه مقاومت مردم به «زندگی»
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  چهارم خردادماه در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز مقاومت و پایداری و پیروزی » ثبت شده است؛ اما برای مردم ایران، به‌ویژه نسل‌هایی که دهه‌هاست زیر سایه تحریم، تورم و گرانی نفس می‌کشند، این روز فقط یک عنوان نمادین نیست. چهارم خرداد برشی است از یک تجربه زیسته جمعی؛ تجربه مردمی که یاد گرفته‌اند با حداقل‌ها زندگی کنند اما زندگی با حداقل ها را دوست ندارند.

در پنج دهه اخیر، ایران به‌طور میانگین کمتر از یک دهه ثبات نسبی اقتصادی و سیاسی را تجربه کرده است. باقی سال‌ها، موزاییکی از جنگ، تحریم، بحران‌های ارزی، تورم مزمن، و بی‌ثباتی‌های سیاست‌گذاری بوده است.

در چنین بستری، استمرار زندگی روزمره خود یک کنش مقاومتی محسوب می‌شود. از سفره‌های کوچک‌شده اما همچنان پابرجا تا حضور داوطلبانه در بحران‌ها، از کارگری که هم‌زمان سه شیفت کار می‌کند تا معلمی که در کنار شغل اصلی‌اش رانندگی می‌کند، همه این‌ها اجزای واقع‌گرایانه‌ی روایتی هستند که عنوان «مقاومت» را از سطح شعار به عمق زیست روزانه مردم برده‌اند.

چهارم خرداد، اگر فقط در سطح مراسم رسمی، سخنرانی‌ها و پیام‌های تبریک باقی بماند، فاصله‌ای جدی با کارنامه واقعی مردم پیدا می‌کند. این روز باید روزی باشد که در آن نه تنها مردم به خاطر ایستادگی‌شان دیده می‌شوند، بلکه کارنامه مقامات در قبال این مقاومت نیز روی میز افکار عمومی قرار می‌گیرد.

زندگی زیر سایه تحریم؛ مقاومت در معیشت، نه فقط در شعار

مردم ایران سال‌هاست در شرایط اقتصادی‌ای زندگی می‌کنند که ویژگی اصلی آن «بی‌اطمینانی» است؛ بی‌اطمینانی نسبت به قیمت کالاها، نسبت به آینده شغلی، نسبت به ارزش پول ملی، و حتی نسبت به امکان برنامه‌ریزی برای ساده‌ترین نیازهای خانوادگی.

در این وضعیت، مقاومت دیگر مفهومی صرفا سیاسی یا نظامی نیست؛ مقاومت به شکل تحمل فشارهای معیشتی، کاهش مستمر قدرت خرید، و عادت‌کردن به سطحی از اضطراب اقتصادی تبدیل شده است که در بسیاری از کشورها به عنوان «بحران» تعریف می‌شود، اما در ایران به «روال عادی» بدل شده است.

در دهه‌های اخیر، نرخ تورم در ایران در بسیاری از سال‌ها دو رقمی و در بعضی سال‌ها به مرزهای تورم افسارگسیخته رسیده است. تورم به زبان ساده یعنی کاهش پیوسته ارزش زحمت مردم.

کارگری که امروز دستمزد خود را دریافت می‌کند، به‌خوبی می‌داند که تا پایان سال شاید نیمی از قدرت خرید کنونی خود را از دست بدهد. خانواری که زمانی می‌توانست با یک درآمد متوسط، سبدی نسبتا متعادل از خوراک، آموزش، بهداشت و پس‌انداز داشته باشد، امروز در بسیاری موارد میان ضروریات انتخاب می‌کند: دارو یا اجاره، غذای باکیفیت یا شهریه مدرسه، لباس یا یک ویزیت پزشک.

این سطح از سازگاری اجباری با فشارهای اقتصادی، اگر در هر جای دیگری از جهان رخ می‌داد، عنوان «بحران اجتماعی گسترده» می‌گرفت. در ایران اما این وضعیت با نوعی نجابت اجتماعی همراه شده است.

مردم در صف نانوایی با هم دعوا نمی‌کنند، در بحران‌ها به یاری هم می‌شتابند، در بلایای طبیعی بدون انتظار دستور رسمی وارد صحنه می‌شوند. این رفتارها تنها محصول فرهنگ نیست؛ محصول درک مشترک از «سرنوشت مشترک» است. درک این‌که هرچند دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما این خاک و این مردم باید کنار هم بمانند.

این سطح از تحمل، صبوری و همبستگی اجتماعی، سرمایه‌ای است که هر نظام سیاسی عاقل، آن را به‌عنوان محور برنامه‌ریزی توسعه، عدالت و بازتوزیع در نظر می‌گیرد. اما جامعه در نقطه‌ای از مسیر خسته می‌شود، اگر احساس کند که «مقاومت» فقط از مردم خواسته شده و سهم مدیریت عمومی، سیاست‌گذار و حاکمیت، صرفا دعوت و توصیه بوده است.

رابطه عاطفی با خاک، فراتر از محاسبه سرد

در بخش بزرگی از جامعه ایران، رابطه با وطن یک رابطه صرفا حقوقی یا اداری نیست. ایران برای بسیاری از مردم یک پروژه سیاسی نیست، یک موجودیت عاطفی است؛ چیزی که در زبان عامیانه با تعبیر «ایران جان» از آن یاد می‌شود. این نگاه، نه در پوسترهای رسمی، که در زندگی روزمره مردم قابل مشاهده است.

کسی که در اوج بحران ارزی، دار و ندار خود را صرف کمک به زلزله‌زدگان می‌کند؛ مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده و هنوز پرچم کشور را در خانه نگه می‌دارد؛ کارآفرینی که می‌توانست سرمایه خود را به کشور دیگری منتقل کند، اما ترجیح داده در شهر کوچک خود کارخانه‌ای هرچند کوچک راه بیندازد، همه این‌ها مصداق‌های «ایران به مثابه جان» هستند.

این نگاه، البته انتظاراتی هم به همراه می‌آورد. وقتی شهروندان وطن را هم‌تراز جان خود می‌دانند، انتظار دارند ساختارهای قدرت نیز به همین نسبت، زندگی آن‌ها را جدی بگیرند. 

مردم در روزهای سخت، پشت هم را خالی نکرده‌اند؛ نه در جنگ، نه در تحریم، نه در بحران‌های طبیعی، نه در فروپاشی‌های ارزی. اما پرسش کلیدی این است که چه اندازه «قدرت» نیز پشت مردم ایستاده است؛ نه در سطح شعارهای تبلیغاتی، بلکه در سطح سیاست‌گذاری اقتصادی، اجتماعی، و حقوقی.

ایران از نظر منابع طبیعی یکی از غنی‌ترین کشورهای جهان است. برآوردها نشان می‌دهد که کشور دارای ذخایر قابل توجه نفت، گاز طبیعی، زغال‌سنگ، کروم، مس، سنگ‌آهن، سرب، منگنز، روی و گوگرد است. این مجموعه منابع، اگر با مدیریت اصولی، شفاف و آینده‌نگر همراه شود، می‌تواند پایه‌ای برای ساختن سطحی از رفاه عمومی باشد که در آن «زندگی آبرومندانه» یک حق عمومی تلقی شود.

حدود ۱۱ درصد از زمین‌های ایران قابل کشت است و بخش قابل ملاحظه‌ای از محصولات غذایی کشور، علاوه بر تأمین بازار داخلی، قابلیت صادرات دارد. این بدان معناست که ایران تنها کشوری مصرف‌کننده منابع نیست؛ ظرفیت تولید و تأمین غذای خود و دیگران را دارد. در جهانی که امنیت غذایی در حال تبدیل شدن به یک موضوع راهبردی است، چنین ظرفیتی می‌تواند ستون اصلی امنیت ملی و رفاه عمومی باشد.

ثروت طبیعی، اگر در قالب بودجه‌های شفاف، برنامه‌های توسعه مبتنی بر عدالت منطقه‌ای، و سیاست‌های حمایتی پایدار بازتعریف نشود، به جای آن‌که موتور محرک رفاه باشد، به منبع  رانت و نابرابری تبدیل می‌شود. تجربه دهه‌های اخیر در ایران نشان داده است که فاصله میان ظرفیت منابع و کیفیت زندگی مردم، هر سال با برجسته‌تر شدن تفاوت‌های طبقاتی و جغرافیایی، خود را به‌طور ملموس‌تری نمایان می‌کند.

در ۵ دهه اخیر، مردم ایران هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم بسیاری داده‌اند. بخش قابل توجهی از این هزینه‌ها در حوزه‌ای فراتر از اراده فردی آن‌ها رقم خورده است؛ تحریم‌های بین‌المللی، جنگ، بی‌ثباتی سیاست‌های اقتصادی، تصمیم‌های ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی، و فقدان چشم‌انداز روشن برای اصلاحات ساختاری.

در همین بازه زمانی، مشارکت مردم در انتخابات، حضور در صحنه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی، همراهی در بحران‌ها، و تحمل فشارهای معیشتی، همگی با این امید بوده است که در نقطه‌ای از مسیر، «دستاورد ملموس» این مقاومت در زندگی جمعی ظهور کند.

در شرایطی که مردم به‌طور مستمر تحت عنوان «مقاومت» به تحمل فراخوانده می‌شوند، انتظار حداقلی این است که سیاست‌گذاری در سطح حکمرانی با همان میزان جدیت، به سمت «کاهش فشار بر معیشت» حرکت کند. نه در قالب بسته‌های مقطعی، یارانه‌های کوتاه‌مدت یا شعارهای نمادین، بلکه در قالب اصلاحات واقعی، شفافیت در تخصیص منابع، مبارزه واقعی با فساد ساختاری، حمایت جدی از تولید ملی به معنای واقعی  و طراحی نظام مالیاتی عادلانه که بار اصلی را بر دوش طبقات متوسط و پایین نیندازد.

وقتی مردم می‌شنوند که کشور ثروت عظیم نفتی و گازی دارد، وقتی آمارهای رسمی از صادرات قابل توجه محصولات خوراکی سخن می‌گوید، اما در عین حال تورم خوراکی‌ها شتاب می‌گیرد، احساس ناخشنودی شکل می‌گیرد. 

 ترجمه مقاومت به کیفیت زندگی

مردم ایران از مقامات، سیاست‌گذاران و مسئولان کشور، انتظار غیرواقع‌بینانه‌ای ندارند. انتظار عمومی نه «زندگی لوکس»، که «زندگی قابل پیش‌بینی و آبرومند» است. این زندگی قابل پیش‌بینی عناصر مشخصی دارد. امکان برنامه‌ریزی برای آینده خانوار بدون ترس از فروپاشی ناگهانی اقتصادی.دسترسی به غذای کافی و سالم بدون شرمندگی در برابر فرزندان.امکان بهره‌مندی از آموزش باکیفیت، بدون تبدیل تحصیل به یک امتیاز طبقاتی.دسترسی به خدمات پایه بهداشتی و درمانی، بدون تبدیل هر بیماری ساده به بحران مالی.امکان خانه‌دار شدن یا حداقل تأمین مسکن مناسب، بدون تبدیل آن به رؤیایی دور از دسترس.

مقاومت و پایداری مردم باید در آینه سیاست‌گذاری دیده شود،در بودجه‌ای که به نفع عدالت تنظیم می‌شود.در مهار کارشناسانه تورم.در مدیریت شفاف منابع طبیعی.در تقویت طبقه متوسط و جلوگیری از فرسایش آن.در حمایت واقعی از محرومان.

تا زمانی‌ که مقاومت مردم به سیاست‌های پایدار و اصلاحات ساختاری گره نخورد، تبریک‌ها رنگی از تناقض به خود می‌گیرد. مردمی که سال‌ها زیر بار تحریم و تورم ایستاده‌اند، دیگر فقط خطاب عاطفی نمی‌خواهند؛ آن‌ها انتظار دارند در معادلات تصمیم‌گیری به‌عنوان «بزرگ‌ترین سرمایه ملی» دیده شوند، نه فقط به‌عنوان نیرویی که در مواقع بحران به میدان دعوت می‌شود.

 چهارم خرداد باید به «روز پاسخگویی» هم تبدیل شود

چهارم خرداد اگر قرار است روز «مقاومت و پایداری» باشد، باید به‌طور هم‌زمان روز «پاسخگویی و تعهد» نیز تلقی شود. کشوری که این سطح از منابع طبیعی دارد و در عین حال مردمانش هنوز برای تأمین حداقل‌های معیشت در مضیقه‌اند، نه با «کمبود ثروت»، بلکه با «کمبود مدیریت ». 

مردمی که در تحریم، در تورم، در گرانی، کنار هم مانده‌اند و وطن را هم‌تراز جان خود می‌دانند، امروز بیش از هر زمان دیگری حق دارند از مقامات بخواهند که مقاومت آن‌ها را ببیند و آن را با ساختن «زندگی قابل زیست» پاسخ دهد.

ثروت این سرزمین اگر با مدیریت درست همراه شود، ایران می‌تواند نه فقط سرزمینی برای «ایستادن تا پای جان»، بلکه کشوری برای «خوب زندگی کردن جمعی» باشد.

چهارم خرداد، اگر چنین نگاهی را در سطح تصمیم‌گیری نهادینه نکند، فقط یک عنوان در تقویم می‌ماند؛ اما اگر به نقطه‌ای برای بازخوانی نقش مردم و مسئولیت مقامات تبدیل شود، می‌تواند آغاز فصلی باشد که در آن مقاومت مردم، بالاخره به «زندگی» ترجمه می‌شود.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات