لبنیات یا کالای لوکس؛ قربانی کردن نسل آینده و سالمندان در سیاست‌های تورمی / رئیس‌جمهور پزشک کابینه، بحران کلسیم در سفره‌ها را جدی‌تر بگیرد
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،   تلاطم  قیمت محصولات لبنی در بازار ایران، فراتر از نوسانات عادی اقتصادی، به یک گسل در ساختار سلامت عمومی بدل شده و این روند معضلات بیشتری را شکل خواهد داد. آنچه امروز به عنوان گرانی شیر، پنیر و ماست از آن یاد می‌شود، در واقع پیش‌درآمد یک فاجعه تغذیه‌ای پنهان است که بنیادهای زیستی جامعه را هدف گرفته است.

این بحران نه تنها یک چالش معیشتی، بلکه یک قصور راهبردی در حوزه سلامت عمومی است که تداوم آن، بار سنگینی از بیماری‌های مزمن و ناتوانی‌های جسمی را بر شانه‌های نسل‌های بعدی می‌گذارد.

نکته تأمل‌برانگیز اینجاست که این فروپاشی تغذیه‌ای در حالی رخ می‌دهد که عالی‌ترین مقام اجرایی کشور یعنی رئیس جمهور، خود از پیشینه پزشکی برخوردار است و به طور دقیق از پیامدهای فیزیولوژیک حذف پروتئین‌های حیوانی و ریزمغذی‌ها آگاه است؛ سکوت یا ضعف در مهار این روند، پرسش‌های جدی را پیرامون اولویت‌های نظام سلامت مطرح می‌کند.

هنگامی که پروتئین‌های باکیفیت و کلسیم لبنیات از سفره خانوارها رخت برمی‌بندد، آسیب‌پذیرترین دهک‌های جامعه، یعنی کودکان، نخستین قربانیان این حذف قهری هستند.

داده‌های آماری نشان می‌دهد که در دوره طلایی رشد، فقدان اسیدهای آمینه ضروری و کلسیم کافی، تنها به کاهش وزن محدود نمی‌شود، بلکه فرآیند بیوشیمیایی تولید فاکتورهای رشد در کبد را با اختلال مواجه می‌کند.

پیامد بالینی این فقر تغذیه‌ای، توقف رشد طولی و کوتاه‌قدی نسل آینده است که در درازمدت، سرمایه انسانی کشور را از نظر سلامت فیزیکی تنزل می‌دهد. از منظر آسیب‌شناسی استخوانی، ناتوانی در تأمین حداقل‌های کلسیمی در سال‌های نخستین زندگی، به معنای عدم تراکم مناسب بافت استخوانی است؛ پدیده‌ای که ریسک شکستگی‌های زودهنگام در بزرگسالی را به شکل چشمگیری افزایش می‌دهد. در این میان، سیستم ایمنی تضعیف‌شده به دلیل کمبود پروتئین، کودکان را به بستری برای عفونت‌های مکرر تنفسی و گوارشی تبدیل می‌کند که خروجی آن چیزی جز تداوم چرخه معیوب بیماری و فقر نیست.

وضعیت در جمعیت سالمند به مراتب بحرانی‌تر و تراژیک‌تر است. با کاهش جذب کلسیم ناشی از تغییرات هورمونی، حذف لبنیات به عنوان تنها منبع در دسترس و ارزان کلسیم، روند پوکی استخوان را با شتابی خطرناک به جلو می‌راند.

تحلیل‌های بالینی حاکی از آن است که روند شکستگی‌های ناشی از ضربه‌های بسیار کوچک در نواحی لگن و ستون فقرات در این گروه سنی با افزایش معناداری روبرو شده است.

این عوارض که ریشه در سوءتغذیه دارند، تنها به یک آسیب ارتوپدیک ختم نمی‌شوند؛ بستری‌های طولانی‌مدت به دلیل شکستگی لگن، سالمندان را در معرض مستقیم لخته شدن خون در عروق عمقی، آمبولی ریه و التهاب‌های مرگبار ریوی قرار می‌دهد. فقدان مواد مغذی لبنی همچنین به تحلیل توده عضلانی (سارکوپنی) منجر می‌شود که پیامد مستقیم آن از دست رفتن تعادل، سقوط‌های پیاپی و سلب استقلال حرکتی در سال‌های پایانی عمر است. این یعنی نظام سلامت کشور باید در آینده‌ای نزدیک، بخش بزرگی از بودجه و توان خود را نه برای پیشگیری، که برای درمان عوارض ناشی از سوءتغذیه و شکستگی‌های مرگبار هزینه‌ کند؛ هزینه‌ای که می‌توانست با سیاست‌گذاری صحیح در کنترل قیمت محصولات لبنی، از پیکره اقتصاد سلامت حذف شود.

آنچه این وضعیت را به یک بحران اجتماعی تمام‌عیار تبدیل کرده، نابرابری در دسترسی به این کالاهای اساسی است. در حالی که بخش‌های متمکن جامعه همچنان توان خرید اقلام باکیفیت را دارند، بخش عظیمی از دهک‌های میانی و پایین جامعه، لبنیات را به طور کامل از سبد خرید خود حذف یا به جایگزین‌های بی‌کیفیت و فاقد ارزش غذایی متوسل شده‌اند.

این دوشقه شدن جامعه در برخورداری از استانداردهای اولیه تغذیه، شکاف سلامت طبقاتی را عمیق‌تر می‌کند. دولت نه تنها در قبال ثبات قیمت‌ها، بلکه در قبال «عدالت در دسترسی به سلامت» مسئول است.

استمرار وضعیت فعلی به معنای پذیرش یک بحران اپیدمیولوژیک در آینده‌ای نزدیک است که دیگر با هیچ سیاست دارویی یا درمانی قابل بازگشت نخواهد بود. سیاست‌گذار نباید فراموش کند که سلامت یک جامعه، ستون اصلی قدرت ملی است و تضعیف آن به بهانه ناتوانی در مدیریت بازار لبنیات، کوتاهی در حفاظت از امنیت ملی محسوب می‌شود.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات