فاجعه در مدار صفر؛ مرگ خزنده زیست‌بوم ایران در سایه مدیریت نمایشی
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، ایران، پهنه‌ای ۱۶۵ میلیون هکتاری که از ۲۵ تا ۴۰ درجه عرض شمالی کشیده شده و در تلاقی سه زون اقلیمی مهم جهان قرار گرفته، امروز در نقطه‌ای ایستاده که گستره جغرافیایی‌اش دیگر نه عامل مزیت، که نشانه‌ای از پیچیدگی و شکنندگی است.

سرزمینی که از مدیترانه تا خشک آسیای غربی و اقلیم معتدل و مرطوب کاسپین در آن درهم‌تنیده‌اند، به بستری تبدیل شده که فرهنگ‌ها، اقلیم‌ها، کوهستان‌ها، بیابان‌ها و پهنه‌های دریایی در آن جمع شده‌اند اما مدیریت این تنوع، از ظرفیت‌های طبیعی عقب مانده است.

مراتع که بیش از پنجاه درصد کل اراضی کشور را شامل می‌شود، جنگل‌هایی که تنها هشت درصد از پهنه را در اختیار دارند، و بیابان‌هایی که نزدیک به یک‌پنجم عرصه ایران را در بر گرفته‌اند، تصویر سرزمینی را ترسیم می‌کنند که بر لبه مرز خشکی ایستاده است. هشتاد و پنج درصد کشاورزی ایران در نواحی خشک و نیمه‌خشک انجام می‌شود؛ جایی که منابع آبی در مرز فروپاشی قرار گرفته‌اند. در کنار آن، تنها یازده درصد از اراضی ایران قابلیت کشت دارند و حتی همین سهم محدود نیز زیر فشار بهره‌برداری ناپایدار در حال فرسایش است.

کشوری با جغرافیای بزرگ و مدیریت کوچک

توپوگرافی شدید ایران که از منفی ۲۶ متر تا مثبت ۵۷۷۰ متر تغییر می‌کند، چهار بیوم بزرگ کشور را شکل داده است، بیوم ایران و تورانی، زاگرس، هیرکانی و خلیج عمانی. هرکدام از این‌ها ستون فقرات زیستی بخشی از کشورند. بیوم زاگرس، که بیش از ۴۰ درصد آب شیرین کشور را تأمین می‌کند، امروز زیر فشار چرای مفرط، بهره‌برداری چوب، فرسایش خاک و خشکیدگی بلوط‌ها در آستانه یک بحران تمام‌عیار قرار دارد. هیرکان، جنگل‌های باستانی جهان، که قدمت‌شان گاه به دوران سوم زمین‌شناسی می‌رسد، به‌تدریج در حلقه محاصره طرح‌های عمرانی، جاده‌کشی و بهره‌برداری غیرمجاز گرفتار شده‌اند.

ایران یکی از ده نقطه ویژه تنوع زیستی جهان را در خود دارد، اما روند تصمیم‌سازی در مدیریت محیط طبیعی، اغلب از این جایگاه تاریخی فاصله گرفته است. ناهماهنگی میان ظرفیت اکولوژیک سرزمین و نوع بهره‌برداری انسانی، تضادی ایجاد کرده که امروز به یک شکاف ژرف مدیریتی تبدیل شده است.

وفور گونه‌ها؛ وفور تهدیدها

بیش از ۸ هزار گونه گیاهی در ایران شناسایی شده؛ رقمی که معادل کل پوشش گیاهی اروپا است. تنوع جانوری کشور نیز با ۱۱۴۰ گونه شناخته‌شده، ایران را در قلب تنوع زیستی غرب آسیا قرار داده است. اما تناقض تلخ اینجاست که همان سرزمینی که از نظر تعداد گونه‌ها در سطح منطقه بی‌رقیب است، در فهرست قرمز جهانی نیز در ردیف بالای تهدید قرار دارد.

گونه‌های برجسته‌ای چون یوز آسیایی، گوزن زرد ایرانی، گورخر آسیایی، خرس سیاه، فک خزری و پلنگ ایرانی هرکدام به نشانه‌ای از ضعف حاد مدیریت اکولوژیک تبدیل شده‌اند. اعلام رسمی سازمان حفاظت محیط زیست نشان می‌دهد که ایران در نیم‌قرن گذشته ٧٠ درصد گونه‌های برجسته جانوری خود را از دست داده؛ آماری که به‌تنهایی بیانگر شدت زوال زیست‌بوم‌هاست.

از ۷۶ گونه‌ای که طبق داده‌های جدید در فهرست قرمز IUCN برای ایران ثبت شده، ۱۹ گونه پستاندار، ۲۵ گونه پرنده، ۱۶ خزنده، ۴ دوزیست و ۱۰ گونه ماهی آب‌های داخلی در آستانه تهدید یا انقراض‌اند. این اعداد تنها آمار نیستند؛ سندی هستند که نشان می‌دهند ایران در چه مقیاسی در حال خروج از چرخه تنوع زیستی است.

مرثیه تالاب‌ها؛ از رامسر تا حاشیه خشک رودخانه‌ها

کشوری که تقریباً تمام تالاب‌های شناخته‌شده کنوانسیون رامسر را در خود دارد، امروز به صحنه‌ای تبدیل شده که بخش قابل توجهی از تالاب‌ها خشک شده یا در مسیر خشکیدن حرکت می‌کنند. طرح‌های متعدد انحراف آب، سدسازی، برداشت‌های بی‌رویه زیرزمینی و خشکسالی‌های پی‌درپی، حلقه حیات در تالاب‌ها را باریک‌تر کرده است.

این تالاب‌ها میزبان مسیرهای مهاجرت جهانی پرندگان‌اند؛ زیستگاه‌هایی که در نقشه مهاجرت پرندگان نقش گلوگاه دارند. خشکیدن تدریجی آن‌ها تنها از میان رفتن یک زیستگاه نیست؛ فروپاشی یک شبکه جهانی است. آنچه امروز در پهنه‌های مرزی و مرکزی ایران رخ می‌دهد، زنجیره‌ای از تهدیدهاست که اثر آن از نابودی پرندگان مهاجر آغاز می‌شود و به بحران معیشت روستایی، فرونشست زمین و از دست رفتن منابع آب شیرین ختم می‌شود.

سقوط پنهان؛ مدیریت ناپایدار و سیاست‌زدگی منابع طبیعی

یکی از تکان‌دهنده‌ترین نکات مربوط به مدیریت محیط زیست ایران، سهم بالای پسماند صنعتی رهاشده در طبیعت است؛ رقمی بین ۶۰ تا ۷۰ درصد. در کنار آن، تنها ۲ درصد محصولات کشاورزی کشور به‌صورت ارگانیک تولید می‌شود، یعنی زیست‌بوم‌ها زیر بار کود و سم شیمیایی در حال خاموش شدن‌اند. راندمان مصرف آب در کشاورزی پایین است و کشاورزی بزرگ‌ترین منبع آلودگی آب‌های کشور است؛ وضعیتی که در کشورهای دارای تنوع زیستی بالا عملاً یک هشدار ملی تلقی می‌شود.

چرای دام، تولید زغال، پاک‌تراشی جنگل‌ها برای توسعه کشاورزی و ورود گونه‌های مهاجم، همگی فرآیندهایی هستند که مانند زنجیره‌ای سمی به نابودی زیست‌بوم‌ها سرعت داده‌اند. جمعیت بالای ساکنان روستایی نیز که ۲۱ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، فشار مضاعفی بر منابع طبیعی در مناطق حساس وارد می‌کند.

استراتژی‌های ملی تنوع زیستی؛ اسناد بر کاغذ، بحران بر زمین

اگرچه ایران از سال ۱۹۹۸ با همکاری UNDP، GEF و IUCN پروژه تدوین استراتژی ملی تنوع زیستی و برنامه عمل (NBSAP) را آغاز کرد و تاکنون چهار گزارش رسمی به کنوانسیون جهانی تنوع زیستی ارائه داده، اما شکاف میان سند و عمل به‌وضوح قابل مشاهده است.

این سندها، که به‌ظاهر قرار بود نقشه راه حفاظت باشند، در بسیاری از بخش‌ها تبدیل به اسنادی تشریفاتی شده‌اند. فقدان نظام پایش، نبود بودجه پایدار، مدیریت پروژه‌محور بدون تداوم، و مداخلات غیرزیست‌محیطی در روند تصمیم‌سازی، موجب شده که NBSAP بیشتر نقش یک ویترین رسمی را ایفا کند تا ابزاری اجرایی برای حفاظت.

بازخوانی یک هشدار عریان؛ کشوری با زیست‌بوم‌های بزرگ و آینده‌ای کوچک

در نهایت، ایران با یکی از غنی‌ترین ترکیب‌های تنوع زیستی در منطقه روبه‌روست، اما این تنوع در سراشیبی تند کاهش قرار دارد. همه شاخص‌های کلیدی بوم‌شناختی، از کیفیت خاک تا سلامت پوشش گیاهی، از آب‌های سطحی تا رودخانه‌های فصلی، نشان‌دهنده یک افول ساختاری‌اند. بحران‌ها در زیست‌بوم‌ها از شکل محلی خارج شده و به پدیده‌ای ملی تبدیل شده‌اند؛ پدیده‌ای که حیات گونه‌ها، امنیت اکولوژیک و حتی ثبات اجتماعی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

ایران اکنون در نقطه‌ای ایستاده که یا باید با بازنگری جدی در مدیریت سرزمین، آینده زیستی خود را حفظ کند یا در دهه پیشِ رو شاهد فروریختن تدریجی بخش بزرگی از سرمایه طبیعی‌اش باشد؛ سرمایه‌ای که بازسازی آن در مقیاس زیست‌بومی ممکن نیست.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات