چرا یکی برای ما می میرد، اما دل ما حتی یک لحظه هم نمی لرزد؟

به گزارش گروه روانشناسی رکنا،  گاهی حتی برعکس است. هرچه طرف مقابل بیشتر علاقه نشان می دهد، ما بیشتر عقب می کشیم. از خودمان می پرسیم: چرا وقتی این آدم اینقدر خوب با من رفتار می کند، نمی توانم دوستش داشته باشم؟این سوال ساده به نظر می رسد، اما پاسخ آن فقط در مفهوم جذابیت خلاصه نمی شود. علاقه عاطفی حاصل ترکیبی پیچیده از ادراک، تجربه های قبلی، نیازهای روانی، سبک دلبستگی، زمان بندی رابطه و برداشت ما از طرف مقابل است. به همین دلیل ممکن است یک نفر از نظر منطقی گزینه بسیار مناسبی برای ما باشد، اما از نظر عاطفی هیچ کششی نسبت به او احساس نکنیم.مشکل از همین جا شروع می شود؛ جایی که آدم خوب را با آدم مناسب برای من، یکی می گیریم. ممکن است کسی مهربان، قابل اعتماد، مسئولیت پذیر و محترم باشد، اما این ویژگی ها به تنهایی نمی توانند عشق را ایجاد کنند. رابطه عاطفی فقط فهرستی از ویژگی های مثبت نیست. ما به کسی نیاز داریم که علاوه بر مناسب بودن، در ما نوعی کشش، کنجکاوی، صمیمیت و میل به نزدیک شدن ایجاد کند. به همین دلیل جمله او خیلی آدم خوبی است، ولی من دوستش ندارم، از نظر روانشناختی کاملا قابل فهم است.

چرا خوبی همیشه باعث عاشق شدن نمی شود؟

مغز انسان در انتخاب عاطفی فقط به این فکر نمی کند که این فرد خوب است یا بد؟ سوال های دیگری هم در کار هستند: آیا با او احساس امنیت می کنم؟، آیا حضورش برای من جذاب است؟، آیا احساس می کنم دیده می شوم؟، آیا بین ما نوعی هماهنگی وجود دارد؟، آیا از نزدیک شدن به او هیجان یا کنجکاوی پیدا می کنم؟ ممکن است پاسخ ما به سوال اول مثبت باشد، اما پاسخ بقیه منفی. در این حالت، ما می توانیم برای یک نفر احترام زیادی قائل باشیم، از شخصیتش خوشمان بیاید و حتی بدانیم که می تواند شریک زندگی مناسبی باشد، اما همچنان احساس عاشقانه ای نسبت به او نداشته باشیم. عشق را نمی توان با استدلال منطقی به وجود آورد. نمی شود به خودمان بگوییم: این آدم شغل خوبی دارد، مهربان است، خانواده خوبی دارد و با من محترمانه رفتار می کند؛ پس باید عاشقش شوم. احساسات با جدول امتیازدهی کار نمی کنند.

 

چرا بعضی آدم ها عاشق ما می شوند1چرا گاهی وقتی کسی زیاد دوست مان دارد، بیشتر از او فاصله می گیریم؟

اینجا پای یک پدیده ظریف تر به میان می آید. برای بعضی افراد، علاقه شدید طرف مقابل نه تنها جذاب نیست، بلکه احساس فشار ایجاد می کند. وقتی یک نفر خیلی سریع نزدیک می شود، مدام پیام می دهد، دائما درباره احساساتش صحبت می کند یا آینده رابطه را خیلی زود تصور می کند، ممکن است طرف مقابل احساس کند فضای شخصی اش در حال از بین رفتن است. این واکنش در همه افراد یکسان نیست و لزوما به معنای مشکل روان شناختی هم نیست. اما در برخی افراد، به ویژه کسانی که با نزدیکی عاطفی احساس تهدید یا از دست دادن استقلال می کنند، افزایش صمیمیت می تواند میل به فاصله گرفتن را بیشتر کند.

در این شرایط، تناقض عجیبی رخ می دهد: هرچه یک نفر بیشتر تلاش می کند نزدیک شود، دیگری بیشتر عقب می رود. نه لزوما چون طرف مقابل بد است، بلکه چون سرعت و شدت نزدیکی برای او قابل تحمل نیست.

گاهی ما عاشق کسانی می شویم که دسترسی به آنها دشوارتر است

یک نکته دیگر هم وجود دارد که در روابط عاطفی زیاد دیده می شود: گاهی چیزی که به نظرمان جذابیت است، بخشی از آن از فاصله و عدم قطعیت می آید. وقتی کسی کاملا در دسترس نیست، ذهن ممکن است بیشتر درگیر او شود. چرا جوابم را نمی دهد؟ واقعا دوستم دارد یا نه؟ چرا یک روز نزدیک است و روز دیگر دور؟ این سوال ها توجه زیادی ایجاد می کنند اما توجه زیاد با عشق یکی نیست.

گاهی ما به جای اینکه عاشق یک انسان شده باشیم، گرفتار چرخه انتظار، ابهام و تلاش برای به دست آوردن تایید او شده ایم. به همین دلیل ممکن است فردی که برایمان سخت دسترس است، جذاب تر از کسی به نظر برسد که با علاقه و ثبات کنارمان ایستاده است. اما اینجا باید مراقب یک اشتباه مهم باشیم: شدت هیجان همیشه نشانه عمق عشق نیست. گاهی اضطراب، انتظار و عدم قطعیت می توانند هیجان شدیدی ایجاد کنند که با عشق اشتباه گرفته شود.

چرا علاقه یک طرفه می تواند آزاردهنده باشد؟

وقتی کسی ما را دوست دارد و ما او را دوست نداریم، ممکن است احساس گناه کنیم. با خودمان می گوییم:  او که هیچ بدی به من نکرده. این همه برای من زحمت کشیده. شاید من آدم سنگدلی هستم. اما دوست داشتن دیگران یک وظیفه اخلاقی نیست. ما مسئول رفتار محترمانه خود هستیم، اما مسئول ایجاد احساس عاشقانه در خودمان نیستیم. این تفاوت بسیار مهم است. ممکن است کسی واقعا انسان ارزشمندی باشد و ما هم ارزش او را ببینیم، اما باز هم نتوانیم با او رابطه عاطفی برقرار کنیم. احترام با عشق فرق دارد. قدردانی با عشق فرق دارد. احساس امنیت با عشق فرق دارد. حتی سازگاری منطقی هم لزوما به معنای عشق نیست.

آیا ممکن است مشکل از خود ما باشد؟

گاهی بله؛ اما نه همیشه. اگر این اتفاق یک یا دو بار رخ داده باشد، لزوما معنای خاصی ندارد. ممکن است به سادگی کشش عاطفی شکل نگرفته باشد اما اگر فردی بارها و بارها به کسانی علاقه مند شود که در دسترس نیستند، او را نمی خواهند، رابطه با آنها پر از ابهام است یا دائما باعث اضطرابش می شوند و در مقابل، نسبت به آدم های امن و علاقه مند احساس بی تفاوتی کند، ارزش دارد الگوی رابطه اش را بررسی کند. اینجا سبک دلبستگی و تجربه های قبلی می توانند اهمیت پیدا کنند.

تجربه های اولیه ما از صمیمیت ممکن است بر این تاثیر بگذارند که نزدیکی را چگونه تجربه کنیم. برای بعضی افراد، رابطه آرام و قابل پیش بینی احساس امنیت ایجاد می کند؛ برای برخی دیگر، ممکن است در ابتدا حتی کسل کننده به نظر برسد، زیرا ذهن آنها به هیجان ناشی از تعقیب، ابهام یا نوسان عاطفی عادت کرده است. البته نباید هر انتخاب عاطفی را به سبک دلبستگی نسبت داد. انسان ها پیچیده تر از یک برچسب هستند. اما وقتی یک الگوی تکراری شکل می گیرد، ارزش بررسی دارد.

آیا ممکن است به کسی علاقه مند شویم اما او را نشناسیم؟

گاهی احساسات به مرور شکل می گیرند و در ابتدا فقط یک ارتباط آرام وجود دارد. همه عشق ها با انفجار هیجان آغاز نمی شوند. بعضی رابطه ها با دوستی، احترام، گفت و گو و شناخت تدریجی شروع می شوند و بعدها احساس عاطفی عمیق تری در آنها شکل می گیرد بنابراین نبودن هیجان شدید در اولین برخورد، به تنهایی به این معنا نیست که هیچ آینده ای وجود ندارد اما این هم به این معنا نیست که باید خودمان را مجبور کنیم کسی را دوست داشته باشیم. میان عشق هنوز شکل نگرفته و من اساسا هیچ کششی به این فرد ندارم، تفاوت وجود دارد.شناخت زمان می خواهد؛ اجبار نه.

دنبال کسی هستیم که احساس خاصی در ما ایجاد کند

گاهی انتخاب عاطفی ما فقط به ویژگی های فرد مقابل مربوط نیست؛ به احساسی که در حضور او درباره خودمان پیدا می کنیم نیز مربوط است.ممکن است کنار یک نفر احساس کنیم جذاب تر هستیمکنار دیگری احساس کنیم مهم هستیم.با فردی احساس کنیم آزادیم و در کنار فرد دیگری احساس کنیم بالاخره کسی ما را می فهمد.

به همین دلیل گاهی چیزی که ما را به یک نفر جذب می کند، فقط خود او نیست؛ تصویری است که حضور او از خود ما ایجاد می کند. در مقابل، ممکن است کسی بسیار مهربان باشد اما در کنار او احساس کنیم خود واقعی مان نیستیم. در چنین شرایطی، خوبی او نمی تواند نبودن ارتباط عاطفی را جبران کند.

چرا بعضی آدم ها عاشق ما می شوند

تلنگر روانشناختی 

دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه- معتقد است:  در روابط عاطفی، یکی از خطرناک ترین اشتباه ها این است که فکر کنیم چون کسی ما را دوست دارد، باید حتما او را دوست داشته باشیم. عشق معامله نیست که اگر کسی به ما محبت کرد، ما هم موظف باشیم همان مقدار محبت را پس بدهیم  اما در طرف مقابل، یک نکته دیگر هم مهم است: نباید هر رابطه آرام را به دلیل نبودن هیجان اولیه کنار بگذاریم.

گاهی ما عشق را با اضطراب، هیجان، انتظار و ترس از دست دادن اشتباه گرفته ایم. در نتیجه وقتی کسی با ثبات، احترام و آرامش وارد زندگی مان می شود، احساس می کنیم هیچ حسی ندارم. پس سوال مهم فقط این نیست که آیا من عاشق او هستم؟

گاهی باید بپرسیم: من دقیقا چه نوع احساسی را عشق می دانم؟  آیا عشق برای من همیشه باید با هیجان شدید همراه باشد؟ آیا وقتی کسی در دسترس است، جذابیتش برای من کم می شود؟ آیا آدم های امن برایم خسته کننده اند؟ آیا فقط زمانی احساس کشش می کنم که مجبور باشم برای به دست آوردن محبت طرف مقابل تلاش کنم؟

اگر پاسخ این سوال ها بارها در زندگی عاطفی ما تکرار شود، شاید مسئله فقط انتخاب آدم مناسب نباشد؛ شاید لازم باشد رابطه خودمان با صمیمیت، امنیت و دوست داشته شدن را هم بررسی کنیم.

اگر کسی ما را دوست دارد، چه کار کنیم؟

اول از همه نباید به خاطر دوست داشته شدن احساس بدهکاری کنیم. اگر علاقه ای وجود ندارد، صادقانه و محترمانه رفتار کردن بهتر از ادامه دادن رابطه ای است که فقط از روی ترحم، عذاب وجدان یا ترس از تنها ماندن ادامه پیدا می کند.

از طرف دیگر، اگر فقط هیجان اولیه وجود ندارد اما احترام، آرامش، کنجکاوی و تمایل به شناخت وجود دارد، شاید بهتر باشد قبل از تصمیم قطعی کمی زمان بدهیم. رابطه واقعی گاهی در همان نگاه اول شروع نمی شود. گاهی در گفت و گوهای بعدی، شناخت تدریجی و تجربه های مشترک است که احساس را شکل می دهد بنابراین نه باید خودمان را مجبور به عشق کنیم و نه باید تصور کنیم هر رابطه ای که با هیجان شدید آغاز نشود، بی ارزش است.

اینکه کسی عاشق ما شود، تضمین نمی کند که ما هم عاشق او شویم و اینکه ما عاشق کسی شویم، تضمین نمی کند که او هم همان احساس را داشته باشد. عشق یکی از معدود تجربه های انسانی است که نمی توان آن را با منطق، اجبار یا بدهکاری ایجاد کرد اما اگر بارها متوجه شدیم که آدم های علاقه مند و امن برایمان جذاب نیستند و در مقابل، کسانی که دور، مبهم یا دست نیافتنی هستند ذهنمان را تسخیر می کنند، به جای اینکه فقط بپرسیم چرا آدم درست را پیدا نمی کنم؟، یک سوال عمیق تر بپرسیم: آیا من واقعا دنبال عشق هستم، یا دنبال احساسی که فقط در فاصله، ابهام و ترس از دست دادن تجربه می کنم؟

گاهی مسئله این نیست که آدم خوبی روبروی ما ایستاده و قلب مان او را نمی خواهد. مسئله این است که قلب ما هنوز یاد نگرفته است که آرامش هم می تواند شکل دیگری از عشق باشد.

منابع

Bowlby, J. (1988). A Secure Base: Parent-Child Attachment and Healthy Human Development. Routledge

Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511–524

Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change. Guilford Press

Reis, H. T., & Shaver, P. (1988). Intimacy as an interpersonal process. In Handbook of Personal Relationships

Eastwick, P. W., & Finkel, E. J. (2008). Sex differences in mate preferences revisited: Do people know what they initially desire in a romantic partner? Journal of Personality and Social Psychology, 94(2), 245–26

Finkel, E. J., et al. (2012). Online dating: A critical analysis from the perspective of psychological science. Psychological Science in the Public Interest, 13(1), 3–66

 

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248320
  • مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی جهان / جدال مدعیان برای رسیدن به مدال طلا + فیلم