دردسر یک عکس برای زن جوان / شوهرش بدبین شده بود
حوادث رکنا: تازه ازدواج کردهام، به خاطر هیچ و پوچ دردسر بزرگی برایم درست شد و تا مرز طلاق پیش رفتیم.
ای کاش پایم میشکست و آن روز از خانه بیرون نمیآمدم. سرشب بود، همسرم را به خانه مادرش رساندم. او طبق روال همیشه هر موقع اسم خانواده من وسط میآمد، اخمهایش را درهم میکشید. پس از احوالپرسی از مادرش، به راه افتادم تا به دیدن پدر و مادر پیرم بروم. در بین راه تصمیم گرفتم چند مسافر هم سوار ماشین شخصیام کنم. دو مرد جوان روی صندلی عقب نشستند و خانمی هم روی صندلی جلو کنارم نشست.
این زن گوشی تلفن همراهش را از کیف دستی اش بیرون آورد و سرگرم گفت و گو با تلفن شد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای زنگ تلفنم بهصدا درآمد. همسرم پشت خط بود. با دیدن افسر پلیس Police راهنمایی ردتماس دادم و از چهارراه عبور کردم.
همسرم بلافاصله پیامکی با این متن فرستاد: «خوش میگذره آیاااا؟؟» متوجه نشدم منظورش چیست. به راه خودم ادامه دادم. کمی جلوتر زن جوان و دو مرد مسافر پیاده شدند. من هم به خانه پدرم رفتم. اصلاً متوجه نبودم دستم روی صفحه تلفن همراه خورده و گوشی خاموش شده است. حدود دو ساعت بعد با دیدن گوشی تلفن همراه بلافاصله آن را روشن کردم. سیل پیامک های جورواجور و توهین آمیز و ۳۰ تماس بیپاسخ از همسرم داشتم.
باور نمیکردم او چنین رفتاری داشته باشد، به او زنگ زدم. تماس های تلفنی ام را جواب نمیداد. با دلواپسی به خانه پدر همسرم رفتم. با برخورد توهین آمیز او و مادرش روبرو شدم. آن شب همسرم به خانه نیامد. روز بعد با مادرم به خانه شان رفتیم. حرف هایی ردوبدل شد که داشتم شاخ در می آوردم. تازه فهمیدم یکی از اقوامشان از زن جوان که مسافر ماشینم بوده با گوشی تلفن همراهش عکس گرفته و برای آن ها ارسال کرده است. وقتی در همان عکس، دو مرد جوان را روی صندلی عقب نشانشان دادم کمی آرام گرفتند. ما به مرکز مشاوره آرامش پلیس آمدیم و خوشبختانه مشکل حل شد. اما نزدیک بود الکی الکی زندگیمان دچار مشکل شود.
ارسال نظر