از زبان سعیده: گناهم این بود که میخواستم آرایشگر شوم / وقتی در اتاق هتل را باز کردم، پدرم روبهرویم بود + نظر کارشناس
حوادث رکنا: سعیده، دختر ۱۶ سالهای که رویای آرایشگر شدن را در سر داشت، میگوید مخالفت شدید خانواده با ترک تحصیل و انتخاب شغل مورد علاقهاش، اختلافهای خانوادگی را به جایی رساند که او به همراه دوستش تصمیم به فرار از خانه گرفت؛ تصمیمی که پایان خوشی نداشت.
به گزارش خبرنگار رکنا،
من سعیده هستم؛ دختری ۱۶ ساله که همیشه آرزو داشتم آرایشگر حرفهای شوم. از کودکی به دنیای زیبایی و میکاپ علاقه داشتم و ساعتها با دیدن فیلمهای آموزشی، مهارتهای مختلف را یاد میگرفتم. حتی برای دوستان و اقوام هم کارهای آرایشی انجام میدادم و همه از استعدادم تعریف میکردند.
اما خانوادهام نگاه دیگری به آینده من داشتند. آنها معتقد بودند که باید تحصیلاتم را ادامه دهم و بعد درباره شغل آیندهام تصمیم بگیرم، در حالی که من درس خواندن را مانعی برای رسیدن به رویاهایم میدانستم.
وقتی به پدر و مادرم گفتم دیگر نمیخواهم به مدرسه بروم و قصد دارم به صورت حرفهای وارد کار آرایشگری شوم، مخالفتهای شدیدی آغاز شد. بحثها و مشاجرهها هر روز بیشتر میشد و من احساس میکردم هیچکس حرفها و خواستههایم را درک نمیکند. پدرم به شدت مخالف بود و بارها به خاطر این موضوع با من درگیر شد.
بعد از یکی از همین مشاجرهها، به خانه عمویم رفتم تا چند روزی از فضای پرتنش خانه دور باشم. در آنجا بیشتر با دوستانم در ارتباط بودم. یکی از دوستانم نیز شرایطی شبیه من داشت و او هم با خانوادهاش اختلاف پیدا کرده بود. ساعتها درباره مشکلاتمان حرف میزدیم و احساس میکردیم هیچکس ما را نمیفهمد.
کمکم به این نتیجه رسیدیم که اگر مدتی از خانوادههایمان دور شویم، شاید آنها بیشتر قدر ما را بدانند و به خواستههایمان احترام بگذارند. به همین دلیل تصمیم گرفتیم بدون اطلاع خانواده، به یکی از شهرهای شمالی کشور برویم.
روز موعود با برداشتن مقداری پول، چند دست لباس و وسایل شخصی، از خانه خارج شدم و همراه دوستم راهی شمال شدیم. در طول مسیر هم خوشحال بودیم و هم ترسیده؛ از یک سو احساس آزادی میکردیم و از سوی دیگر نگران بودیم که خانوادههایمان ما را پیدا کنند.
پس از رسیدن به مقصد، تصمیم گرفتیم در هتلی اقامت کنیم، اما چند ساعت بیشتر نگذشته بود که ناگهان صدای پدرم را از پشت در اتاق شنیدم. ابتدا تصور کردم اشتباه میکنم، اما وقتی در باز شد، پدرم را مقابل خود دیدم. خانوادههایمان با کمک یکی از دوستانمان و از روی نگرانی، محل اقامت ما را پیدا کرده بودند.
بعد از بازگشت به خانه، شرایط برایم سختتر شد. خانوادهام محدودیتهای بیشتری برایم در نظر گرفتند و من نیز بیش از گذشته احساس تنهایی و ناامیدی میکردم. حالا مدتی است که با کمک مشاوران تلاش میکنم راه درست گفتوگو با خانوادهام را یاد بگیرم و آنها نیز بتوانند بهتر خواستهها و احساسات مرا درک کنند.
نگاه کارشناسی :
دکتر فتانه ورمزیار روانشناس بالینی
مراجعکننده دختری ۱۶ ساله است که در دوران کودکی شرایطی آرام و بدون تنش داشته و از نظر جسمی و روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته است. عملکرد تحصیلی او در حد متوسط رو به خوب بوده و امکان حضور منظم در مدرسه را داشته است.
پس از پایان دوره ابتدایی، علاقه او به آرایشگری بهتدریج شکل میگیرد. از حدود پایه پنجم نیز در انجام امور آرایشی به مادر کمک میکرده و با استفاده از آموزشهای مجازی در واتساپ و اینستاگرام، مهارت نسبی در میکاپ به دست میآورد. در دوران راهنمایی نیز این مهارت را برای دوستان و اطرافیان به کار میگیرد.
با تقویت این علاقه، تصمیم به یادگیری حرفهای آرایشگری میگیرد و ادامه تحصیل را مانعی در مسیر اهداف خود میداند. با مخالفت پدر به دلیل نگرش منفی نسبت به این شغل و رویکرد سختگیرانه او، تنشهایی در خانواده ایجاد میشود که در نهایت با فشارهای روانی و فیزیکی، منجر به فرار دختر از منزل میگردد.
فرار از منزل یکی از رفتارهای ناسازگارانه نوجوانان است که معمولاً تحت تأثیر عوامل خانوادگی و اجتماعی شکل میگیرد. در این پرونده، سوءرفتار پدر نقش مهمی در بروز این اقدام داشته است.
-
فیلم لحظه گل اول ایران به مصر در جام جخانی / رامین رضاییان با یک گل تماشایی بازی را به تساوی کشاند