عروس خانم در مکانیکی مرد شده بود / روز عقدم سعی کردم نقش دختر را بازی کرد اما پیش شوهرم هنوز مرد بودم !
رکنا : زن 21 ساله ای به دلیل داشتن خصلت های مردانه زندگی مشترک خود را با همسرش در حال فروپاشی دید و با پیگیری قانونی سعی در نجات اوضاع داشت.
به گزارش رکنا، به خوبی می دانم که همسرم هیچ گاه از بودن در کنار من لذت نمی برد و حتی از نوع گفتار و رفتار من نیز راضی نیست اما من با این وضعیت خو گرفته ام و نمی توانم رفتارهای مردانه ام را کنار بگذارم چرا که...
این ها بخشی از اظهارات زن 21 ساله ای به نام سولماز است که با چشمانی گریان به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری سجاد مشهد آمده بود تا راهی برای حفظ زندگی مشترکش بیابد. این زن جوان درباره ماجرای عجیب اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: پدرم یکی از تعمیرکاران حرفه ای خودرو است که مهارت خاصی در این حرفه دارد و به همین دلیل مشتریان زیادی به تعمیرگاهش مراجعه می کردند. در این میان برادر بزرگ ترم نیز درس و مدرسه را رها کرد و در کنار پدرم به تعمیر خودروها مشغول شد.
حسادت خواهر به برادر فداکار
اکبر نیز مدتی بعد مانند پدرم این حرفه را به خوبی آموخت و کمک خرج خانواده شد اما از حدود 3 سال قبل پدرم که دچار بیماری های کهولت سن شده بود، کمتر به تعمیرگاه می رفت و برادرم دیگر خودش به تنهایی کار می کرد، به همین دلیل همه توجه خانواده ام به اکبر معطوف شده بود و برای او احترام ویژه ای قائل بودند. در این میان من احساس می کردم مورد بی مهری قرار گرفته ام و خانواده ام مرا نادیده می گیرند اگر چه من نیز به خاطر فداکاری های اکبر او را خیلی دوست داشتم و به برادرم افتخار می کردم که به تنهایی مسئولیت خانواده ام را به عهده گرفته است اما نمی توانستم بی مهری های خانواده ام را تحمل کنم به همین دلیل تصمیم گرفتم مانند اکبر زندگی کنم و مهارت هایم را به رخ خانواده ام بکشم تا نیم نگاهی نیز به من داشته باشند. این بود که بیشتر اوقات به تعمیرگاه می رفتم و در تعمیر خودروها به برادرم کمک می کردم اگرچه اکبر مدام مرا سرزنش می کرد که به آن جا نروم و تنها درسم را بخوانم ولی گوش من بدهکار این حرف ها نبود. از سوی دیگر برادرم شاگردی نداشت و از این که من می توانستم نقص فنی بسیاری از خودروها را برطرف کنم و او فقط هزینه تعمیر را دریافت کند خوشحال به نظر می رسید.
کار کردن خواهر در کنار برادر در مکانیکی
با وجود این، باز هم بهانه می گرفت که از وجود یک دختر در تعمیرگاهش خجالت می کشد و مورد تحقیر دیگران قرار می گیرد به همین دلیل تصمیم گرفتم تا در محل کار با پوشش کارگری و لباس های مخصوص تعمیرگاه حاضر شوم. حالا دیگر کلاه کشی بزرگی بر سرم می گذاشتم تا هم حجاب شرعی را رعایت کنم و هم کسی متوجه نشود که من دختر هستم. مدتی بعد من هم به یک تعمیرکار حرفه ای تبدیل شدم و خیلی سریع خودروهای مشتریان را تعمیر می کردم.
پدر و مادرم نیز اگرچه از ظاهر مردانه من نگران بودند و با این وضعیت مخالفت می کردند ولی به خاطر این که در تعمیر خودروها کمک حال برادرم بودم پوششم را نادیده می گرفتند. بالاخره کار به جایی رسید که رفتار و گفتار و حتی معاشرت هایم با دیگران مردانه شد به حدی که خودم را در قالب یک مرد می دیدم.
حالا دیگر خود واقعی ام را فراموش کرده بودم و مشتریان نیز هیچ گاه نمی فهمیدند که من یک دختر هستم. چنان در این شیوه زندگی فرو رفته بودم که نمی توانستم رفتار و گفتار مردانه ام را اصلاح کنم اما این مشکل زمانی حادتر شد که سه سال قبل رامین به خواستگاری ام آمد. او اوضاع مالی خیلی خوبی داشت و به همین دلیل پدر و مادرم بی درنگ مقدمات جشن عقدکنان را فراهم کردند. هنوز به خودم نیامده بودم که پای سفره عقد نشستم. اگرچه آن روز توانستم نقش یک دختر را بازی کنم اما امروز در زندگی واقعی ام نمی توانم رفتار و گفتار مردانه را کنار بگذارم و همه تلاش هایم در این باره بیهوده است. از سوی دیگر به خوبی می دانم همسرم از زندگی مشترک با من لذت نمی برد. حالا به کلانتری آمده ام تا مرا یاری کنید و... .
نظر کارشناس
از منظر روانشناسی، روایت سولماز بیش از آنکه نشانه «مرد بودن» یا «تمایل به تغییر جنسیت» باشد، بیانگر یک بحران هویت ناشی از کمبود توجه عاطفی و نیاز شدید به دیده شدن است.
چند نکته مهم در این ماجرا قابل توجه است:
۱. احساس محرومیت عاطفی و رقابت خواهر و برادر
سولماز بارها تأکید میکند که پس از بیماری پدر، همه توجه خانواده به برادرش معطوف شد. او در عین علاقه و احترام به برادر، احساس میکرد نادیده گرفته شده است. در روانشناسی این وضعیت میتواند به شکلگیری نوعی رقابت پنهان و تلاش برای کسب تأیید والدین منجر شود. به بیان دیگر، او برای جلب توجه خانواده تلاش کرد شبیه فردی شود که بیشترین احترام و توجه را دریافت میکرد.
۲. همانندسازی با برادر
سولماز به تدریج نه تنها حرفه برادرش، بلکه سبک پوشش، رفتار و گفتار او را نیز تقلید کرد. این پدیده در روانشناسی «همانندسازی» نامیده میشود؛ یعنی فرد برای کسب ارزش، امنیت یا پذیرش، ویژگیهای شخص مهم زندگی خود را درونی میکند.
۳. شکلگیری هویت نقشمحور
به نظر میرسد سولماز سالها در محیطی مردانه فعالیت کرده و برای بقا و موفقیت در آن محیط، ویژگیهای رفتاری خاصی را آموخته است. در نتیجه، این رفتارها به بخشی از شخصیت اجتماعی او تبدیل شدهاند. بنابراین مشکل اصلی او لزوماً جنسیت نیست، بلکه فاصله گرفتن از هویت فردی و گرفتار شدن در نقشی است که سالها آن را بازی کرده است.
۴. ازدواج بدون آمادگی روانی
در روایت او نشانههایی دیده میشود که حاکی از آمادگی ناکافی برای ازدواج است. به نظر میرسد خانواده بیشتر به شرایط اقتصادی خواستگار توجه داشتهاند و فرصت کافی برای شناخت عمیق شخصیت، نیازها و نگرانیهای سولماز فراهم نشده است. چنین ازدواجهایی گاهی پس از آغاز زندگی مشترک با تعارضهای شخصیتی و ارتباطی همراه میشوند.
۵. نگرانی از رضایت همسر
سولماز معتقد است همسرش از زندگی با او لذت نمیبرد، اما در متن شواهدی از دیدگاه یا احساس واقعی همسر ارائه نشده است. بنابراین ممکن است بخشی از این نگرانی ناشی از کاهش اعتمادبهنفس، احساس ناکافی بودن یا ترس از طرد شدن باشد. برای قضاوت دقیقتر باید نظر همسر نیز بررسی شود.
جمعبندی کارشناسی
سولماز به احتمال زیاد با مشکلاتی مانند بحران هویت، کمبود توجه عاطفی در دوران نوجوانی، وابستگی به تأیید دیگران و دشواری در تطبیق نقشهای اجتماعی مواجه است. این وضعیت الزاماً به معنای اختلال روانی یا اختلال هویت جنسیتی نیست. او برای بازشناسی هویت فردی، تقویت عزتنفس و بهبود رابطه زناشویی نیازمند جلسات مشاوره فردی و زوجدرمانی است. با مداخله تخصصی مناسب، امکان اصلاح الگوهای رفتاری و ایجاد تعادل میان شخصیت فردی و نقش همسری وجود دارد.
در مجموع، ریشه اصلی مشکل سولماز را میتوان در نیاز برآوردهنشده به دیده شدن و ارزشمندی در خانواده جستوجو کرد؛ نیازی که او سالها تلاش کرده است از طریق شبیه شدن به برادرش آن را جبران کند.