وقتی پسرم مرا بابا صدا زد نفیسه از من طلاق گرفت / لیلا زن دومی بود که چشم هایش را به بدی های من بست
حوادث رکنا: روزی که به پیشنهاد یکی از دوستانم پای بساط موادمخدر نشستم تا حال سرخوشی پیدا کنم حتی ذره ای هم تصور نمی کردم که عاقبت به چنین روزی می افتم و همه آرزوها و رویاهایم به خاکستر یاس تبدیل می شود ...
به گزارش رکنا، سارق ۴۲ ساله ای که در یکی از پاتوق های استعمال موادمخدر دستگیر شده است در ادامه سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت:هنوز در اوج هیجانات و غرور جوانی بودم که به مدت ۲ ماه اعتیادم را ترک کردم تا نتیجه آزمایش های اعتیادم برای ازدواج با دختری که به او علاقه مند بودم منفی شود.
آن زمان هیچ کدام از اطرافیانم هنوز نمی دانستند که من در دام مواد افیونی گرفتار شده ام .خلاصه با نفیسه ازدواج کردم و کارم را درآرماتوربندی ساختمان ها ادامه دادم ولی خیلی زود به مصرف موادمخدر صنعتی آلوده شدم و دیگر توان کار کردن را ازدست دادم.
در همین روزها بود که صاحبخانه لوازم مرا بیرون ریخت و نفیسه هم در حالی طلاق گرفت که پسرکوچکم تازه کلمه «بابا» را یاد گرفته بود. در این شرایط من هم به خانه یکی از دوستانم پناه بردم اما او هم وضعیت بدتری از من داشت چرا که برای تامین هزینه های اعتیادش سرقت می کرد. این گونه بود که من هم با «قدیر» همدست شدم و دو نفری به خودروهای پارک شده در حاشیه خیابان ها دستبرد می زدیم تا هزینه های اعتیادمان را تامین کنیم ولی مدتی بعد هر دو نفر دستگیر راهی زندان شدیم. بعد از ۶ ماه از زندان آزاد شدم ولی قدیر به خاطر سوابق زیادی که داشت همچنان در زندان ماند. از سوی دیگر خانه کوچکی را در یکی از شهرهای اطراف مشهد اجاره کردم ولی بازهم نمی توانستم اجاره منزلم را بپردازم. این بود که دوباره سرقت هایم را به تنهایی شروع کردم. در همین روزها هم با زن مطلقه ای که به کریستال اعتیاد داشت آشنا شدم و قصد داشتم با او ازدواج کنم. «لیلا» هم که جایی را برای زندگی نداشت نزد من آمد و در جریان سرقت هایم قرارگرفت و لی حرفی نزد. من هم اموالی را که از خودروها سرقت می کردم به تربت جام می بردم و در آن جا به فروش می رساندم .حالا منزلم به پاتوق معتادان تبدیل شده بود و بسیاری از دوستانم نزد من می آمدند تا این که ماموران کلانتری شفا با حکم قضایی وارد پاتوق شدند و مرا به همراه «لیلا»دستگیر کردند. با کشف مقادیر زیادی از اموال سرقتی که هنوز نتوانسته بودم آن ها را به فروش برسانم دیگر چاره ای جز اعتراف به سرقت نداشتم اما اکنون بسیار پشیمانم ای کاش ...
تحقیقات بیشتر درباره سرقت های این مرد ۴۲ ساله با دستورهای ویژه سرگرد احسان سبکبار(رئیس کلانتری شفا)در حالی ادامه دارد که وی تاکنون به ۱۵فقره دستبرد به خودروها اعتراف کرده است.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر
ارسال نظر