گزارش رکنا به مناسبت روز جهانی سلامت روان
جغرافیای ممنوعه؛ کجای ایران بیشترین سهم را از رنج میبرد؟
اجتماعی رکنا: در نقشه های رسمی رنگ ها نشان دهنده استان ها هستند اما در نقشه ای که زیر پوست این کشور پنهان شده رنگ ها نشان دهنده میزان فروپاشی روانی آدم هاست. فاصله بین یک شهر تا شهر دیگر تنها مسافت نیست بلکه شکافی عمیق میان سلامت و فروپاشی است. آمارهای تکان دهنده ای از غرب تا شمال کشور وجود دارد که نشان می دهد چگونه جغرافیا مستقیما قاتل اعصاب مردم شده است. این گزارش نشان می دهد که چرا در این سرزمین زیستن در برخی مناطق به معنای پذیرش یک حکم نانوشته برای ابتلا به اختلالات روانی است و چرا مسئولان از دیدن این نقشه سرخ رنگ وحشت دارند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، امروز روز جهانی سلامت روان است؛ اما در ایران، این روز بیشتر از آنکه فرصتی برای بازخوانی دستاوردها باشد، آینهای است که تصویری ناخوشایند از روان فرسوده جامعه را پیش رو میگذارد.
آمارهای رسمی تکاندهنده نشان میدهد که از هر چهار ایرانی، یک نفر با اختلال روانپزشکی دستوپنج نرم میکند. این گزارش، روایتی است از آنچه در پشت پرده اعداد و ارقامِ رسمی وزارت بهداشت پنهان مانده و واقعیتی که «سلامت روان» را برای طبقات ضعیف جامعه به یک کالای لوکس و دستنیافتنی تبدیل کرده است.
روانپریشی آماری؛ وقتی وزیر هم حقیقت را تعدیل میکند
وقتی وزیر بهداشت از شیوع بیست و سه درصدی اختلالات روانپزشکی در کشور سخن میگوید، در واقع به کف ماجرا اشاره کرده است. نگاهی به پیمایشهای دقیقتر و مقایسه آن با استانداردهای جهانی نشان میدهد که حتی همین عدد هم با اغماض بیان شده و واقعیت تلختر از این حرفهاست.
در حالی که شیوع اختلالات روانپزشکی در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال از ۲۳/۶۰ درصد در سال ۱۳۹۰ به ۲۵/۱۰ درصد در سال ۱۴۰۰ رسیده، این صعودِ نگرانکننده، تنها یک تغییر آماری نیست؛ این صدای شکستن ستون فقراتِ روانی جامعه است که زیر بار فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعیِ متراکم، خم شده است.
تعاریف کلاسیک از بیماری روانی که تنها بر از کار افتادگی مطلق تمرکز داشتند، امروز دیگر کارآمد نیستند. واقعیت این است که وقتی از «بیمار» حرف میزنیم، منظورمان لزوما فردی که ارتباطش با واقعیت قطع شده نیست؛ بلکه منظور خیل عظیمِ انسانهایی است که با اضطراب مزمن، افسردگیهای پنهان، اختلالات خواب و پرخاشگریهای روزمره دستبهگریباناند. همانطور که متخصصان تاکید دارند، بیماریهای روانی تکعلتی نیستند. ژنتیک شاید بستر باشد، اما محرکهای اصلی، همین نوسانات سهمگین اقتصادی، استرسهای بیپایان سیاسی و سبک زندگی پرفشار است که بهصورت سیستماتیک روانِ فرد را میساید.
جغرافیای رنج؛ غرب کشور پیشتاز اضطراب است
شکاف نابرابری در ایران تنها در جیب مردم نیست؛ این شکاف در روان آنان نیز رسوخ کرده است. بررسیهای جغرافیایی نشان میدهد که بالاترین میزان شیوع اختلالات روانپزشکی در منطقه غرب شامل استانهای ایلام، کردستان، کرمانشاه، لرستان و همدان با رقمی معادل ۲۷/۲۰ درصد متمرکز شده است.
این آمار نشان میدهد که چگونه محرومیتهای انباشته، بیکاری و عقبماندگیهای توسعهای در برخی مناطق، مستقیماً به سلامتِ روانِ ساکنان آن آسیب زده است. در مقابل، کمترین نرخ در استانهای شمالی دیده میشود که خود تأییدی است بر این گزاره که سلامت روان، کالایی است که در بسترِ رفاه و امنیت اجتماعی رشد میکند، نه در کورهِ فقر و حاشیهنشینی.
شکاف جنسیتی و طبقاتی؛ روانپزشکی که لوکس شد
یکی از تلخترین یافتههای این پیمایش، نابرابری در ابتلا به بیماریهای روان است. زنان، ساکنان مناطق روستایی و دهکهای پایین درآمدی، بیشترین قربانیان این وضعیت هستند. شیوع افسردگی و اضطراب در زنان دو برابر مردان گزارش شده است؛ واقعیتی که ریشه در محدودیتهای اجتماعی، تضییع حقوق و فشارهای مضاعفی دارد که زنان ایرانی در زندگی روزمره متحمل میشوند.
اما فاجعه واقعی، پس از تشخیص بیماری آغاز میشود. در ساختار درمان ایران، روانپزشکی و روانشناسی عملا به یک درمان لوکس تبدیل شده است. بیمهها، خدماتِ رواندرمانی را یا پوشش نمیدهند و یا با تعرفههایی که برای اکثر دهکهای درآمدی نجومی است، آن را از دسترس خارج کردهاند. وقتی یک جلسه مشاوره یا ویزیتِ روانپزشک معادلِ بخش بزرگی از حقوقِ یک کارگر یا کارمندِ ساده است، طبیعی است که بخش بزرگی از جامعه، بدونِ درمان باقی بمانند. این «بیدرمانی» تنها به خودِ فرد آسیب نمیزند، بلکه خانواده و کلِ شبکه روابطِ اجتماعی او را نیز به سمت فروپاشی میکشاند.
سیاستگذاری در بنبست؛ دارودرمانی جایگزین حل مسئله
تأکیدِ صرف بر دارو درمانی، که ۸۵ درصدِ پروتکلهای درمانی فعلی را تشکیل میدهد، پاک کردنِ صورتمسئله است. اگرچه دارو برای کنترلِ علائمِ حاد ضروری است، اما وقتی ریشه مشکل، تورمِ افسارگسیخته، بیآیندگیِ شغلی و فقدانِ شادیِ اجتماعی باشد، دارو فقط مُسکن موقتی است. سیستمِ سلامتِ کشور بهجای سرمایهگذاری روی پیشگیری و سلامتِ روانِ جامعهمحور، تمامِ بارِ مسئولیت را بر دوشِ سیستمِ دارویی و درمانِ فردی انداخته است؛ سیستمی که برای طبقاتِ محروم عملاً وجود خارجی ندارد.
راهکارهایِ فراموششده
مطالبهگری از نهادهای تصمیمگیر، دیگر نه یک انتخاب، که یک ضرورت است. برای خروج از این بحران، چند اقدامِ فوری و بنیادین لازم است که می توان اینگونه گفت :
خدمات روانشناسی و روانپزشکی باید بدون قید و شرط و با تعرفههای دولتی در سبد بیمه پایه قرار بگیرند تا دیگر سلامت روان به پول بیمار گره نخورد.
اجرای طرحهای غربالگری و حمایتی ویژه برای استانهای دارای نرخ بالای شیوع اختلالات روانی، بهجای توزیعِ یکسان و ناعادلانه منابع.
دولتمردان باید بپذیرند که هر تصمیمی در حوزه اقتصاد، مستقیماً به «سلامت روان» جامعه آسیب میزند. کنترل تورم و ایجاد امنیتِ معیشتی، مستقیمترین مداخله برای سلامتِ روانِ جامعه است.
سیستمِ آموزشی و رسانهای باید از فضایِ کلیشهای فاصله بگیرند و سلامت روان را بهمثابه یک حقِ شهروندی و نه یک ننگ، معرفی کنند.
روز سلامت روان تمام میشود، اما درد جامعه باقی میماند. زمان آن رسیده که روانِ این مردم، نه به عنوانِ یک پرونده در آمارنامههای وزارت بهداشت، بلکه به عنوانِ اولویتِ اصلیِ حکمرانی دیده شود. هر ثانیهای که میگذرد و این بیتوجهی ادامه مییابد، جامعه را به سمتِ یک بحرانِ عمیقتر و غیرقابلِ بازگشت هل میدهد.
-
افزایش اعتبار کالابرگهای یک میلیون تومانی آغاز شد + فیلم جزئیات
ارسال نظر