رکنا گزارش می دهد،
رویای خوانندگی یک جوان دارای اختلال تمرکز در میان گرانی و دغدغه های جنگ / دوست داشتم رامبد جوان استعدادم را ببیند
رکنا: احسان، جوان ۲۷ ساله علاقهمند به خوانندگی و تئاتر، با وجود از دست دادن پدر، مشکلات اقتصادی و چالشهای شخصی، همچنان با امید و پشتکار در مسیر تحقق رویای هنرمند شدن گام برمیدارد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، احسان ۲۷ سال دارد؛ جوانی پر از آرزو که با وجود همه دشواریهای زندگی، هنوز رویاهایش را رها نکرده است. صدایش را دوست دارد و سالهاست که به آواز و خوانندگی علاقه نشان میدهد. کلاسهای دف و آواز را دنبال کرده و حالا مدتی است که در کلاسهای تئاتر نیز حضور دارد تا بتواند استعدادهایش را بیشتر شکوفا کند.
او دارای نیازهای ویژه است که با اختلال تمرکز زندگی میکند؛ اما این مسئله نتوانسته اشتیاقش به هنر را خاموش کند. دو سال است که وارد دنیای تئاتر شده و با ذوق از آرزوهایش حرف میزند. رویای بزرگی در سر دارد؛ اینکه روزی روی صحنه تئاتر شهر اجرا کند، بخواند و به عنوان یک هنرمند شناخته شود.
وقتی صحبت از الگوهایش میشود، نام رامبد جوان را با هیجان بر زبان میآورد. میگوید سالها او را از تلویزیون تماشا کرده و همیشه دوست داشته از نزدیک ببیندش. با حسرتی کودکانه میگوید: دلم میخواست بروم پیشش تا استعدادم را ببیند؛ اما نشد. امیدوارم یک روز این فرصت پیش بیاید.
زندگی برای احسان تنها به رویاپردازی خلاصه نمیشود. او در خانه به مادرش کمک میکند؛ خریدهای منزل را انجام میدهد، در کارهای خانه مشارکت میکند و تلاش میکند باری از دوش خانواده بردارد. پدرش را سالها پیش از دست داده و حالا مادرش مهمترین تکیهگاه زندگی اوست. خواهر و برادرهایش نیز ازدواج کردهاند و هر کدام زندگی مستقلی دارند.
احسان علاوه بر فعالیتهای هنری، مهارتهای دیگری هم یاد گرفته است. مدتی در کلاسهای چرمدوزی شرکت کرده و با افتخار از یکی از دستسازههایش حرف میزند؛ پادریای که با دستان خودش ساخته و توانسته آن را به قیمت یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بفروشد. هنگام تعریف کردن این موفقیت کوچک، برق شادی در چشمانش دیده میشود؛ گویی همان فروش ساده، مهر تأییدی بر تواناییهایش بوده است.
اما پشت این لبخندها، نگرانیهای بزرگی هم وجود دارد. احسان مانند بسیاری از مردم، فشار سنگین گرانی را با تمام وجود لمس میکند. وقتی از وضعیت اقتصادی صحبت میکند، صدایش رنگ گلایه به خود میگیرد. میگوید: میرویم خرید، همه چیز گران است. حبوبات، برنج، گوشت، مرغ؛ هر چیزی را نگاه میکنیم قیمتش بالا رفته. بعضی وقتها آدم از دیدن قیمتها شوکه میشود. حتی کرایه اسنپ هم آنقدر زیاد شده که نمیشود راحت از آن استفاده کرد.
نگرانیهای او فقط به مشکلات معیشتی محدود نمیشود. فضای پرتنش این روزها نیز ذهنش را درگیر کرده است. از اخباری که مدام درباره جنگ و ناامنی میشنود، ناراحت است و معتقد است این شرایط روی روحیه مردم تأثیر گذاشته است. با صداقتی ساده اما عمیق میگوید: همه جا حرف از جنگ است. آدم روانش تحت تاثیر قرار میگیرد.
با این حال، احسان هنوز امیدوار است. امید به روزی که بتواند روی صحنه بخواند، بازی کند و استعدادش دیده شود. جوانی که با وجود فقدان پدر، مشکلات اقتصادی، دغدغههای روزمره و چالشهای شخصی، همچنان رویاهایش را زنده نگه داشته و هر روز برای رسیدن به آنها تلاش میکند. شاید همین امید، بزرگترین سرمایه او در روزگار سخت امروز باشد.