رکنا گزارش می دهد
روایت 100 روز زندگی در ایران زیر سایه جنگ / صورتحساب ۲۷۰ میلیاردی بر میز خانوادههای ایرانی
رکنا،امروز زندگی در سایه جنگ نظامی برای ایرانیان 100 روزه شد. صد روز پس از آغاز جنگ، تصویر ایران تصویر کشوری است که زیرساختهایش آسیب دیده، اقتصادش فرسوده شده و جامعهاش فشار سنگینی را تحمل کرده است. اما در کنار این زخمها، نشانههایی از تابآوری نیز دیده میشود؛ شبکههایی که حفظ شدند، شهرهایی که آوار برداشتند و مردمی که با وجود خسارت، بیکاری و اضطراب، زندگی را ادامه دادند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، گزارشی از جنگی که آتشبس نظامی آن در ۱۹ فروردین اعلام شد، اما سایهاش تا ۱۷ خرداد بر زندگی مردم، اقتصاد، کار و آینده کشور باقی ماند
نهم اسفندماه ۱۴۰۴، جنگ آغاز شد. نوزده فروردینماه ۱۴۰۵، آتشبس اعلام شد. اما برای مردمی که خانههایشان آسیب دید، برای کارگری که کارگاهش تعطیل شد، برای رانندهای که خودرویش زیر آوار ماند، برای دانشآموزی که مدرسهاش تخریب شد و همکلاسی هایش زیر آوار حملات به مدرسه میناب جانباختند، برای بیمارستانی که دیگر مثل قبل کار نکرد، برای کسبوکارهای اینترنتی که با قطع ۹۰ روزه اینترنت بینالملل از پا افتادند، جنگ همان روز تمام نشد. جنگ، از میدان نظامی به میدان زندگی منتقل شد.
امروز، هفدهم خرداد ۱۴۰۵، صد روز از آغاز آن واقعه میگذرد؛ صد روزی که در حافظه اجتماعی ایران، فقط با تقویم نظامی معنا پیدا نمیکند. این صد روز، دورهای از ترس، جابهجایی، خاموشی، تورم روانی، توقف تولید، سقوط درآمد، انباشت آوار، اختلال در حملونقل، تردید در آینده و فرسایش زندگی روزمره بود.
در این صد روز، ایران فقط با خسارت ساختمانی و صنعتی روبهرو نشد؛ با خسارت اجتماعی، روانی، شغلی و نهادی نیز مواجه شد؛ خسارتهایی که بخشی از آنها در جدولهای رسمی مینشیند و بخشی دیگر در سکوت خانهها، اضطراب کودکان، حسابهای خالی، بیمههای بیکاری، مغازههای نیمهباز و کسبوکارهای بیمشتری پنهان میماند.
برآوردهای رسمی از خسارتهای جنگ ۴۰ روزه، عددی در حدود ۲۷۰ میلیارد دلار را نشان میدهد؛ رقمی که هنوز نهایی نیست، اما بهتنهایی برای فهم عمق بحران کافی است. با این حال، آنچه ایران در این صد روز تجربه کرد، فقط عدد ۲۷۰ میلیارد دلار نبود.
عددها مهماند، اما همه واقعیت را نمیگویند. عددها میگویند چند واحد مسکونی آسیب دید، چند فرودگاه هدف قرار گرفت، چند مرکز درمانی تخریب شد، چند دانشگاه خسارت دید و چند بنگاه تولیدی متوقف شد. اما عددها نمیگویند خانوادهای که شب را در خانه ترکخورده صبح کرد، چه احساسی داشت. عددها نمیگویند کارگری که حقوقش عقب افتاد، چگونه اجارهخانه داد. عددها نمیگویند یک فروشنده خانگی، وقتی اینترنت قطع شد و مشتریانش ناپدید شدند، چگونه از صفر شدن درآمدش شرمنده خانواده شد.
جنگی که از هدف نظامی عبور کرد و به زندگی روزمره رسید
در تصور کلاسیک، جنگ به پادگان، پایگاه، جبهه و تجهیزات نظامی محدود میشود. اما جنگ اخیر، خیلی زود نشان داد که میدان درگیری، فقط میدان نظامی نیست. زیرساختهای اقتصادی، فرودگاهها، پلها، پالایشگاهها، مراکز درمانی، مدارس، واحدهای مسکونی، دانشگاهها، انبارهای دارو، تأسیسات صنعتی، شبکه حملونقل و حتی میراث فرهنگی، بخشی از نقشه خسارت شدند.
همین گستردگی، ماهیت جنگ را تغییر داد. جنگ فقط با انفجارها شناخته نشد، با تأخیر در تولید، کمبود پرواز، جابهجایی خانوارها، گرانی مصالح، توقف صادرات، افت درآمد گردشگری، اختلال در دارو، کاهش اشتغال و فرسایش روانی مردم ادامه یافت. آتشبس، صدای حملات را کم کرد، اما صدای اقتصاد هنوز آرام نشده است.
در گزارشهای رسمی، از آسیب به بیش از ۸۳ هزار واحد مسکونی سخن گفته شده است. صدها مدرسه و مرکز درمانی خسارت دیدهاند. دهها هواپیما از چرخه خارج شدهاند. فرودگاهها، پلها، کارخانهها، دانشگاهها و بناهای تاریخی آسیب دیدهاند. بخشهایی از صنعت، بهویژه در انرژی، فولاد، پتروشیمی، حملونقل و دارو، با هزینههای سنگین بازسازی و عدمالنفع روبهرو شدهاند. اینها نشانههای یک جنگ زیرساختی است؛ جنگی که هدف آن فقط تخریب یک نقطه نبود، بلکه فشار بر زنجیرههای حیاتی کشور بود.
اقتصاد زیر ضربه؛ خسارتی که از کارخانه شروع شد و به سفره رسید
جنگ، اقتصاد را فقط از مسیر تخریب مستقیم تحت فشار قرار نمیدهد. گاهی اثر اصلی جنگ از توقف تولید، نااطمینانی، افزایش هزینه حملونقل، کاهش اعتماد سرمایهگذار، اختلال در زنجیره تأمین، افزایش نرخ بیمه، کاهش صادرات، رشد هزینه واردات و سقوط مصرف خانوار آغاز میشود. در ایران صد روز گذشته، هر دو نوع خسارت همزمان رخ داد؛ هم تخریب فیزیکی و هم فرسایش اقتصادی.
در بخش انرژی، گزارشهای فنی نشان میدهد تمرکز بخشی از حملات بر زیرساختهای پاییندستی بوده است؛ جایی که پالایشگاه، پتروشیمی، خوراک صنایع و زنجیره تولید به هم متصل میشوند. آسیب به برجهای تقطیر، تأسیسات پالایشی و تأمینکنندگان پتروشیمیهای ماهشهر و عسلویه، فقط یک خسارت صنعتی نیست. این آسیب میتواند تولید مواد اولیه در صنایع مختلف را مختل کند؛ صنایعی مانند بستهبندی، نساجی، قطعهسازی، داروسازی، پلاستیک، لوازم خانگی و حتی بخشی از صنعت غذایی.
وقتی خوراک پتروشیمی کم شود یا با تأخیر برسد، کارخانه پاییندستی تولید را کاهش میدهد. وقتی کارخانه تولید را کاهش دهد، کارگر اضافهکار نمیگیرد، قراردادهای موقت تمدید نمیشود، قیمت محصول بالا میرود و بازار مصرف کوچکتر میشود. به این ترتیب، ضربهای که در یک تأسیسات صنعتی وارد میشود، چند هفته بعد در قیمت کالا، درآمد خانوار و وضعیت اشتغال خود را نشان میدهد.
صنایع بزرگ نیز با هزینههای بازسازی قابل توجهی روبهرو شدهاند. بر اساس اعلام منابع رسمی، بازسازی فولاد مبارکه به حدود ۵ میلیارد دلار منابع نیاز دارد و فولاد خوزستان نیز با برآوردی بین ۲ تا ۳ میلیارد دلار مواجه است. این ارقام، فقط هزینه بتن، تجهیزات، ماشینآلات و تعمیرات نیست. در کنار آن، باید عدمالنفع تولید، کاهش عرضه، عقبافتادن تعهدات، اثر بر صادرات، افت درآمد ارزی و فشار بر بازار داخلی را هم محاسبه کرد.
در اقتصاد جنگزده، کارخانه فقط وقتی آسیب میبیند که دیوارش فروبریزد. گاهی کارخانه با برق ناپایدار، حملونقل مختل، بیمه گران، بازار نامطمئن و مشتری بیپول هم آسیب میبیند. این همان خسارت پنهان جنگ است؛ خسارتی که در گزارشهای اولیه کمتر دیده میشود، اما در ماههای بعد خود را در بیکاری، تورم، رکود و کاهش سرمایهگذاری نشان میدهد.
بخش خصوصی؛ بنگاههایی که در آمار کوچکاند و در زندگی مردم بزرگ
بخش خصوصی، بهویژه بنگاههای کوچک و متوسط، یکی از آسیبپذیرترین بخشهای اقتصاد در صد روز اخیر بوده است. تنها در استان تهران، حدود ۳۰۰ واحد صنعتی آسیبدیده شناسایی شدهاند. این عدد، اگرچه در مقایسه با ابعاد کل اقتصاد ممکن است محدود به نظر برسد، اما هر واحد صنعتی، یک شبکه انسانی است؛ صاحبکار، کارگر، حسابدار، راننده، تأمینکننده، توزیعکننده، مشتری و خانوادههایی که به ادامه فعالیت آن وابستهاند.
در جنگ، بنگاههای بزرگ معمولاً سریعتر دیده میشوند، چون نام دارند، تابلو دارند، گزارش رسمی دارند و خسارتشان میلیاردی و دلاری اعلام میشود. اما بنگاههای کوچک، آرامتر سقوط میکنند. یک کارگاه بستهبندی، یک تولیدی پوشاک، یک کارگاه قطعهسازی، یک انبار پخش، یک فروشگاه محلی یا یک کسبوکار خانگی ممکن است در آمار کلان فقط یک ردیف باشد، اما برای چند خانواده کل اقتصاد زندگی است.
این بخش با سه فشار همزمان روبهرو شد؛ تخریب فیزیکی، افت تقاضا و اختلال در ارتباطات. بسیاری از مردم در شرایط جنگی خریدهای غیرضروری خود را کم کردند. بازارهای محلی و خدماتی با افت مراجعه مواجه شدند. بخشی از زنجیره تأمین کند شد. هزینه حملونقل افزایش یافت. برخی مواد اولیه دیر رسید یا گران شد. در چنین وضعیتی، بنگاه کوچک نه ذخیره مالی بزرگ دارد، نه دسترسی آسان به تسهیلات، نه توان طولانی برای تحمل رکود.
اختصاص ۸۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات برای بنگاههای کوچک، اگر بهدرستی و با سرعت اجرا شود، میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد. اما تجربه اقتصاد ایران نشان داده است که میان اعلام تسهیلات و رسیدن پول به بنگاه واقعی، فاصلهای خطرناک وجود دارد. این فاصله، برای بنگاه کوچک میتواند به معنای تعطیلی کامل باشد.
حملونقل؛ شریانهایی که هدف قرار گرفتند و هزینهای که هنوز ادامه دارد
یکی از سنگینترین ضربههای جنگ اخیر در حوزه حملونقل ثبت شد. حمله به ۷ فرودگاه مهم کشور، از جمله مهرآباد، تبریز، اهواز، کاشان، ارومیه، خرمآباد و کرمان، فقط خسارت به باند، آشیانه و تأسیسات نبود. فرودگاه، نقطه اتصال اقتصاد، درمان، گردشگری، تجارت، امداد، سفرهای خانوادگی و جابهجایی نیروی انسانی است. وقتی فرودگاه آسیب میبیند، شهر فقط پرواز از دست نمیدهد؛ زمان، درآمد، فرصت و ارتباط از دست میدهد.
بر اساس گزارشها، حدود ۲۰ فروند هواپیمای مسافربری بهطور کامل از بین رفته و ۴۰ فروند دیگر نیز دچار آسیب جدی شدهاند. برای صنعت هوانوردی ایران که پیش از جنگ نیز با محدودیتهای جدی در نوسازی ناوگان و تأمین قطعات مواجه بود، این خسارت بسیار سنگین است. از بین رفتن هواپیما، به معنای کاهش ظرفیت پروازی، افزایش فشار بر ناوگان باقیمانده، احتمال رشد قیمت بلیت، کاهش دسترسی مناطق، افت سفرهای کاری و کاهش درآمد شرکتهای هواپیمایی است.
تنها در ایام نوروز، خسارت و عدمالنفع صنعت هوانوردی حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده است. این عدد نشان میدهد که جنگ چگونه در حساسترین زمان جابهجایی مردم و گردش مالی سفر، یکی از مهمترین بخشهای خدماتی کشور را زمینگیر کرد.
شبکه ریلی نیز آسیب دید. هدف قرار گرفتن پلهایی مانند پل هفتدهانه قم، پل امینآباد در مسیر زنجان ـ میانه، پل چهارباغ البرز و پل قلعهنو در ری، نشاندهنده اهمیت مسیرهای ریلی در نقشه درگیری بود. حملونقل ریلی برای کشور فقط ابزار سفر نیست؛ مسیر انتقال کالا، مواد اولیه، سوخت، محصولات صنعتی و کشاورزی است. اختلال در آن میتواند فشار بر جادهها را افزایش دهد، هزینه حمل را بالا ببرد و زمان تحویل کالا را طولانی کند.
سرعت بازسازی برخی مسیرها و جلوگیری از اختلال طولانیمدت در حملونقل ریلی، یکی از نشانههای تابآوری اجرایی کشور بود. اما حتی بازسازی سریع نیز خسارت کامل را پاک نمیکند. هر روز اختلال در مسیر حمل، هزینهای در قیمت تمامشده کالا و درآمد فعالان اقتصادی باقی میگذارد.
تهران؛ پایتختی با زخمهای آشکار و اضطرابهای پنهان
تهران در این صد روز، یکی از سنگینترین فشارها را تحمل کرد. پایتخت، فقط یک شهر بزرگ نیست؛ مرکز اداری، اقتصادی، درمانی، آموزشی، سیاسی، رسانهای، مالی و خدماتی کشور است. هر اختلالی در تهران، موجی فراتر از مرزهای شهری ایجاد میکند.
بر اساس اعلام محمدخانی، روابط عمومی شهرداری تهران، در طول جنگ ۴۰ روزه، ۶۵۰ مورد اصابت در تهران ثبت شده است. این اصابتها، به گفته او، موجب شهادت ۱۲۶۰ نفر و مصدومیت بیش از ۲۸۰۰ نفر شد. خسارت وارده به ساختمانهای مسکونی نیز در مجموع به ۵۱ هزار واحد مسکونی رسید. این ارقام، تهران را به یکی از کانونهای اصلی خسارت انسانی و شهری تبدیل میکند.
تهران در جنگ، فقط آمار اصابت نبود. تهران، شهر پلههای ترکخورده، پنجرههای شکسته، کوچههای مسدود، خانوادههای جابهجاشده، بیماران نگران، کودکان بیخواب، سالمندان بیپناه و مغازههایی بود که میان بازماندن و تعطیلشدن مردد بودند. در شهری که زندگی عادی پیش از جنگ نیز با ترافیک، آلودگی، تورم مسکن و فشار معیشت سنگین بود، جنگ یک لایه تازه از اضطراب به زندگی اضافه کرد.
در حوزه مدیریت شهری، تخلیه آوار و پسماند یکی از چهرههای کمتر دیدهشده جنگ بود. معاون خدمات شهری و امور خودرویی سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران از تخلیه ۲۰ هزار تن پسماند ناشی از جنگ ۴۰ روزه خبر داده است. این حجم از آوار، فقط مصالح ساختمانی نیست؛ بخشی از حافظه خانهها، وسایل مردم، دیوارهای زندگی و نشانههای زیست روزمره است. آواربرداری، از نظر فنی عملیات شهری است، اما از نظر اجتماعی، مواجهه با خاطرات تخریبشده مردم است.
مسکن؛ سنگینترین ضربه بر امنیت روانی خانوار
در سطح اجتماعی، بخش مسکن بیشترین حجم خسارت را ثبت کرده است. بر اساس آمار رسمی، ۸۳ هزار و ۳۵۱ واحد مسکونی در کشور آسیب دیدهاند. سهم تهران، بهتنهایی ۳۹ هزار و ۵۰۸ واحد مسکونی و تجاری اعلام شده و در گزارشهای شهری، رقم خسارت به واحدهای مسکونی تهران تا ۵۱ هزار واحد نیز مطرح شده است. تفاوت این ارقام، نشاندهنده پیچیدگی فرایند ارزیابی و تغییرپذیری آمار در بحران است.
مسکن، در اقتصاد خانوار ایرانی، فقط محل زندگی نیست. بزرگترین دارایی خانواده، پناهگاه روانی، پشتوانه آینده، محل کار برخی مشاغل خانگی و نماد ثبات است. وقتی خانه آسیب میبیند، خانواده فقط سقف را از دست نمیدهد؛ امنیت روانی، نظم روزمره، برنامه مالی و حس کنترل بر زندگی را نیز از دست میدهد.
در جنگ اخیر، بخشی از واحدها به بازسازی جزئی نیاز دارند؛ بخشی دیگر نیازمند مقاومسازی، تخریب و نوسازیاند. تجربه بحرانهای شهری نشان میدهد که مرحله پس از تخریب، برای خانوارها گاهی سختتر از لحظه حادثه است. دریافت خسارت، تعیین مالکیت، اختلاف میان مستأجر و مالک، دسترسی به تسهیلات، افزایش قیمت مصالح، کمبود نیروی فنی، طولانیشدن مجوزها و فشار اجاره، میتواند روند بازگشت به زندگی عادی را فرسایشی کند.
اعلام ۱۰۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات برای خانوارها، اقدامی ضروری است. اما موفقیت آن به چند شرط وابسته است؛ شناسایی دقیق آسیبدیدگان، پرداخت سریع، حذف بروکراسی زائد، اولویتدادن به اقشار کمدرآمد، نظارت بر قیمت مصالح و جلوگیری از تبدیل بازسازی به بازار سودجویی.
بازسازی مسکن، اگر فقط به تعمیر دیوار محدود شود، ناکافی است. بازسازی واقعی یعنی بازگرداندن خانواده به وضعیت قابل زیست؛ خانه امن، دسترسی به مدرسه، درمان، حملونقل، درآمد، خدمات شهری و آرامش نسبی.
درمان و آموزش؛ آسیب به دو ستون اعتماد اجتماعی
تخریب ۳۲۲ مرکز درمانی و بهداشتی، یکی از نگرانکنندهترین وجوه جنگ اخیر است. مرکز درمانی در زمان جنگ، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. وقتی بیمارستان، درمانگاه یا مرکز بهداشت آسیب میبیند، ظرفیت پاسخ به مجروحان، بیماران مزمن، مادران باردار، سالمندان و کودکان کاهش مییابد. جنگ، همزمان نیاز به درمان را افزایش میدهد و بخشی از توان درمان را کاهش میدهد؛ همین دوگانگی، فشار سنگینی بر نظام سلامت وارد میکند.
حمله به برخی مراکز غیرنظامی، از جمله یک بیمارستان تخصصی که به کشته شدن ۵ نفر و مجروحیت ۱۷۰ نفر انجامید، نشان میدهد که خسارت درمانی فقط عددی در گزارش عمرانی نیست. بیمارستان، جایی است که جامعه باید در آن احساس امنیت کند. آسیب به آن، اعتماد روانی مردم را زخمی میکند.
در حوزه آموزش نیز تخریب ۷۶۳ مدرسه و ۵۵ کتابخانه در ۱۲ استان ثبت شده است. مدرسه، پس از خانه، مهمترین محیط زندگی کودک است. وقتی مدرسه آسیب میبیند، آموزش متوقف یا مختل میشود، خانوادهها نگران آینده تحصیلی فرزندان میشوند و کودکان با ترکیبی از ترس، جابهجایی و عقبماندگی درسی روبهرو میشوند.
اثر جنگ بر کودکان، در بلندمدت از اثر آن بر ساختمان مدرسه مهمتر است. کودکانی که صدای انفجار شنیدهاند، خانه آسیبدیده دیدهاند، مدرسه تعطیلشده تجربه کردهاند یا عزاداری خانوادگی داشتهاند، نیازمند حمایت روانی و آموزشیاند. بازسازی آموزش، فقط ساخت کلاس نیست؛ ترمیم احساس امنیت کودک است.
دانشگاه و پژوهش؛ ضربه به آیندهای که هنوز ساخته نشده بود
بخش آموزش عالی نیز از این جنگ بینصیب نماند. بر اساس گزارشها، ۱۵۴ نقطه در ۲۱ دانشگاه و مرکز پژوهشی مورد اصابت قرار گرفته و بیش از ۴ هزار میلیارد تومان خسارت به زیرساختهای آموزشی و پژوهشی وارد شده است. در مجموع، حدود ۳۰ دانشگاه کشور از این حملات بیتأثیر نبودهاند.
دانشگاه، برخلاف کارخانه، محصول فوری و قابل لمس تولید نمیکند. خسارت به دانشگاه ممکن است در همان هفته نخست، در بازار دیده نشود؛ اما در بلندمدت، اثر آن بر پژوهش، تربیت نیروی متخصص، نوآوری، مهاجرت نخبگان و آینده علمی کشور آشکار میشود.
در شرایط پساجنگ، دانشگاهها باید بخشی از راهحل باشند، نه فقط بخشی از فهرست خسارت. بازسازی کشور نیازمند مهندسی، اقتصاد، روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت بحران، شهرسازی، فناوری اطلاعات، پزشکی و حقوق بینالملل است. اگر دانشگاهها تضعیف شوند، توان ملی برای بازسازی هوشمندانه نیز کاهش مییابد.
میراث فرهنگی؛ زخم بر حافظه تاریخی کشور
آسیب به ۱۳۲ بنای تاریخی در ۱۸ استان کشور، یکی از وجوه نمادین و عمیق جنگ اخیر است. تهران با بیش از ۶۰ اثر آسیبدیده در صدر قرار دارد و پس از آن، اصفهان با ۲۳ اثر و خوزستان با ۱۳ اثر بیشترین خسارت را ثبت کردهاند.
میراث فرهنگی فقط سنگ، گچ، آجر، کاشی و چوب نیست. میراث فرهنگی، حافظه یک ملت است. آسیب به بنای تاریخی، آسیب به روایت مشترک مردم از گذشته است. این خسارت، برخلاف برخی سازههای صنعتی، همیشه با پول و زمان قابل جبران کامل نیست. مرمت یک اثر تاریخی، نیازمند دقت، تخصص، مستندسازی، مصالح مناسب و پرهیز از شتابزدگی است.
در دوران پساجنگ، خطر دوم برای میراث فرهنگی، مرمت عجولانه است. همانقدر که تخریب خطرناک است، بازسازی غیرتخصصی نیز میتواند اصالت بنا را از بین ببرد. بنابراین، این بخش نیازمند بودجه مستقل، تیمهای مرمت حرفهای، ثبت دقیق آسیبها و نظارت ملی است.
اینترنت ۹۰ روزه قطع شد؛ اقتصاد دیجیتال با سر زمین خورد
یکی از مهمترین، اما کمشمارشترین خسارتهای صد روز اخیر، قطع ۹۰ روزه اینترنت بینالملل بود؛ رخدادی که اثر آن بر اقتصاد دیجیتال، کسبوکارهای خانگی، فروشگاههای خرد اینترنتی، فریلنسرها، آموزش آنلاین، خدمات مالی، تولید محتوا، بازاریابی و ارتباطات حرفهای بسیار سنگین بود.
اقتصاد دیجیتال ایران، پیش از جنگ نیز با محدودیتها، بیثباتی، فیلترینگ، دشواری پرداخت بینالمللی و نااطمینانی مواجه بود. جنگ و قطع اینترنت، این بخش را از نقطه فشار به نقطه سقوط برد. بسیاری از کسبوکارهای خانگی که در اینستاگرام، پیامرسانها، سایتها، پلتفرمهای فروش و شبکههای ارتباطی مشتری فعالیت میکردند، عملاً از بازار جدا شدند. فروشگاههای کوچک، مخاطب خود را از دست دادند. تولیدکنندگان محتوای آموزشی و خدماتی درآمد نداشتند. فریلنسرهایی که با مشتری خارجی یا داخلی کار میکردند، قرارداد از دست دادند. بخشی از کسبوکارها، چون رسمی ثبت نشده بودند، در هیچ آمار بیکاری و خسارتی دیده نشدند.
این بخش، قربانی خاموش جنگ بود. اقتصاد دیجیتال، برخلاف فولاد و فرودگاه، دود و آوار visible ندارد. اما سقوط آن در حسابهای بانکی خالی، سفارشهای لغوشده، بدهیهای عقبافتاده، مهاجرت شغلی، افسردگی شغلی و نابودی اعتماد پلتفرمی دیده میشود.
وقتی اینترنت قطع میشود، فقط ارتباط مردم با جهان قطع نمیشود. زنجیره فروش، تبلیغات، پشتیبانی، آموزش، پرداخت، اعتماد مشتری، اعتبار برند و امکان کار از خانه هم قطع میشود. برای بسیاری از زنان خانهدار، جوانان، دانشجویان، افراد دارای معلولیت و کسبوکارهای کمسرمایه، اینترنت محل کار بود. قطع آن، در عمل تعطیلی محل کار بود.
آمار رسمی از بیکاری این بخش روشن نیست، چون بخش بزرگی از اقتصاد دیجیتال خرد در سامانههای رسمی ثبت نشده است. این ابهام، خود بخشی از بحران است. سیاستگذار فقط آنچه را میبیند، حمایت میکند. وقتی یک بخش در دادهها غایب باشد، در بستههای حمایتی نیز کمرنگ میشود.
بازار کار؛ بیکاری رسمی، بیکاری پنهان و سقوط درآمد
معاون توسعه کارآفرینی و اشتغال وزیر کار اعلام کرده است که پس از جنگ، ۲۱۰ هزار نفر در بخش مشاغل رسمی درخواست بیمه بیکاری ثبت کردهاند. این آمار، بنا بر توضیح او، جدا از ۱۴۳ هزار نفری است که پیش از آغاز جنگ درخواست بیمه بیکاری داده بودند. همین تفکیک نشان میدهد که بازار کار ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار بوده و جنگ، یک بحران تازه را بر بحران قبلی سوار کرده است.
اما بیمه بیکاری فقط بخش رسمی اقتصاد را نشان میدهد. در ایران، بخش بزرگی از اشتغال در حوزه غیررسمی، روزمزدی، خانگی، پلتفرمی، پروژهای، فصلی، گردشگری، ساختمانی، خدماتی و خرد جریان دارد. این افراد ممکن است شغل خود را از دست بدهند، اما در آمار بیمه بیکاری دیده نشوند. به همین دلیل، عدد واقعی آسیب شغلی احتمالاً بسیار فراتر از درخواستهای رسمی است.
بسیاری از فعالان گردشگری، مشاغل مرتبط با ساختمانسازی و مشاغل خانگی با افت محسوس درآمد روبهرو شدهاند. گردشگری، از نخستین بخشهایی است که در جنگ زمین میخورد و از آخرین بخشهایی است که بهبود پیدا میکند. هتل، رستوران، راهنمای گردشگری، حملونقل محلی، فروش صنایعدستی، اقامتگاه بومگردی و خدمات سفر، همگی با ترس مردم از سفر و کاهش قدرت خرید آسیب میبینند.
در ساختمانسازی نیز جنگ دو اثر همزمان دارد؛ از یکسو نیاز به بازسازی افزایش مییابد، از سوی دیگر نااطمینانی، گرانی مصالح، کاهش سرمایهگذاری و اختلال در تأمین مالی میتواند پروژههای عادی را متوقف کند. این یعنی بخشی از کارگران ساختمانی ممکن است همزمان با افزایش آوار، کار پایدار نداشته باشند.
بازار کار ایران در صد روز گذشته فقط با بیکاری مواجه نشد؛ با کاهش کیفیت اشتغال نیز روبهرو شد. بسیاری از افراد شغل خود را حفظ کردند، اما درآمدشان کم شد. برخی مجبور شدند با دستمزد کمتر کار کنند. برخی قراردادهای موقتشان تمدید نشد. برخی کار دوم خود را از دست دادند. برخی زنان از بازار کار خانگی خارج شدند. اینها در نرخ بیکاری رسمی بهسادگی دیده نمیشود، اما در معیشت خانوار کاملاً محسوس است.
خودرو، کشاورزی، دارو؛ خسارتهای پراکنده اما زندگیساز
در کنار خسارتهای بزرگ، مجموعهای از آسیبهای پراکنده نیز ثبت شده که هر کدام برای گروهی از مردم سرنوشتساز است. شناسایی ۱۹ هزار خودروی آسیبدیده در ۲۶ استان کشور و پایان ارزیابی ۱۵ هزار مورد از آنها، نشان میدهد که خسارت به داراییهای خانوار گسترده بوده است. برای بسیاری از خانوادهها، خودرو فقط وسیله رفتوآمد نیست؛ ابزار کار، منبع درآمد، سرمایه خانوادگی و پشتوانه اضطراری است.
آسیب به ۲۴ کارخانه و مرکز توزیع دارو نیز اهمیت راهبردی دارد. دارو، کالایی نیست که بتوان کمبود آن را با تأخیر عادی جبران کرد. اختلال در دارو، مستقیم با جان بیماران مرتبط است. بیماران خاص، سالمندان، کودکان، افراد مبتلا به بیماریهای مزمن و مراکز درمانی، از هرگونه اختلال در تولید و توزیع دارو بیشترین آسیب را میبینند.
در بخش کشاورزی و دامداری نیز خسارت ۲ هزار میلیارد ریالی در کنگاور ثبت شده است. کشاورزی در زمان جنگ هم از نظر امنیت غذایی و هم از نظر اشتغال روستایی اهمیت دارد. آسیب به دامداری، زمین، انبار، تجهیزات یا زنجیره توزیع، میتواند درآمد خانوارهای روستایی را کاهش دهد و فشار بر قیمت مواد غذایی را افزایش دهد.
این خسارتها در ظاهر پراکندهاند، اما در کنار هم، تصویر اقتصاد واقعی مردم را میسازند؛ اقتصادی که فقط در بورس، فولاد و پتروشیمی خلاصه نمیشود.
تابآوری زیرساختها؛ نقطه روشن در میانه بحران
در میان حجم سنگین خسارتها، یک واقعیت مهم نیز دیده میشود؛ بسیاری از شبکههای حیاتی کشور توانستند از فروپاشی گسترده جلوگیری کنند. حفظ پایداری شبکه آب و برق با وجود حدود ۱۹۰۰ حادثه جنگی، یکی از نقاط قابل توجه مدیریت بحران بود. در جنگهای زیرساختی، قطع گسترده آب، برق، گاز و ارتباطات میتواند بحران انسانی را چند برابر کند. جلوگیری از این سناریو، به معنای عملکرد مؤثر بخشی از شبکههای فنی، عملیاتی و امدادی کشور است.
تابآوری یعنی سیستم ضربه بخورد، اما از کار نیفتد. در این صد روز، برخی بخشها نشان دادند که توان برگشت نسبی دارند؛ مسیرهای ریلی سریعتر بازسازی شدند، خدمات شهری در تهران آواربرداری گسترده انجام داد، شبکههای آب و برق در بسیاری نقاط پایدار ماندند و بخشی از صنایع تلاش کردند تولید را از سر بگیرند.
اما تابآوری نباید با عادیسازی خسارت اشتباه گرفته شود. اینکه شبکهای فرو نریخته، به معنای بیهزینه بودن جنگ نیست. تابآوری، سرمایهای است که باید تقویت شود، نه بهانهای برای کمدیدن رنج مردم و هزینههای بازسازی.
خسارت روانی؛ عددی که هنوز اعلام نشده است
در گزارشهای رسمی، ساختمانها، پلها، کارخانهها و خودروها شمارش میشوند. اما یکی از مهمترین خسارتهای جنگ، هنوز عدد دقیقی ندارد؛ خسارت روانی.
صد روز زندگی در وضعیت جنگی، حتی پس از آتشبس، ذهن جامعه را فرسوده میکند. ترس از بازگشت حملات، اضطراب اقتصادی، نگرانی از آینده شغلی، سوگ عزیزان، جابهجایی اجباری، مشاهده تخریب، شنیدن مداوم اخبار تهدیدآمیز و نااطمینانی نسبت به فردا، همگی اثر روانی عمیق دارند.
جامعه پساجنگ، ممکن است در ظاهر به کار بازگردد، مغازهها را باز کند، مدارس را راه بیندازد و خیابانها را پاکسازی کند؛ اما در زیر پوست شهر، اضطراب باقی میماند. کودکان ممکن است از صداهای بلند بترسند. سالمندان ممکن است احساس ناامنی کنند. خانوادهها ممکن است تصمیمهای بزرگ زندگی را به تعویق بیندازند. کارآفرینان ممکن است سرمایهگذاری نکنند. جوانان ممکن است آینده را کمافقتر ببینند.
ترمیم روانی جامعه، نیازمند برنامه عمومی است؛ مشاوره، خدمات سلامت روان، حمایت از کودکان، آموزش معلمان، مداخله در محلههای آسیبدیده، مراقبت از خانوادههای داغدار و ایجاد روایت ملی از بازسازی. جنگ فقط جسم شهر را زخمی نمیکند؛ روح شهر را هم زخمی میکند.
بازسازی؛ فرصت یا تکرار آسیب
پس از هر جنگ، بازسازی یک ضرورت است. اما بازسازی میتواند دو مسیر متفاوت داشته باشد؛ یا فقط بازگرداندن کشور به وضعیت قبل باشد، یا تبدیل خسارت به فرصتی برای ساخت زیرساختهای مقاومتر، هوشمندتر و عادلانهتر.
اگر بازسازی فقط به ترمیم ظاهری محدود شود، کشور همان آسیبپذیریهای قبلی را حفظ خواهد کرد. اما اگر بازسازی با نگاه بلندمدت انجام شود، میتواند تابآوری آینده را افزایش دهد. این یعنی ساختمانهای آسیبدیده باید با استاندارد بهتر ساخته شوند، شبکههای حیاتی پشتیبان داشته باشند، مراکز درمانی و آموزشی مقاومسازی شوند، فرودگاهها و پلها با ملاحظات بحران بازطراحی شوند، صنایع حیاتی پراکندگی و افزونگی عملیاتی پیدا کنند و اقتصاد دیجیتال زیرساخت پایدار و قابل اتکا داشته باشد.
بازسازی پساجنگ، فقط پروژه عمرانی نیست؛ پروژه حکمرانی است. موفقیت آن به شفافیت، سرعت، عدالت، نظارت و مشارکت مردم وابسته است. اگر مردم احساس کنند خسارتها عادلانه ارزیابی نمیشود، تسهیلات به دست آسیبدیدگان واقعی نمیرسد، پیمانکاران خاص سود میبرند یا مناطق محروم عقب میمانند، بازسازی به بیاعتمادی تبدیل میشود. اما اگر روند بازسازی شفاف، سریع و قابل پیگیری باشد، میتواند سرمایه اجتماعی از دسترفته را تا حدی ترمیم کند.
حمایتهای مالی؛ شرط اثرگذاری در سرعت و عدالت است
اعلام ۱۰۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات برای خانوارها و ۸۰ هزار میلیارد تومان برای بنگاههای کوچک، در کنار تعلیق جریمه دیرکرد اقساط بانکی و افزایش حقوق کارکنان دولت، بخشی از پاسخ اقتصادی به بحران است. اما این سیاستها زمانی اثرگذارند که چند شرط کلیدی رعایت شود.
نخست، پرداختها باید سریع باشد. خانواری که خانهاش آسیب دیده یا بنگاهی که سرمایه در گردش ندارد، نمیتواند ماهها در صف بماند. دوم، فرآیند باید ساده باشد. بروکراسی سنگین، برای آسیبدیده جنگی به معنای تحقیر و فرسایش است. سوم، حمایت باید هدفمند باشد. خانوار کمدرآمد، مستأجر، کارگر روزمزد، زن سرپرست خانوار، کسبوکار خانگی و بنگاه خرد بیش از دیگران نیازمند حمایت فوریاند. چهارم، باید مراقب تورم ناشی از بازسازی بود. تزریق منابع بدون کنترل بازار مصالح، اجاره، خدمات فنی و کالاهای ضروری میتواند بخشی از حمایتها را خنثی کند.
در کنار این حمایتها، پیگیری دریافت غرامت در مجامع بینالمللی نیز بهعنوان مسیر جبران خسارت مطرح شده است. حمله به زیرساختهای اقتصادی و مراکز غیرنظامی، از منظر حقوق بشردوستانه بینالمللی، موضوعی جدی است و مستندسازی دقیق خسارتها برای هرگونه پیگیری حقوقی ضرورت دارد. در این زمینه، کشور نیازمند بانک اطلاعاتی دقیق، مستندات تصویری، گزارشهای فنی، پروندههای انسانی و ارزیابیهای مستقل است.
صد روز بعد؛ زندگی ادامه دارد، اما مثل قبل نیست
صد روز پس از آغاز جنگ، ایران وارد مرحلهای شده که شاید دشوارتر از روزهای درگیری باشد. در زمان حمله، جامعه با بحران فوری مواجه است؛ اما پس از آتشبس، بحران به شکل فرسایشی ظاهر میشود. بازسازی خانه، بازگشت کار، درمان مجروحان، جبران خسارت، احیای تولید، حمایت از بیکاران، ترمیم مدارس، راهاندازی کسبوکارهای اینترنتی، بازگرداندن اعتماد سرمایهگذار و آرامکردن روان جامعه، همه زمانبر و پرهزینهاند.
در این صد روز، یک واقعیت آشکار شد؛ جنگ فقط در میدان نبرد اتفاق نمیافتد. جنگ میتواند در حساب بانکی یک خانواده، در دفترچه بیمه یک بیکار، در کلاس خالی یک مدرسه، در تخت آسیبدیده یک بیمارستان، در گوشی خاموش یک فروشنده اینترنتی، در کارگاه نیمهتعطیل یک تولیدکننده، در فرودگاه بیپرواز یک شهر و در بنای تاریخی ترکخورده یک ملت ادامه پیدا کند.
ایران در این صد روز، هم زخم خورد و هم ایستاد. زیرساختها آسیب دیدند، اما بسیاری از شریانها فرو نریختند. شهرها آوار دیدند، اما خدمات شهری متوقف نشد. خانوادهها ترسیدند، اما زندگی را رها نکردند. کسبوکارها سقوط کردند، اما بخشی از آنها برای بازگشت تلاش کردند. این ایستادن، ارزشمند است؛ اما نباید جایگزین مطالبه بازسازی عادلانه، حمایت واقعی و اصلاح ساختاری شود.
ماندگارترین درس این صد روز، شاید همین باشد؛ تابآوری مردم بیپایان نیست. جامعهای که زیر فشار جنگ، تورم، بیکاری، قطع اینترنت، تخریب مسکن و نااطمینانی زندگی میکند، برای ادامه ایستادگی به سیاست درست، حمایت بهموقع، صداقت آماری، بازسازی شفاف و آینده قابل باور نیاز دارد.
جنگ ۴۰ روزه در تقویم نظامی پایان یافت، اما جنگ ۱۰۰ روزه زندگی هنوز ادامه دارد. پایان واقعی این جنگ، روزی است که خانواده آسیبدیده به خانه امن بازگردد، کارگر دوباره شغل پایدار داشته باشد، دانشآموز در کلاس آرام بنشیند، بیمارستان بدون اضطراب خدمت دهد، کسبوکار اینترنتی دوباره مشتری پیدا کند، کارخانه با ظرفیت قابل قبول تولید کند و مردم احساس کنند فردا، از امروز امنتر است.
تا آن روز، آتشبس فقط سکوت سلاحهاست، نه پایان جنگ برای جامعه.
ارسال نظر