رکنا گزارش می دهد
خبر اول صبح، در اسلام آباد توافقی حاصل نشد و جنگی که مرز نمیشناسد؛ از اقتصاد خرد تا کودکی یک ملت
رکنا، پایان مذاکرات بدون توافق اسلام آباد، تنها یک خبر نبود؛ یادآوری بود از اینکه جامعهای که زیر بار ویرانی حملات جنگی همچنان ایستاده، حق دارد بپرسد چرا سازوکارهای جهانی در برابر این حجم از آسیب هنوز فعال و مؤثر عمل نکردهاند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، پایان مذاکرات اسلامآباد بدون دستیابی به توافق، خبری بود که امروز صبح منتشر شد و بار دیگر نشان داد آتشبس بلند مدت هنوز دور از دسترس است.
اما جامعهای که هنوز ایستاده، این پایداری را از سر تخاصم نشان نمیدهد؛ بلکه از تجربهای عمیق برآمده از زیستن در سرزمینی که قرنها آزمونِ بحران را پشت سر گذاشته و آموخته است که آینده، در هر لحظه از دل تصمیمها و رفتار انسانها ساخته میشود،چه در میانه ویرانی و چه در آغاز بازسازی.
شهرهایی که هنوز ایستادهاند، اما خطوط چهرهشان تغییر کرده
در چهل روز نخست جنگ، بیش از ۱۱۷ هزار ساختمان آسیب دیده یا فرو ریخته است.این عدد فقط یک شاخص فنی نیست؛ استعارهای است از لرزشی که در ریتم تنفس روزمره ایجاد میشود.
کوچههایی که هنوز چراغ مغازههایشان روشن است، در زیر پوست خود شکافهایی دارند که هر شب پهنتر میشود.شهرها مانند انساناند، ظاهرشان سرپا میماند، اما در درون، با هر ضربه بخشی از حافظه جمعیشان ترک برمیدارد.
اقتصاد خرد؛ قلبی که کند شده اما از تپش نمیافتد
بیش از ۲۲ هزار واحد کسبوکار کوچک نابود شدهاند.هر یک از این واحدها یک چرخه زندگی بودهاند،بستن کرکره، حسابوکتاب شبانه، گفتوگوی روزانه با مشتری، و حالا جستوجوی ابزاری سالم در میان خاک و شیشه.
اقتصاد خرد ایران همیشه شبیه ریشههای عمیق درختی کهنسال بوده است، ممکن است زیر خاک آسیب ببیند، اما تا زمانی که خاک هست، ریشه هم هست.
این ریشهها هنوز جریان معاش محلی را زنده نگاه داشتهاند؛ هرچند آهستهتر، محتاطتر و با وزن بیشتری از غمِ ناپایداری.
صنعت؛ جایی که جنگ مستقیم به آینده شلیک میکند
ده مجتمع پتروشیمی هدف حمله قرار گرفتهاند؛ ستونهایی که سالها بخشی از تکیه اقتصاد تولیدی کشور بر آنها بود.اما مسئله اصلی، ناتوانی در بازسازی نیست؛ مشکل، رفتار زمان است.
زمان در دوران جنگ از خطی بودن فاصله میگیرد؛ هر روزی که میگذرد، هزینه بازسازی چند برابر میشود و بخشهای بیشتری از چرخه تولید از خط خارج میشوند.
حملونقل؛ شریانهایی که آهستهتر خونرسانی میکنند
پلها و خطوط ریلی در تبریز، زنجان و کرج آسیب دیدهاند.در ظاهر، این فقط چند گره در شبکه حملونقل است؛ اما در عمق، اختلالی در جریان مواد غذایی، سوخت، قطعات صنعتی و امدادرسانی ایجاد میکند.
شبکه حملونقل ایران ساختاری است که بهسختی متوقف میشود؛ اما سرعتش کاهش مییابد و این کندی، بهویژه در زمان بحران، ضربات زنجیرهای ایجاد میکند.
کودکان؛ زخمی که آینده را خم میکند
از دست رفتن دستکم ۲۲۰ کودک فقط یک عدد تلخ نیست؛این یک بریدگی عمیق در خط آینده است.هر کودک، یک امکان اجتماعی است، یک پزشک، یک هنرمند، یک معلم، یک والد آینده.جنگ با ازبینبردن کودکان، نه فقط امروز را تلخ میکند، بلکه ظرفیت فردا را کاهش میدهد.
زنان؛ ستونهایی که در سکوت فرومیریزند
مرگ دستکم ۲۵۷ زن فقط آمار نیست؛این از دست رفتن ستونهای نامرئی زیست روزمره است.در جامعهشناسی خانواده، وقتی زنی از چرخه زندگی حذف میشود، شبکهای از کارهای مراقبتی، احساسی و مدیریتی پنهان متوقف میشود.جنگ، حتی بعد از خاموشی صدای جنگنده ها، در دل خانهها ادامه دارد.
مدارس، دانشآموزان و معلمان؛ جایی که خاکستر روی آینده مینشیند
تخریب ۷۶۳ مدرسه و جانباختن ۲۴۱ دانشآموز، یعنی ضربه به سازوکاری که آینده را تولید میکند.مدرسه فقط کلاس و نیمکت نیست؛ تنها نقطه اتکای روانی و اجتماعی کودکان است.
وقتی این نقطه اتکا فرو میریزد، نسل آینده با لرزشی نامرئی بزرگ میشود. یعنی بیثباتی آموزشی، افزایش ترک تحصیل،کاهش مهارت نسل آینده، کیفیت پایین سرمایه آموزشی
سلامت؛ زخمی که طولانیتر از همه میماند
آسیب به ۳۲۲ مرکز درمانی و جانباختن ۲۴ نفر از کارکنان درمان، یعنی کاهش سرعت ترمیم جامعه.جنگ، زخم میزند؛ سلامت، زخم را میبندد.
وقتی مراکز درمانی میافتند، روند بستن زخمها کند میشود. یعنی کاهش دسترسی به درمان، افزایش مرگومیر غیرمستقیم، عقبافتادن برنامههای سلامت عمومی، افزایش بیماریهای مزمن.
فرهنگ و حافظه؛ جنگی که با خاک حرف میزند
تخریب ۵۵ کتابخانه و بیش از ۱۲۰ اثر تاریخی یعنی ضربه به حافظه یک جامعه.حافظه جمعی چیزی نیست که با یک حمله فروبریزد؛ اما با هر آسیب، بخشی از خطوط چهرهاش پاک میشود و جامعه باید دوباره برای بهیادآوردن خود تلاش کند.
یعنی، قطع دسترسی به فرهنگ، افت فعالیتهای مدنی، فرسایش هویت فرهنگی، افزایش گسست نسلی.
مردمی که جنگطلب نیستند، چون وزن زندگی را میفهمند
اجتناب مردم ایران از جنگ طلب نبودن، نشانه ضعف نیست؛ نشانه آگاهی است.جامعهای که زیر آوار، بیمارستان، مدرسه و بازارش را دوباره برپا میکند، ضعیف نیست؛بلکه جامعهای است که میفهمد هزینه هر روز ادامه جنگ، بزرگتر از روز قبل است.
امروز، آنچه روشن است این است که هر روز در شرایط جنگی، بر وزن این هزینهها افزوده میشود؛و جامعهای که هنوز ایستاده، حق دارد برای آیندهای بدون زخمهای تازه تلاش کند.
در جمعبندی این روزها، آنچه بیش از هر چیز رخ مینماید، این است که جنگ نه فقط به بناها و زیرساختها ضربه میزند، بلکه به بافت نامرئی جامعه حمله میکند؛ به اعتماد، به احساس امنیت روانی، به چرخههای تولید و بازتولید زندگی. این زخمها نه آنیاند و نه کوتاهعمر؛ اثرشان در امتداد زمان حرکت میکند و نسلهای آینده را درگیر میسازد.
اما جامعه ایران، با تمام فشارهایی که تجربه میکند، همچنان نشان میدهد که ظرفیت بقا و بازسازی در آن وجود دارد؛ ظرفیتی که بارها در تاریخ خود آزموده است. مسئله اصلی امروز، نه توان برخاستن، بلکه جلوگیری از انباشتهشدن هزینههایی است که هر روزِ ادامه جنگ به آینده اضافه میکند.
در چنین وضعی، تنها انتخابی که یک جامعه پایدار پیش روی خود میبیند، انتخابی انسانی و عقلانی است، حفظ زندگی، حفاظت از آینده، و جلوگیری از تداوم چرخهای که هر روز، بخشی از مدرسه، بخشی از سلامت، بخشی از فرهنگ و بخشی از کودکی یک نسل را میبلعد.
و اما نهادهای بین المللی دقیقا کجا هستند؟
با این حجم از حملات به مناطق غیرنظامی پرسش اساسی این است که چرا هنوز واکنش مؤثر و متناسب از سوی نهادهایی که در مأموریت رسمیشان «حفاظت از غیرنظامیان»، «صیانت از زیرساختهای حیاتی» و «حفظ میراث انسانی» ثبت شده، دیده نمیشود.
آمار ساختمانهای فروریخته، مدارس تخریبشده، مراکز درمانی ازکارافتاده و ضربه به حافظه فرهنگی، تنها اعداد یک گزارش نیستند؛ هشدارهاییاند که باید زنگ خطر را برای نهادهای بینالمللی مسئول به صدا درمیآوردند.
حداقل انتظار این است که سازوکارهای بینالمللی امداد، سلامت، آموزش و حفاظت فرهنگی، وارد عمل شوند؛ اما در این جنگ، این ورود یا بسیار محدود بوده یا اساساً به اندازهای که اهمیت موضوع ایجاب میکند، ملموس نشده است.
این ویرانیها تنها مسئلهای محلی نیستند؛ زخمهاییاند که دیر یا زود به مسئلهای فراتر از مرزها تبدیل میشوند. و اگر امروز واکنشی قاطع، سریع و سازمانیافته رخ ندهد، فردا نه فقط یک جامعه، که اعتبار همان نهادهایی زیر سؤال میرود که فلسفه وجودیشان «پیشگیری از چنین فجایعی» بوده است.
جامعهای که زیر بار این روزها هنوز ایستاده، حق دارد بپرسد: نهادهای بینالمللی دقیقاً در کجای مسئولیت خود ایستادهاند؟
ارسال نظر