"عمو موهام سوخته؟ " سوال و نگرانی دخترکی که از زیر آوار توسط امدادگر هلال احمر بیرون آمد / خانواده فریدون نژاد در جنگ، امداد را انتخاب کرد
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  در روزهایی که سایه سنگین جنگ بر سر کشور گسترده شده و غریزه بقا، بسیاری از خانواده‌ها را به سوی پناهگاه‌های امن سوق می‌دهد، خانواده‌ای تصمیمی متفاوت گرفته‌اند؛ تصمیمی که از جنس ایثار و تعهد است. آن‌ها آتش و خطر را به جای دور کردن در آغوش گرفته اند تا در قلب میدان، ناجی دیگران باشند.

سعید فریدون‌نژاد، جوانی که شغل اصلی‌اش  تا پیش از جنگ در بخش پشتیبانی هلال‌احمر تعریف شده بود، اما امروز در خط مقدم امداد و نجات حضور دارد؛ او همزمان با انجام وظایف خدماتی، خود را وقف نجات جان انسان‌ها کرده است. این روحیه امدادگری در خانواده او ریشه دارد؛ پدری که خود امدادگر بود و اکنون در میان ما نیست، راهی را گشوده است.

مادر خانواده، خانم ولیه قلی‌زاده، که خود از اعضای هلال‌احمر است، این روزها تنها نگران فرزندانش نیست، بلکه نگران همه مردم ایران است و شانه به شانه سعید در صف یاران نجات ایستاده است. حتی خواهرِ سعید، به جای جستجوی امنیت در فضایی دور از هیاهو، ترجیح داده است به جای پناه گرفتن، در کنار خانواده‌اش در هلال‌احمر باشد تا یک نیروی امدادی جدید باشد.

این خانواده، روایتگر این حقیقت‌اند که قهرمانی همیشه با لباس رزم نیست؛ گاهی قهرمانی، در با لباس سرخ و سفید امدادگری و دستان آلوده به خاک و خون است که با دلی سرشار از عشق به همنوع، برای بیرون کشیدن یک انسان از زیر آوار، لحظه شماری می‌کند. این سه نفر، در اوج خطر، محکم‌ترین سنگر را برای مردم ساخته‌اند: سنگر تعهد و انسانیت.

سنگر یک خانواده در خط مقدم نجات

در ادامه گفت و گوی خبرنگار اجتماعی رکنا را با سعید می خوانید. پسری جوان که انسانیت و امداد و کمک را انتخاب خود در روزهای جنگ کرده است.

خبرنگار: چه کسانی از اعضای خانواده‌تان در این روزهای جنگ در امدادرسانی حضور دارند؟

من سعید فریدون‌نژاد هستم و در اداره پشتیبانی و خدمات هلال‌احمر فعالیت می‌کنم. مادرم،  ولیه قلی‌زاده، و خواهرم، فرشته فریدون‌نژاد، هم این روزها در کنار من در کارهای امدادرسانی به مردم کمک می‌کنند. من ۲۳ سال دارم و خواهرم هم  ۲۰ ساله است.

خبرنگار: در روزهایی که جنگ جریان دارد، معمولاً خانواده‌ها تلاش می‌کنند از مناطق خطر دور شوند. اما شما خانوادگی در قلب امدادرسانی حضور دارید. چه شد که چنین تصمیمی گرفتید؟

سعید فریدون‌نژاد: دلیلش مردم عزیز کشورمان است. ما دوست داریم مردم در آرامش و امنیت باشند و به همین خاطر احساس کردیم باید در این روزها کنار کشور و مردممان بایستیم. از همان ابتدای جنگ خانواده‌ام هم تمایل داشتند کنار من باشند و کمک کنند. ابتدا به آن‌ها گفتم شرایط کمی سخت است و فعلاً صبر کنند، اما بعد از مدتی به من ملحق شدند. الان نزدیک به دو هفته است که  همه خانواده در هلال‌احمر مستقر هستیم و با هم مشغول خدمت‌رسانی هستیم.

خبرنگار: پدرتان در حال حاضر کجا هستند؟

سعید فریدون‌نژاد: پدرم حدود شش سال پیش بر اثر سکته قلبی فوت کردند. ایشان هم تا زمانی که در قید حیات بودند در هلال احمر شاغل بودند. شغل پدر و حس کمک به مردمی که از او یاد گرفتم باعث شد به هلال احمر بپیوندم.

خبرنگار: برگردیم به اولین روز جنگ؛ نهم اسفند. لحظه‌ای که حمله آغاز شد شما کجا بودید؟

سعید فریدون‌نژاد: آن زمان در محل کارم و در ساختمان هلال احمر، مشغول انجام کارهای روزمره بودم. ناگهان صدای جنگنده‌ها و موشک‌ها را شنیدیم ،بلافاصله به سمت محل اصابت حرکت کردیم تا به مردم کمک کنیم. مردم بسیار وحشت‌زده بودند و ما سعی کردیم تا حدی آن‌ها را آرام کنیم.

خبرنگار: آن محل اولی که برای کمک و مداد رفتید کجا بود و آنجا چه دیدید؟

سعید فریدون‌نژاد:محدوده‌ای نزدیک به بیت رهبری.

خبرنگار: شما وارد محوطه بیت رهبری هم شدید؟

سعید فریدون‌نژاد: نیروهای امنیتی اجازه ورود نمی‌دادند، اما همراه چند نفر از نیروهای امدادی تا حدی وارد محوطه شدیم تا به افرادی که خارج از محوطه اصلی بیت بودند کمک کنیم.

خبرنگار: صحنه‌ای که آنجا دیدید از وضعیت حملات به بیت رهبری و ساختمان های اطراف چگونه بود؟

سعید فریدون‌نژاد: واقعاً صحنه‌های بسیار تلخی بود؛ ساختمان‌های تخریب شده، شیشه‌های خرد شده و آثار ترکش همه‌جا دیده می‌شد. ما فقط به دنبال این بودیم که اگر کسی زنده مانده، بتوانیم نجاتش دهیم.

خبرنگار: آیا موفق به نجات کسی هم شدید؟

سعید فریدون‌نژاد: بله، یک نفر را توانستیم به سلامت از محوطه  خارج کنیم. ایشان از مردم عادی بودند.

خبرنگار: در آن لحظات خانواده‌تان از حضور شما در صحنه  خبر داشتند؟

سعید فریدون‌نژاد: بله. مادرم که خودش هم در هلال‌احمر فعالیت دارد، خیلی نگران شده بود. به من گفت مراقب خودت باش. حتی گریه می‌کرد و می‌گفت مواظب خودت باش. من هم از او خواستم به خانه برگردد، اما او اصرار داشت کمک کند.

خبرنگار: در این روزها در مناطق مختلفی برای امدادرسانی حضور داشتید. کدام صحنه‌ها بیشتر در ذهن شما مانده است؟

سعید فریدون‌نژاد: ما در جاهای زیادی حضور داشتیم و صحنه‌های تلخ زیادی دیدیم. خانواده‌هایی که نگران خانه و عزیزانشان بودند، کودکان و نوزادانی که در میان حادثه قرار گرفته بودند و جان داده و یا مجروح شده بودند. یکی از صحنه‌های بسیار تلخ مربوط به خیابان رسالت بود؛ جایی که ساختمان‌های مسکونی تخریب شده بودند و خانواده‌هایی زیر آوار مانده بودند. واقعاً کنترل احساسات سخت بود. مردم بی گناه زیر آوار جان داده بودند. 

خبرنگار: آیا گفت‌وگویی هم با آسیب‌دیدگان داشتید که در ذهن شما مانده باشد؟

سعید فریدون‌نژاد: بله. یک دختر بچه کوچک بود که خودش زیر آوار مانده بود ولی مدام سوال می کرد مادرم ، پدرم کجا هستند و نگران سلامت والدینش بود. به او گفتیم مادر و پدر را زودتر نجات داده ایم و سالم هستند و او از خوشحالی سلامت بودن والدینش گریه می کرد، گریه شوق. 

یک تصویر دیگر و یک خاطره دیگر مربوط به یک دختر بچه دیگر بود. وقتی او را از زیر آوار خارج کردیم ، پشت هم از من سوال می کرد:" عمو موهایم آتش گرفته یا سالم است؟ وحشت آن کودک و اضطرابی که داشت بغض خفه کننده ای را به جانم انداخته بود. چند مرتبه پرسید:"موهایم سالم است؟" و من هر دفعه به او اطمینان می دادم که موهای زیبایش نسوخته است و او باز می پرسید و دست به موهایش می کشید.

خبرنگار: این کودکان ساکن مناطق نظامی بودند یا مناطق مسکونی؟

سعید فریدون‌نژاد: به طور کل بسیاری از این مناطق کاملاً مسکونی بودند. مثلاً همان خیابان رسالت یا برخی نقاط دیگر که مورد اصابت قرار گرفتند، منطقه نظامی نبودند.

خبرنگار: در میان مأموریت‌ها، برخورد خاصی هم با مردم داشتید که در خاطرتان مانده باشد؟

سعید فریدون‌نژاد: بله، یک پیرزن در طبقه ششم ساختمانی در منطقه شهران زندگی می‌کرد که به دلیل پوکی استخوان قادر به حرکت نبود. برق هم قطع شده بود و آسانسور کار نمی‌کرد. با کمک همسایه‌ها و نیروهای امدادی به او کمک کردیم. تنها کاری که از دستش برمی‌آمد دعا کردن برای ما بود. 

خبرنگار: وقتی صدای جنگنده‌ها یا پهپادها را می‌شنوید، چه حسی دارید؟

سعید فریدون‌نژاد: اولین چیزی که به ذهن ما می‌رسد مردم هستند. با خودمان می‌گوییم خدایا مردم سالم بمانند. چون نمی‌دانیم آن حمله چه خسارتی به جا خواهد گذاشت. ما تلاش می‌کنیم خیلی سریع خودمان را به محل حادثه برسانیم تا بتوانیم به مردم کمک کنیم. تمام سعیمان را می کنیم در کمتر از 4 دقیقه به محل اصابت ها برسیم تا امداد را شروع کنیم.

خبرنگار: اگر بخواهید بگویید واژه «ایران» برای شما چه معنایی دارد، چه می‌گویید؟

سعید فریدون‌نژاد: ایران برای ما مثل خانه و خانواده است. پدر و مادر ما اینجا زندگی کرده‌اند و ما هم دوست داریم کشورمان سربلند باشد.

خبرنگار: از فعالیت های خواهر و مادرتان در این روزها در کمک رسانی به مردم و آسیب دیدگان از جنگ بگویید

سعید فریدون‌نژاد: آن‌ها هم در کنار من کمک می‌کنند؛ در کارهای پشتیبانی، خدماتی و هر کاری که از دستشان بر بیاید تا بتوانیم به مردم خدمت کنیم. کل زمان زندگی ما در این روزها به کمک رسانی وقف شده است. هیچ چیزی جز نجات مردم برایمان مهم نیست.

خبرنگار: برخی معتقدند مشکلات اقتصادی و اجتماعی که سالها برای رفع آنها مطالبه کرده اند اما مشکلات حل نشد و بزرگتر شد جنگ  را مسیر تغییر بدانند. نظر شما چیست؟

سعید فریدون‌نژاد: به نظر من این نگاه اشتباه است. در جنگ، بیشترین آسیب را مردم عادی می‌بینند. آنچه ما در میدان می‌بینیم، رنج و آسیب مردم است. با جنگ مشکلی حل نمی شود و حمله کنندگان هم به دنبال کمک به ما نیستند. ترامپ فقط به دنبال کسب امتیاز است و نگران درد مردم ایران نیست.

خبرنگار: اگر نکته‌ای مانده که دوست دارید بگویید، بفرمایید.

سعید فریدون‌نژاد: تنها چیزی که می‌خواهم بگویم این است که در چنین شرایطی همه ما باید به فکر مردم باشیم و هر کمکی از دستمان برمی‌آید انجام دهیم.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات