اینجا زنان ایرانی را می تراشند!
سه اسلاید فاصله کافی است تا بدن طبیعی به «قبل» و بدن مطلوب به «بعد» تبدیل شود؛ روایتی که اینستاگرام هر روز بازتولید میکند و زنها را میان وسوسه زیبایی و نفی خویشتن، به اتاقهای جراحی میکشاند.
به گزارش رکنا برگرفته از گزارش فارس، در این فضا، بدن زن همواره «نیازمند اصلاح» است؛ کمی باریکتر، کمی صافتر و کمی شبیهتر به آنچه ترند شده. اما چرا؟
روبروی آینه ایستاده بود. نه چینهای شکمش را میدید، نه رد زخمهای قدیمی را. نگاهش به صفحه تلفن همراه دوخته شده بود؛ زنی را تماشا میکرد که «قبل» و «بعد» بدنش فقط سه اسلاید فاصله داشت. دستی به بدنش کشید و با حسرت زمزمه کرد: «کاش منم یه عکسِ بعد داشتم.» کسی پاسخش را نداد. حتی مادرش که صدا را شنید، سری به تأسف تکان داد و گذشت. اما الگوریتم اینستاگرام مکث نکرد؛ سه تبلیغ دیگر از ابدومینوپلاستی پشت سر هم آمد و وسوسه «تراشیده شدن» را در جانش انداخت.
بیایید کمی تراشیده شویم!
ابدومینوپلاستی و پیکرتراشی فقط عملهای جراحی نیستند؛ محصول یک فضای رسانهایاند که بدن را «پروژهای ناتمام» معرفی میکند. در این روایت، بدن زن همیشه باید اصلاح شود؛ کمی لاغرتر، کمی صافتر، و کمی نزدیکتر به الگوی روز. اینستاگرام با نمایش بیوقفه بدنهای ویرایششده، مرز واقعیت و ایدهآل را پاک میکند و نارضایتی از بدن را به امری عادی بدل میسازد.
روایت مسلطِ «قبل» و «بعد»
برای بسیاری از آسیبدیدگان این بازار، پیکرتراشی دیگر یک انتخاب پزشکی نیست؛ «روایت غالب زیبایی» در شبکههای اجتماعی است. روایتی که میگوید بدن طبیعی همیشه «قبل» است و بدن مطلوب همیشه «بعد». دوگانهای خطرناک که بدن زن را به پروژهای ناتمام تبدیل میکند؛ گویی اگر کامل نشود، خودِ زن هم کامل نیست.
زیبایی؛ اما به چه قیمتی؟
او نام ابدومینوپلاستی را نخست از دهان پزشک نشنید؛ از استوری دید. زنی با لبخند، شکمی صاف و جملهای کوتاه: «بهترین تصمیم زندگیم.» همین کافی بود تا هر روز بیشتر از بدنش فاصله بگیرد و از خودش بپرسد: «مگه اون بهتر از منه؟» تصمیم، آرامآرام شکل گرفت؛ بدنی که باید به چرخه رقابت «زیباتر شدن» سپرده میشد. اینستاگرام در این میان، ویترینی پرزرقوبرق است که هر روز طعمه تازه میسازد. پژوهشها نشان میدهند استفاده مداوم از شبکههای تصویرمحور با افزایش نارضایتی بدنی، مقایسه ظاهری و تمایل به جراحیهای زیبایی ارتباط معنادار دارد.
صدای زخمها
آمار دقیقی از شمار آسیبدیدگان وجود ندارد، اما برخی زنان زخمهایشان را همانجا، در فضای مجازی، روایت کردهاند؛ شاید برای نجات دیگران. مسئله فقط تراشیدن بدن نیست؛ مسئله هویت زنانی است که به «بدنِ قابل ویرایش» تقلیل یافتهاند. در چنین فضایی، زن میآموزد خود را از بیرون ببیند؛ از زاویه دوربین، معیار لایک، و نگاه مخاطب. ارزش او نه در تجربه زیسته، که در فرم شکم و خط کمر تعریف میشود. خودکمبینی نه با فریاد، که با لبخند تبلیغاتی وارد میشود.
پزشکی چه میگوید؟
از منظر پزشکی، ابدومینوپلاستی جراحی تهاجمی است، نه اصلاحی ساده. عفونت، خونریزی، لختهشدن خون، بیحسی دائمی پوست، درد مزمن و حتی نارضایتی روانی پس از عمل از عوارض محتملاند. بسیاری از این مداخلات برای افرادی انجام میشود که ضرورت پزشکی ندارند، اما زیر فشار شدید استانداردهای زیباییاند. حتی روشهای «کمتهاجمی» نیز میتوانند به بدشکلی بافت، واکنشهای پیشبینیناپذیر بدن و تشدید اختلالات تصویر بدن بینجامند؛ چرخهای که با یک اصلاح آغاز و به اصلاحهای پیدرپی ختم میشود.
وقتی معنا زخمی میشود
عمیقترین آسیب شاید روی پوست نباشد؛ در معناست. بمباران پیام «بدنت کافی نیست» زن را به جایی میرساند که ارزش خود را مشروط به تغییر میبیند. وسوسهای که درمان را پشت سر میگذارد و به انکار خویشتن میرسد.
ارزش ما کجاست؟
چند هفته بعد، دوباره همان تبلیغ را دید. اینبار مکث کرد. به بدنش دست کشید و گفت: «ترسناک اینه که فکر میکردم مشکل، بدنمه؛ اما انگار مشکل، مقایسه با چیزیه که واقعی نیست.» مادر پرسید: «پس چیکار میکنی؟» شانه بالا انداخت: «فعلاً بدنم رو نمیتراشم؛ اما فکرم رو چرا.»
داستان شاید همینجا تمام شود، اما پرسش باقی است: چند زن دیگر همین حالا روبهروی آینه ایستادهاند و خیال میکنند ارزششان از «بعد» شروع میشود؟
ارسال نظر