رکنا گزارش می دهد،
زندگی یک خانواده هفت نفره مستاجر فقط با یارانه! + فیلم
رکنا: روایت زن ساکن یک روستا در شهرستان مرزی درمیان در خراسان جنوبی، تصویری از فقر، بیماری، بیکاری و فشار گرانی است که نشان میدهد سختی زندگی نه فقط در شهرها، بلکه در دورافتادهترین نقاط کشور هم به مرز فرسودگی رسیده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، زن، ساکن یکی از روستاهای شهرستان های مرزی درمیان در خراسان جنوبی است؛ جایی دور از هیاهوی شهر، دور از امکاناتی که اغلب بدیهی فرض میشوند. روایتش، روایت یک نفر نیست؛ خلاصه زندگی خانوادههایی است که سالهاست در حاشیه توجه ماندهاند.
او از بیماری آسم میگوید؛ از نفسهایی که هر ده روز یکبار وابسته به کپسول اکسیژن است. اکسیژنی که شارژش هزینه دارد؛ داروهایی که هر ماه گرانتر میشوند و دسترسی به آنها، ساده نیست. در روستایی که پزشک همیشه در دسترس نیست، بیماری فقط یک مشکل جسمی نیست؛ اضطرابی دائمی است که با هر تنگی نفس، سنگینتر میشود.
شوهرش بیکار شده است. سفرهشان کوچک شده؛ غذایشان اغلب سیبزمینی و نان است. انتخاب نیست، اجبار است. او میگوید مستاجرند؛ حتی در مرز هم مستاجر داریم. جایی که شاید تصور شود هر خانواده، دستکم یک سقف ثابت بالای سر دارد؛ اما واقعیت، چیز دیگری است. اجارهنشینی در روستا، یعنی ناامنی دائمی؛ یعنی ترس از فردایی که معلوم نیست همان سرپناه هم باقی بماند یا نه.
تحصیل، درمان، امنیت شغلی و حتی خوراک کافی، برای این خانوادهها مفاهیمی لوکس شدهاند. فاصله جغرافیایی، فاصله اجتماعی را عمیقتر کرده است. وقتی مدرسه دور است، وقتی معلم کم است، وقتی پزشک نیست، فقر فقط مالی نیست؛ فقرِ فرصت است، فقرِ آینده است.
این روزها، با گرانیهای افسارگسیخته، تورم فزاینده و بالا رفتن قیمت طلا و کالاهای اساسی، چرخاندن زندگی حتی برای یک نفر دشوار شده است؛ چه برسد به یک خانواده. فشار اقتصادی، فقط حساب بانکی را خالی نمیکند؛ روان آدمها را فرسوده میکند، امید را میکاهد و تابآوری را از بین میبرد.
مسئولان باید بدانند سختی زندگی فقط محدود به کلانشهرها نیست؛ در روستاها و دورترین نقاط کشور هم شرایط، سخت و گاه طاقتفرساست. گرانی، دوست و آشنا نمیشناسد؛ شهری و روستایی نمیداند. دامنهاش همه را در بر میگیرد و پیش از هر چیز، رفاه را از زندگی مردم حذف میکند.
روایت این زن، زنگ خطری است برای سیاستگذاریهایی که مرکزگرا ماندهاند. اگر قرار است عدالت معنا داشته باشد، باید از همین روستاهای مرزی شروع شود؛ از جایی که زندگی، هر روز با نفسهای بریده، سفرههای خالی و آیندهای نامطمئن ادامه پیدا میکند.
ارسال نظر