آمار بازماندگان از تحصیل در ایران ؛ ۱۶۱ هزار کودک پشت درهای بسته مدرسه آنهم در دوره ابتدایی / تهدیدی جدی برای آینده اقتصادی و اجتماعی کشور
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، آمارهای مربوط به بازماندگان از تحصیل، به‌ ویژه ۶۴ هزار کودک شش‌ساله و ۱۶۱ هزار کودک بازمانده از تحصیل در دوره ابتدایی، توسط وزارت آموزش و پرورش منتشر شد.

رضوان حکیم‌زاده معاون وزیر آموزش و پرورش  با اشاره به آغاز برنامه‌ شناسایی بازماندگان از شهریورماه سال جاری گفته است": امسال از پانزدهم شهریور، پیامک‌هایی برای خانواده‌های دارای فرزند شش‌سال تمام که هنوز در مدرسه ثبت‌نام نکرده بودند ارسال شد تا در صورت بی‌اطلاعی، سریع‌تر اقدام کنند. بر اساس پایش‌های تطبیقی میان آمار ثبت‌نام‌شدگان و موالید ۶ تا ۱۱ سال، تا کنون بیش از ۶۴ هزار و ۱۷۵ دانش‌آموز شش‌سال تمام به عنوان بازمانده از تحصیل شناسایی شده‌اند.در مجموع دوره ابتدایی، تعداد بازماندگان از تحصیل به ۱۶۱ هزار نفر رسیده که نسبت به ۱۹۵ هزار نفر در سال گذشته کاهش محسوسی را نشان می‌دهد. تاکنون ۲۸ هزار و ۷۰۰ نفر از این کودکان با پیگیری همکاران آموزش و پرورش در سطح کشور شناسایی و جذب مدارس شده‌اند."

آمارهای مربوط به بازماندگان از تحصیل در ایران، همچنان همچون زنگ خطری به صدا درمی‌آیند که نمی‌ توان از کنار آن به سادگی گذشت. امروز در کشوری که به دنبال توسعه و پیشرفت است، ۶۴ هزار کودک شش‌ ساله، فقط یک بخش از بحران آموزشی را نمایان می‌ سازند. اما وقتی این آمار با ۱۶۱ هزار کودک بازمانده از تحصیل در دوره ابتدایی ترکیب می‌ شود، دیگر نمیتوان آن را به عنوان یک مسئله حاشیه‌ ای یا کوتاه‌مدت نادیده گرفت.

این آمارها نشان‌ دهنده وضعیت اضطراری در سیستم آموزشی کشور است و اگر همچنان به این روند با دیدی ساده‌انگارانه و به‌ دور از آسیب‌ شناسی دقیق نگاه شود، تبعات آن نه تنها برای حال حاضر بلکه برای آینده‌ کشور و توسعه‌ بسیار سنگین و غیر قابل جبران خواهد بود.

وزارت آموزش و پرورش، با ارسال پیامک‌های شناسایی بازماندگان از تحصیل به خانواده‌ها، گویی در تلاش است تا در عصری دیجیتال، راه‌ حلی کوتاه‌ مدت و سطحی برای این بحران بیابد. اما آیا این اقدام، با وجود گسترده بودن چالش‌ های اجتماعی و اقتصادی، میتواند راهگشای واقعی باشد؟

در بسیاری از مناطق دورافتاده و محروم، دسترسی به تکنولوژی‌ های مدرن مانند اینترنت و گوشی هوشمند، حتی برای بسیاری از خانواده‌ ها یک آرزوست، و این مسئله در کنار فقر شدید اقتصادی و فرهنگی، عملاً پیامک‌ های ارسال شده را به ابزاری ناکارآمد تبدیل می‌ کند. در واقع، این اقدام اگرچه نیت خیر دارد، اما نمیتواند موانع عمیق‌ تری را که ریشه در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی دارند، از میان بردارد.

نتایج این اقدامات در عمل نیز بسیار ناامیدکننده است. از ۱۶۱ هزار کودک بازمانده از تحصیل، تنها ۲۸ هزار نفر به مدارس بازگشته‌اند. این یعنی ۸۳ درصد این کودکان همچنان خارج از سیستم آموزشی قرار دارند.

این درصد بالا، هرچند از منظر آماری کاهش قابل توجهی به حساب می‌آید، اما در عمل، تنها نشان‌دهنده یک توهم از موفقیت است که به هیچ‌ وجه مشکلات عمیق‌ تری را که موجب این بحران شده‌اند، حل نمی‌کند. ۸۳ درصد از این کودکان هنوز در انواع فقر و محرومیت زندگی می‌ کنند و به دلیل مشکلات ، همچنان از ابتدایی‌ ترین حقوق آموزشی خود محروم هستند.

مسئله ترک تحصیل یا جا ماندن از تحصیل فقط فقر یا بیماری‌ های خاص نیست. مشکل اصلی در نگرش‌ های فرهنگی و نابرابری‌های اجتماعی است که به یک مانع جدی برای تحصیل تبدیل شده‌اند.

در بسیاری از مناطق محروم، به ویژه در حاشیه شهرها و روستاهای دورافتاده، خانواده‌ها حتی در برابر ثبت‌ نام کودکانشان در مدارس مقاومت می‌کنند. این مسئله نه تنها به دلیل ناآگاهی است، بلکه به دلیل عدم درک صحیح و عمیق از اهمیت آموزش و تأثیر آن بر بهبود وضعیت زندگی فرزندانشان است. در چنین شرایطی، این سوال به‌وجود می‌آید که آیا تمام مسئولیت بر دوش خانواده‌ها است، یا نهادهای فرهنگی، اجتماعی و دولتی نیز باید نقش جدی‌تری در تغییر این نگرش‌ها ایفا کنند؟

طرح «حامی» وزارت آموزش و پرورش، به عنوان یکی از اقدامات قابل توجه برای کمک به دانش‌آموزان در معرض ترک تحصیل، در کلام و ظاهر ممکن است موفق به نظر برسد، اما واقعیت این است که در عمل، هیچ‌گونه تغییرات بنیادین و پایدار در سیستم آموزشی ایجاد نمی‌ کند.

چگونه ممکن است که یک طرح تنها ۲۸ هزار کودک از ۱۶۱ هزار کودک بازمانده را به مدارس جذب کند؟ این خود گویای این حقیقت است که مشکلات نه در سطح فردی، بلکه در عمق ساختارهای اجتماعی و اقتصادی کشور نهفته‌اند. حتی اگر این طرح در کوتاه‌ مدت اثراتی جزئی داشته باشد، هیچگونه تضمینی برای ماندگاری این دانش‌آموزان در مدارس وجود ندارد. مشکلاتی مانند فقر، مشکلات خانوادگی، نبود امکانات آموزشی و حتی نگرش‌های فرهنگی، هنوز به‌طور جدی بر سر راه تحصیل این کودکان قرار دارد.

واقعیت تلخ این است که بحران بازماندگان از تحصیل، به یک بحران اجتماعی تبدیل شده است که نمیتوان آن را با ارقام آماری ساده یا طرح‌ های مقطعی حل کرد. این بحران عمیق‌ تر از آن است که با اقدامات پراکنده و سطحی بتوان آن را مدیریت کرد. حقیقت این است که وزارت آموزش و پرورش و سایر نهادهای دولتی در مواجهه با این بحران، همچنان در یک دایره معیوب از انتقال مسئولیت‌ ها و اقدامات سطحی گرفتار شده‌اند. 

بازماندگی از تحصیل و ترک تحصیل در ایران نه تنها یک بحران اجتماعی بلکه تهدیدی جدی برای آینده اقتصادی کشور است. طبق آمار، تنها در سال جاری، ۱۶۱ هزار کودک در دوره ابتدایی از تحصیل بازمانده‌اند که ۸۳ درصد آن‌ها هنوز خارج از سیستم آموزشی قرار دارند. این کودکان در آینده به نیروی کار غیرمولد تبدیل خواهند شد،

به‌طوری که طبق برآوردها، هر کودک بازمانده از تحصیل به طور مستقیم منجر به کاهش ۲۰ درصدی بهره‌وری اقتصادی در سطح فردی می‌شود و این کاهش بهره‌وری در مقیاس کل کشور، رشد اقتصادی را به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد.

علاوه بر این، این کودکان در معرض فقر مزمن و افزایش نرخ بیکاری خواهند بود، و هزینه‌های اجتماعی و بهداشتی ناشی از مشکلات تحصیلی آن‌ها، می‌ تواند سالانه صدها میلیارد تومان به بودجه عمومی کشور تحمیل کند. در نهایت، این بحران نه تنها به توسعه انسانی کشور لطمه می‌زند، بلکه بر عدالت اجتماعی و انسجام ملی نیز آسیب جدی وارد می‌کند.

این ارقام باید برای ما به‌عنوان آینه‌ ای عمل کنند که واقعیت‌های تلخ و نابرابری‌های عمیق سیستم آموزشی کشور را بازتاب دهند، نه اینکه صرفاً به‌عنوان یک موفقیت جزئی و موقت تلقی شوند.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات