رکنا گزارش می دهد
بلاتکلیفی مزمن دانشجویان در سایه آموزش مجازی و تصمیمهای دقیقه نودی
رکنا، تداوم آموزش غیرحضوری، برگزاری امتحانات حضوری، تغییرات مکرر در روند کنکور و اعلامهای دیرهنگام درباره زمان آزمونها، دانشآموزان و دانشجویان را با بحرانی از بلاتکلیفی و فشار روانی مواجه کرده است؛ بحرانی که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، نشانه ضعف در برنامهریزی و مدیریت نظام آموزشی کشور است و کیفیت آموزش را بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر قرار داده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در سالهای اخیر نظام آموزش و پرورش کشور با مجموعهای از اختلالهای ساختاری در تقویم آموزشی، شیوههای برگزاری امتحانات و فرآیندهای کنکور مواجه شده که پیامد مستقیم آن شکلگیری یک وضعیت مزمن بلاتکلیفی برای دانشآموزان و دانشجویان بوده است.
این وضعیت به تدریج به یک بحران انباشته تبدیل شده که هم کیفیت آموزش را تحت تأثیر قرار داده و هم اعتماد به برنامهریزی آموزشی را کاهش داده است.
یکی از مهمترین محورهای این بحران، ناهماهنگی میان آموزش غیرحضوری و امتحانات حضوری است. در سالهای گذشته به دلیل تعطیلیهای مکرر، بخش قابل توجهی از آموزشها به شکل غیرحضوری برگزار شده اما در پایان دوره، ارزیابیها همچنان حضوری باقی مانده است. این دوگانگی نه تنها کیفیت یادگیری را کاهش داده، بلکه فشار روانی مضاعفی بر دانشآموزان و دانشجویان وارد کرده است. در کنار آن، نبود برنامهریزی پایدار برای کاهش تعطیلیهای آموزشی باعث شده چرخه آموزش حضوری به شکل کامل و مستمر شکل نگیرد.
روند برگزاری کنکور و آزمونهای ورودی نیز با تغییرات مکرر و تصمیمهای کوتاهمدت همراه بوده است. سختتر شدن فرآیندها و تغییرات پیدرپی در شیوه اجرا، دسترسی به فرصت برابر برای داوطلبان را با چالش مواجه کرده است. در سالهای اخیر، به ویژه از سال ۱۴۰۱، تغییرات گسترده در ساختار آزمونها و حواشی پیرامون آن، فضای آموزشی کشور را با تنشهای اجتماعی و روانی همراه کرده است.
در ادامه این روند، در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نیز همزمان با شرایط بحرانی و تنشهای منطقهای، وضعیت برگزاری کنکور و زمانبندی آزمونها با ابهامهای جدی روبهرو شده است. تعویقها و اعلامهای دیرهنگام زمان برگزاری آزمونها، موجب افزایش اضطراب در میان داوطلبان شده و برنامهریزی بلندمدت برای مطالعه را مختل کرده است. اعلام زمان آزمون در فاصله کوتاه پیش از برگزاری، به جای ایجاد نظم، به تشدید بیثباتی در فضای آموزشی انجامیده است.
این وضعیت در عمل باعث شکلگیری یک چرخه فرسایشی شده که در آن دانشآموزان و دانشجویان میان آموزش غیرحضوری، امتحانات حضوری، تغییرات مکرر تقویم آموزشی و بلاتکلیفی آزمونهای سراسری گرفتار شدهاند. نتیجه این چرخه، کاهش کیفیت یادگیری، افزایش فشار روانی و تضعیف انگیزه تحصیلی در میان بخش قابل توجهی از جامعه آموزشی است.
در چنین شرایطی، ساختار مدیریتی آموزش عالی و آموزش عمومی با این نقد جدی مواجه است که نتوانسته میان ظرفیتهای آموزشی، شرایط اجرایی و نیازهای واقعی دانشجویان و دانشآموزان توازن ایجاد کند. تداوم این روند، نظام آموزشی را از یک مسیر برنامهریزی پایدار به سمت تصمیمهای مقطعی و واکنشی سوق داده است؛ مسیری که بازنگری اساسی در سیاستگذاری آموزشی را به یک ضرورت تبدیل کرده است.
ارسال نظر