رکنا گزارش می دهد
بحران پنهان در کارگاههای کوچک؛ موج تازه کاهش حقوق با ترفند «شیفتِ نصفهنیمه»
رکنا، در سایه رکود گسترده و کسادی بازار، کارگاهها و واحدهای صنفی کوچک به سمت شیوههای غیرقانونی برای کاهش هزینهها رفتهاند؛ شیوههایی که بار اصلی بحران را بر دوش کارگران میگذارد. از حذف اضافهکار و توقف پورسانت گرفته تا اجبار کارگران به حضور شیفتی و پرداخت نصف پایه حقوق، مجموعهای از تصمیمات غیررسمی و خارج از قانون این روزها زندگی هزاران کارگر شهری را در تنگنا گذاشته و آنها را میان بیکاری، بیحقوقی و مهاجرت به مشاغل غیررسمی سرگردان کرده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در کوچهپسکوچههای صنعتی کلانشهرها، در همان واحدهای جمعوجور و خاموشی که چراغشان با هزار زحمت روشن مانده، این روزها زمزمهای تلخ میان کارگران میچرخد؛ زمزمهای درباره حقهایی که زیر فشار روزهای پس از جنگ، بیهیاهو تبخیر میشود. پشت ویترینهای نیمهخاموش و کارگاههای بیرمق، کارفرمایانی قرار گرفتهاند که راه بقا را نه در بهبود تولید، بلکه در کاهش حقوق کارگران جستوجو میکنند؛ ترفندهایی که به گفته کارگران، نه رنگِ قانون دارد و نه بوی انصاف.
کاهش حقوق به اسم کسادی؛ ترفند تازهکارفرمایان خُرد
در یک کارگاه تولید لباس در جنوب تهران، ماجرا از روزی شروع شد که کارفرما با چهرهای گرفته مدعی شد «چرخ بازار خوابیده». دستور داد کارگران تنها یک روز در میان سر کار بیایند و در ازای آن، تنها نصف پایه حقوق بگیرند. حاصل این تصمیم، دریافتیای بود نزدیک به ۱۰ میلیون تومان؛ مبلغی که حتی در سالهای خوش بازار هم نمیتوانست بار زندگی یک خانواده را بردارد، چه برسد امروز که هزینهها مهارنشدنی بالا میرود.
کارگر این کارگاه که سالها در میان نخ و سوزن و چرخخیاطی عمر گذرانده، از تصمیم کارفرما با کلمهای ساده یاد میکند: «تحمیل». به گفته او «شیفتی شدن اجباری» و «نصف حقوق» تبدیل شده به نسخهای که بسیاری از کارگاههای کوچک آن را پیچیدهاند تا از پس بحران برآیند.
سقوط پورسانت، حذف اضافهکار؛ درآمدهایی که دود شدند
در بخش دیگری از شهر، کارگران واحدهای فروش نیز در گرداب مشابهی گیر افتادهاند. حذف اضافهکاری، توقف پورسانت و افت شدید فروش، درآمد ماهانه بسیاری را نصف یا حتی یکسوم کرده است. در نقطهای میان غرب تهران، یک فروشنده لوازم خانگی خبر میدهد که نیمی از همکارانش به بیمه بیکاری فرستاده شدهاند و باقیماندهها باید با نصف حقوق سال قبل، شیفتی کار کنند.
او که میان ماندن و رفتن گیر کرده، روایت میکند چگونه کارفرما «بیمه» را سپری برای توجیه فشارها کرده: "میگوید بیمهتان را قطع نکردهام، پس اعتراض نکنید." انگار بیمه لطف است، نه حق قانونی!
این کارگر جوان، هر روز فاصلهاش با بازار کار غیررسمی بیشتر کم میشود؛ بازاری که هرچند امنیت شغلی ندارد، اما دستکم درآمد رانندگی با موتور در آن، ثابت و قابل اتکاست. او با تلخی میگوید: «شاید بروم اسنپ موتوری. این حقوقِ یازده میلیون تومانی جز دلسردی چیزی ندارد.»
توافقهای زیرزمینی؛ راهحل بحران یا دام تازه برای سفرهی کارگران؟
در بسیاری از کارگاههای کوچک، الگوی مشترکی دیده میشود، کارفرما بحران را بهانه میکند، پیشنهاد «توافق پشتپرده» میدهد و کارگر را مقابل دو انتخاب قرار میدهد؛ حقوق اندک یا بیکاری. بسیاری از کارگران این روزها از مذاکرههایی میگویند که در ظاهر دوستانه اما در باطن تهدیدآمیز است؛ «یا همین مقدار کم را بگیر یا کارگاه تعطیل میشود.»
کارفرماها با اشاره مداوم به کسادی و ضرر، از کارگران میخواهند «مراعات کنند». اما کارگران میپرسند: مراعات سالهای رونق کجا بود؟ روزهایی که سود کارگاه به اوج میرسید، پاداش و سهمی از آن نصیب کارگران نمیشد؛ حالا اما تقاضای همراهی بیپایان است.
صدای زخمی کارگری با ۱۵ سال سابقه: سهم ما از بحران همیشه بیشتر است
در میان اعتراضها و نگرانیها، صدای کارگر ۵۰ سالهای که ۱۵ سال از عمرش را پای یک کارگاه لباس گذاشته، بیش از همه رنگ خستگی دارد. او میگوید: «سالهایی که فروش عالی بود، از وفور سود چیزی به ما نرسید؛ امروز هم که بحران است، تمام بار روی دوش ما افتاده.»
چشمهایش که از سالها کار ریزبافتی خسته شده، از بیم آینده درخششی مغموم دارد: «۱۰ میلیون تومان حقوق؟ بعد از ۱۵ سال؟ این مزاح است یا پیشنهاد؟ جوانیام پای همین کارگاه رفت؛ حالا که میانسال شدهام، اگر دستم خالی بماند چه کنم؟»
این کارگر مستاجر، در میان این فشارها از ناتوانی در پرداخت اجاره، از ترس عقبافتادن قبضها و از شرمندگی مقابل خانواده میگوید. جملهای که زیر لب تکرار میکند، تصویر روشنی از حال این روزهای کارگران دارد: «انگار قرار نیست روزی ما هم برسد.»
ارسال نظر