کدخبر: 456864 36

رکنا: “روزهای نارنجی ” فیلمی است شخصیت محور در باب مصائب زن بودن در جامعه ای که گویی مردانش فاصله ای بعید با زنان دارند. آبان (هدیه تهرانی) که در طول فیلم بیشتر با عنوان خانم شناخته می شود،زنی است مقاوم و سختکوش با سیمایی سرد و بی روح که سعی می کند هرطور که هست به هدفش برسد.

روزهای نارنجی ” فیلمی است شخصیت محور در باب مصائب زن بودن در جامعه ای که گویی مردانش فاصله ای بعید با زنان دارند. آبان (هدیه تهرانی) که در طول فیلم بیشتر با عنوان خانم شناخته می شود،زنی است مقاوم و سختکوش با سیمایی سرد و بی روح که سعی می کند هرطور که هست به هدفش برسد. هدفی که در این جا در عرض ده روز می بایست محقق شود و فیلم در واقع شرح رنج ها و مشقات این ده روز است. ده روزی که آن چنان کشدار و با ریتمی کند روایت می شود که ممکن است خیلی زود حوصله تماشاگر را سر ببرد. همراهی چندباره دوربین با قهرمان فیلم در طول و عرض باغ مرکبات و نمایش مکرر تصاویر و ادای دیالوگ های تکراری،نشان از خالی بودن دست فیلمنامه نویسان اثر دارد. جالب اینجاست که داستانک های فرعی نیز در خدمت متن قصه اصلی قرار نگرفته و بود و نبود آن ها تاثیر چندانی در روند قصه ندارد. همچون شخصیت زری که رابطه او و پسر مورد علاقه اش ارتباط مضمونی دقیق و مناسبی با خط اصلی قصه پیدا نمی کند به طوریکه حذف سکانس های مربوط به او،هیچ لطمه ای به فیلم و حتی شخصیت پردازی اثر وارد نمی کند.

با این حال مشخص نیست چرا فیلمنامه نویسان “روزهای نارنجی”،طرح یکی از نقاط عطف فیلم را به پانزده،بیست دقیقه پایانی موکول کرده اند. زمانی که نه تنها تاثیری در نوع نگاه مخاطب به شخصیت های فیلم دارد بلکه حتی شوک و ضربه ای آن چنانی به وی وارد نمی کند و تعلیقی را موجب نمی شود. با این همه بیشترین رویکرد فیلم به ترسیم روابط سرد میان آبان و همسرش (علی مصفا) اختصاص دارد. مردی که آشکارا تسلیم زنش است و کوچکترین نقشی در تصمیمات وی ندارد و مرتکب اشتباهاتی می شود که تاوانش را باید آبان بپردازد. چنین مرد ضعیفی اما پس از آشکار شدن رابطه پنهانی اش با یکی از کارگران (ژیلا شاهی)،به یکباره در سیمای قهرمان ظاهر می شود تا آبان را در راه تحقق اهدافش یاری کند. تغییری نه چندان باورپذیر و قانع کننده که ممکن است پایانی نسبتا خوش را برای فیلم رقم بزند ولی آن چنان نچسب است که ظاهراً رضایت خود سازندگان اثر را نیز برآورده نمی کند به طوریکه در نمای پایانی فیلم،جایی که این زوج نه چندان خوشبخت در سکوتی سنگین،کنار یکدیگر در ماشین نشسته اند،هنوز سردی روابط میان ایشان است که بر فضا حکمرانی می کند. این چنین است که سردی موجود در تصاویر و حال و هوای فیلم به پایان بندی آن نیز کشیده می شود.

به نظر می رسد دوران تهیه و تولید فیلم هایی با چنین مضامین امتحان پس داده ای گذشته است. مضامینی با تم مشترک مردستیزی و در ستایش از زنانی که قرار است به هر دلیلی یک تنه بار زندگی را به دوش بکشند. مضامینی که گرچه ممکن است هنوز در آن سوی آب ها مشتاقانی داشته باشند و نظرها را به خود جلب کنند،اما برای بسیاری از مخاطبان جدی سینمای ایران،تماشای مجدد آن ها بدون نوآوری و حرفی نو،بسیار ملال آور جلوه می کند.

برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

نویسنده: محمد تقی زاده

آیا این خبر مفید بود؟

روزهای نارنجی ” فیلمی است شخصیت محور در باب مصائب زن بودن در جامعه ای که گویی مردانش فاصله ای بعید با زنان دارند. آبان (هدیه تهرانی) که در طول فیلم بیشتر با عنوان خانم شناخته می شود،زنی است مقاوم و سختکوش با سیمایی سرد و بی روح که سعی می کند هرطور که هست به هدفش برسد. هدفی که در این جا در عرض ده روز می بایست محقق شود و فیلم در واقع شرح رنج ها و مشقات این ده روز است. ده روزی که آن چنان کشدار و با ریتمی کند روایت می شود که ممکن است خیلی زود حوصله تماشاگر را سر ببرد. همراهی چندباره دوربین با قهرمان فیلم در طول و عرض باغ مرکبات و نمایش مکرر تصاویر و ادای دیالوگ های تکراری،نشان از خالی بودن دست فیلمنامه نویسان اثر دارد. جالب اینجاست که داستانک های فرعی نیز در خدمت متن قصه اصلی قرار نگرفته و بود و نبود آن ها تاثیر چندانی در روند قصه ندارد. همچون شخصیت زری که رابطه او و پسر مورد علاقه اش ارتباط مضمونی دقیق و مناسبی با خط اصلی قصه پیدا نمی کند به طوریکه حذف سکانس های مربوط به او،هیچ لطمه ای به فیلم و حتی شخصیت پردازی اثر وارد نمی کند.

با این حال مشخص نیست چرا فیلمنامه نویسان “روزهای نارنجی”،طرح یکی از نقاط عطف فیلم را به پانزده،بیست دقیقه پایانی موکول کرده اند. زمانی که نه تنها تاثیری در نوع نگاه مخاطب به شخصیت های فیلم دارد بلکه حتی شوک و ضربه ای آن چنانی به وی وارد نمی کند و تعلیقی را موجب نمی شود. با این همه بیشترین رویکرد فیلم به ترسیم روابط سرد میان آبان و همسرش (علی مصفا) اختصاص دارد. مردی که آشکارا تسلیم زنش است و کوچکترین نقشی در تصمیمات وی ندارد و مرتکب اشتباهاتی می شود که تاوانش را باید آبان بپردازد. چنین مرد ضعیفی اما پس از آشکار شدن رابطه پنهانی اش با یکی از کارگران (ژیلا شاهی)،به یکباره در سیمای قهرمان ظاهر می شود تا آبان را در راه تحقق اهدافش یاری کند. تغییری نه چندان باورپذیر و قانع کننده که ممکن است پایانی نسبتا خوش را برای فیلم رقم بزند ولی آن چنان نچسب است که ظاهراً رضایت خود سازندگان اثر را نیز برآورده نمی کند به طوریکه در نمای پایانی فیلم،جایی که این زوج نه چندان خوشبخت در سکوتی سنگین،کنار یکدیگر در ماشین نشسته اند،هنوز سردی روابط میان ایشان است که بر فضا حکمرانی می کند. این چنین است که سردی موجود در تصاویر و حال و هوای فیلم به پایان بندی آن نیز کشیده می شود.

به نظر می رسد دوران تهیه و تولید فیلم هایی با چنین مضامین امتحان پس داده ای گذشته است. مضامینی با تم مشترک مردستیزی و در ستایش از زنانی که قرار است به هر دلیلی یک تنه بار زندگی را به دوش بکشند. مضامینی که گرچه ممکن است هنوز در آن سوی آب ها مشتاقانی داشته باشند و نظرها را به خود جلب کنند،اما برای بسیاری از مخاطبان جدی سینمای ایران،تماشای مجدد آن ها بدون نوآوری و حرفی نو،بسیار ملال آور جلوه می کند.

برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

نویسنده: محمد تقی زاده

: امتیاز : 1 تعداد رای : 1


اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

هم اکنون دیگران می خوانند

دیگر رسانه ها