چرا آدم ها گاهی خیانت را بیشتر از تنهایی تحمل می کنند؟ / تلنگر روانشناسی
رکنا: گاهی آدم می داند که به او خیانت شده، تحقیر شده و حتی می داند رابطه دیگر شبیه گذشته نیست؛ اما باز هم می ماند. نه به این دلیل که خیانت را نمی بیند، بلکه چون چیزی درون او می گوید: هر چیزی بهتر از تنها ماندن است.
به گزارش رکنا، این همان جایی است که خیانت دیگر فقط یک مسئله اخلاقی یا زناشویی نیست؛ به مسئله ای روانشناختی تبدیل می شود. آدمی که از تنهایی می ترسد، ممکن است درد حضور یک نفر را به وحشت نبودن او ترجیح بدهد. گاهی آدم ها از خود خیانت نمی ترسند؛ از بعد خیانت می ترسند خیانت یک درد دارد، اما تنهایی برای بعضی افراد مجموعه ای از ترس ها را فعال می کند: اگر بروم چه؟ اگر دیگر کسی مرا نخواهد؟ اگر اشتباه کرده باشم؟ اگر نتوانم دوباره رابطه ای بسازم؟ اگر تمام سال هایی که گذاشتم از بین برود؟؛ به همین دلیل ممکن است فرد خیانت را تحمل کند، نه چون آسیب ندیده، بلکه چون هزینه روانی جدایی را بزرگ تر از ماندن تصور می کند.
تلنگر روانشناسی
دکتر مریم سامانی می گوید :گاهی آدم ها به کسی که دوستش ندارد نمی چسبند؛ به تصویری که از «تنها ماندن» در ذهنش ساخته چسبیده اند. ممکن است خیانت را تحمل کند، چون هنوز برای تنهایی آماده نشده است.
وقتی عزت نفس پایین می آید، استاندارد رابطه هم پایین می آید
کسی که در اعماق وجودش باور دارد من شاید گزینه بهتری پیدا نکنم، با خیانت متفاوت برخورد می کند. او ممکن است به جای اینکه بپرسد چرا با من چنین رفتاری شده؟ از خودش بپرسد: چه کار کنم که او بماند؟
اینجا یک اتفاق خطرناک رخ می دهد: فرد به جای ارزیابی رفتار خیانتکارانه، شروع می کند به ارزیابی ارزش خودش و هر بار که رابطه آسیب می بیند، ممکن است بیشتر خودش را مقصر بداند و بیشتر برای نگه داشتن رابطه تلاش کند.
مغز هم همیشه طرف تصمیم منطقی نیست
وقتی یک رابطه سال ها ادامه داشته، خاطرات مشترک، وابستگی عاطفی، امنیت اقتصادی، فرزندان، عادت های روزمره و امید به بهتر شدن رابطه همه به هم گره خورده اند. بنابراین تصمیم به جدایی فقط تصمیم درباره یک انسان نیست؛ تصمیم درباره از دست دادن یک «زندگی آشنا» است. برای همین بعضی افراد حتی وقتی می دانند رابطه آسیب زاست، باز هم بین ماندن و رفتن گرفتار می شوند.

تلنگر روانشناسی
دکتر مریم سامانیمعتقد است : گاهی چیزی که ما عشق می نامیم، ترکیبی از عشق، ترس، عادت، وابستگی و وحشت از دست دادن است. تا وقتی این ترکیب را از هم جدا نکنیم، ممکن است ندانیم واقعاً برای چه چیزی داریم می مانیم.
حداقل هنوز با من است؛ خطرناک ترین جمله بعد از خیانت
یکی از خطرناک ترین تغییرات روانی بعد از خیانت این است که معیار فرد برای یک رابطه سالم پایین بیاید. قبلاً می گفت: من رابطه ای می خواهم که در آن احترام و وفاداری وجود داشته باشد. بعد از خیانت ممکن است معیارش تبدیل شود به: حداقل هنوز خانه را ترک نکرده یا حداقل هنوز دوستم دارد یا حداقل گاهی با من خوب رفتار می کند.
یعنی مسئله دیگر این نیست که آیا این رابطه برای من سالم است؟ بلکه تبدیل می شود به اینکه آیا می توانم همین مقدار را از دست ندهم؟ این تغییر معیار، می تواند فرد را مدت ها در رابطه ای نگه دارد که از نظر روانی او را فرسوده می کند.
اما تحمل خیانت همیشه از ترس تنهایی نمی آید
این نکته مهم است. ماندن بعد از خیانت الزاماً به معنی وابستگی ناسالم یا ضعف شخصیت نیست. بعضی افراد به دلایل پیچیده ای مثل فرزندان، شرایط اقتصادی، سال های زندگی مشترک، امید به ترمیم رابطه یا پشیمانی واقعی شریک زندگی تصمیم می گیرند بمانند. مسئله اصلی این نیست که بعد از خیانت باید ماند یا رفت؟
مسئله مهم تر این است: آیا فرد از روی انتخاب می ماند یا از روی ترس؟ اگر کسی بماند چون تصمیم گرفته رابطه را بازسازی کند، داستان متفاوت است. اما اگر بماند چون فکر می کند بدون او هیچ کس نیستم، آن وقت مشکل فقط خیانت نیست؛ ترس از تنهایی هم وارد رابطه شده است و شاید دردناک ترین حقیقت همین باشد: بعضی آدم ها خیانت را تحمل نمی کنند؛ خودشان را متقاعد می کنند که تحمل خیانت، کمتر از تحمل تنهایی درد دارد.
اما رابطه سالم جایی نیست که آدم فقط از تنها نبودن خوشحال باشد؛ جایی است که بتواند در کنار دیگری باشد، بدون اینکه برای ماندن مجبور شود عزت نفس خودش را ترک کند.
-
فیلم/ تشکر عجیب دونده برزیلی از اسپانسرها در میان مسابقه
ارسال نظر