چرا ایران در مصر این‌چنین پررنگ است؟
تبلیغات

به مصر رفتم به این امید که از آشوب بی‌پایان خاورمیانه، که مدام میان جنگ و تهدید جنگ در نوسان است، فاصله بگیرم. دلم می‌خواست در کافه‌های روباز زیر درختان اکالیپتوسِ خمیده بنشینم، به بارهای کهنه و دنجِ کوچه‌پس‌کوچه‌ها سر بزنم و گاری‌های فروش فول و فلافل را ببینم که سپیده‌دم ظاهر می‌شوند. می‌خواستم روزگار آسان‌تر گذشته را به یاد بیاورم؛ پیش از جنگ‌های آمریکا در منطقه. و بیش از همه، مشتاق آن تجمل کمیابِ ثبات و ملالی بودم که از نبود جنگ حاصل می‌شود.

اما ایران دست از سرم برنمی‌داشت.

بخشی از حضورش تاریخی بود. هنگامی که از پلکان عظیم «موزه بزرگ مصر» ــ که سال گذشته افتتاح شد ــ بالا می‌رفتم، ناگهان با رویارویی کهنِ تمدن‌ها روبه‌رو شدم. در بالای پلکان، پیکره فرعونی ایستاده بود که هنوز با سرسختی مقاومت می‌کرد؛ پیش از آن‌که ایرانِ باستان مصر را فتح کرده و آن را به ساتراپی‌ای از امپراتوری خود بدل کند. نشانه‌هایی از درهم‌آمیختگی نیز دیده می‌شد. در هتل متروپل اسکندریه، پرتره بزرگی از ملکه فوزیه ــ همسر آخرین شاه ایران و خواهر آخرین پادشاه مصر ــ با جواهراتش و نگاهی آکنده از دلتنگی از بالا به پایین خیره بود، در حالی که من منتظر آسانسور صدساله هتل بودم.

از کافه‌های خیابانی تا اتاق‌های هیئت‌مدیره، ایران بر سر زبان همه بود. دوستی مصری در مرکز قاهره برایم سرودی حماسی به عربی فرستاد که با ضرب‌آهنگی نظامی اجرا می‌شد و به گفته او در سراسر منطقه فراگیر شده بود. ترانه می‌گفت: «مرا به خیابان‌های تهران ببر.» و ادامه می‌داد: «پرچم افتخار به دست ایرانیان برافراشته شده است.»

دیگران نیز پنهان نمی‌کردند که از اصابت موشک‌ها به تل‌آویو یا پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس خوشحال شده‌اند؛ شادمان از این‌که به باور آنان، هر دو پس از کشتار غزه اکنون تاوان کار خود را پس می‌دهند. در کشوری که یکی از پایگاه‌های سرسخت اهل سنت به شمار می‌رود، حتی گرمایی غیرمنتظره نسبت به شیعیان ــ که بیشتر ایرانیان را تشکیل می‌دهند ــ احساس می‌شد. یکی از مشاوران پیشین ریاست‌جمهوری به من گفت: «مصری‌ها نسبت به ایرانی‌ها حس نزدیکی دارند. ما در عشق به خاندان پیامبر با آنان شریکیم و زیارتگاه‌های حسین و زینب [نوادگان پیامبر] را در قاهره گرامی می‌داریم.»

شگفت‌آورتر از همه، کشش فرهنگ معاصر ایران بود. در یکی از سینماهای محبوب قاهره، فیلم «فقط یک تصادف بود»، تازه‌ترین اثر جعفر پناهی، کارگردان برجسته ایرانی، را تماشا کردم. این فیلم کمدی سیاهی است درباره گروهی از زندانیان سیاسی سابق که به‌طور اتفاقی شکنجه‌گر خود را پیدا می‌کنند، او را می‌ربایند و خودشان بازجویی‌اش می‌کنند. تماشاگران میخکوب شده بودند.

ایران و مصر فقط گذشته‌ای بزرگ و نگاه مشترک به دیگر قدرت‌های منطقه ــ که اغلب آن‌ها را تازه‌به‌دوران‌رسیده می‌دانند ــ ندارند. در کنار ترکیه، این دو پرجمعیت‌ترین کشورهای منطقه‌اند؛ دو قدرت سنگین‌وزن که هر یک در دو سوی خاورمیانه قرار گرفته‌اند. هر دو نیز زیر سلطه حکومت‌هایی سخت‌گیر اداره می‌شوند. اما در حالی که ایرانیان همچنان حاکمان خود را به چالش می‌کشند ــ پناهی فیلمش را مخفیانه و بدون مجوز در ایران ساخت ــ مصری‌ها، پانزده سال پس از انقلاب نافرجام خود، به تسلیم واداشته شده‌اند.

احتمالاً سانسورچیان مصری تصور می‌کردند این فیلم صرفاً اثری هنری و خارجی است که خطری ندارد. اما تماشاگران چیز دیگری در آن یافتند: بازتابی از خواسته‌ها و وضعیت خودشان. آن‌ها مدت‌ها پس از پایان تیتراژ همچنان روی صندلی‌هایشان مانده بودند. پزشکی جوان و ناامید به من گفت: «ما حتی خواب چنین فیلمی را هم در اینجا نمی‌بینیم.»

ادبیات ایران نیز توجه‌ها را جلب کرده است. اخیراً منتقدان ادبی از ترجمه عربی رمان «بیمارستان ایرانی» نوشته مصطفی مستور، نویسنده ایرانی، تمجید کردند. این کتاب درباره مرکز بازپروری‌ای است که مدیرش بیماران را در اسارت نگه می‌دارد و آن‌ها را تحت روش‌هایی هرچه سرکوبگرانه‌تر قرار می‌دهد.

برای برخی مصری‌ها که نمی‌توانند خواسته‌های خود را آشکارا بیان کنند ــ چه رهایی از استبداد داخلی و چه رهایی از تبعیت از سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه ــ ایران گویی الگویی پیش رو می‌گذارد.

*Why Iran looms large in Egypt*

Nicolas Pelham

Middle East correspondent, the Economist

I went to Egypt hoping to escape the Middle East’s endless turbulence, oscillating between conflict and the threat of it. I craved open-air cafés under sloping eucalyptus trees, grungy backstreet bars and the ful and falafel carts that emerge at dawn. I was looking to remember easier times, before America’s wars in the region. Above all, I longed for the luxur

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات