ممنوعیت آفرود؛ تقابل قانون با فرهنگ یا بازسازی عادتها؟
اجتماعی رکنا ،بحران در عرصههای طبیعی ایران، بحث میان اجرای قانون و ضرورت فرهنگسازی را به چالش کشیده است؛ اما آیا میتوان با شعار «فرهنگسازی بهجای قانون» از مسئولیتهای نظارتی شانه خالی کرد؟
به گزارش رکنا ، تصمیم اخیر سازمان منابع طبیعی برای ممنوعیت آفرود یا بیراههنوردی در عرصههای طبیعی ایران، از جنگلها و مراتع گرفته تا کویرها، کوهستانها و زیستبومهای حساس، بار دیگر بحث قدیمی «قانون یا فرهنگ» را زنده کرده است. بلافاصله پس از انتشار این تصمیم، عدهای گفتند: «با قانون نمیتوان مسئله را حل کرد؛ باید فرهنگسازی کرد.»
این جمله، هرچند در نگاه نخست منطقی به نظر میرسد، اما بر یک دوگانه نادرست استوار است؛ گویی قانون و فرهنگ دو مسیر مستقل و حتی متضادند. در حالی که واقعیت، بسیار پیچیدهتر از این است.
پیش از هر چیز باید از خود بپرسیم: آیا هر آنچه در یک جامعه رواج پیدا کرده، لزوماً بخشی از فرهنگ مطلوب آن جامعه است؟پاسخ روشن است: خیر.
فرهنگ، صرفاً مجموعهای از رفتارهای رایج نیست. بسیاری از رفتارها ممکن است در یک جامعه رواج پیدا کنند، اما همچنان ناهنجار، زیانبار و نیازمند اصلاح باشند. همانگونه که تخریب اموال عمومی، فرار مالیاتی، ریختن زباله در طبیعت یا مصرف بیرویه منابع آب، اگر هم در بخشی از جامعه رایج شوند، هرگز به رفتارهای مطلوب فرهنگی تبدیل نمیشوند.
آفرود در عرصههای طبیعی نیز، صرفنظر از انگیزه یا علاقه انجامدهندگان آن، در عمل با تخریب خاک، آسیب به پوشش گیاهی، برهم زدن زیستگاههای حیات وحش، تخریب آبراهههای طبیعی، فرسایش خاک و برهم خوردن ریختشناسی سرزمین همراه است. بنابراین، اگر چنین رفتاری در بخشی از جامعه به یک عادت یا سرگرمی تبدیل شده باشد، این خود نشانه وجود یک عنصر فرهنگی نامطلوب است، نه دلیلی برای پذیرش آن.
از همینجا، مغالطه دوم نیز آشکار میشود؛ اینکه گویی «فرهنگسازی» در برابر «قانونگذاری» قرار دارد.
این تصور، خود ناشی از برداشتی نادرست از مفهوم فرهنگ است. فرهنگ چیزی نیست که مانند یک ساختمان ساخته شود و ناگهان به وجود آید. فرهنگ، حاصل مجموعهای از تجربههای اجتماعی، آموزش، رسانه، خانواده، نظام آموزشی، هنجارهای عمومی، مشوقها، ضمانتهای اجرایی و البته قوانین است.
قانون، رقیب فرهنگ نیست؛ یکی از ابزارهای شکلگیری و اصلاح فرهنگ است.
تقریباً همه جوامع، بسیاری از رفتارهای امروزِ خود را ابتدا از مسیر قانون سامان دادهاند و سپس آن رفتارها به هنجارهای فرهنگی تبدیل شدهاند. احترام به کمربند ایمنی، ممنوعیت استعمال دخانیات در بسیاری از فضاهای عمومی، حفاظت از گونههای در معرض خطر، منع شکار غیرقانونی و دهها نمونه دیگر، تنها با نصیحت و آموزش عمومی نهادینه نشدهاند؛ قانون نیز در تغییر رفتار اجتماعی نقش تعیینکنندهای داشته است.
البته این به معنای آن نیست که هر قانونی الزاماً موفق خواهد بود. قانونی که هیچ پشتوانه اجتماعی نداشته باشد، معمولاً یا اجرا نمیشود یا پس از مدتی بیاثر خواهد شد. قانون زمانی موفق است که جامعه، دستکم در سطحی معنادار، ضرورت آن را پذیرفته باشد.
به نظر میرسد ممنوعیت آفرود در عرصههای طبیعی از همین دسته است. این تصمیم نه محدودیتی برای یک نیاز عمومی، بلکه محدودیتی برای فعالیتی است که گروهی نسبتاً محدود انجام میدهند، در حالی که هزینههای آن را کل جامعه و نسلهای آینده میپردازند. از این رو، میتوان انتظار داشت که چنین تصمیمی از پشتوانه اجتماعی قابل توجهی برخوردار باشد.
در چنین مواردی، قانون نه جایگزین فرهنگسازی، بلکه بخشی از فرایند فرهنگسازی است. جامعه، از طریق قانون، این پیام را به شهروندان خود میدهد که برخی رفتارها دیگر قابل پذیرش نیستند؛ زیرا منافع عمومی و سرمایههای مشترک را تهدید میکنند.
سرزمین، میراث مشترک همه ماست. هیچ تفریح یا سلیقه شخصی، هرچقدر هم برای گروهی جذاب باشد، نمیتواند توجیهکننده تخریب منابع طبیعی، زیستبومها و سرمایههایی باشد که متعلق به همه شهروندان و نسلهای آیندهاند.
از این منظر، ممنوعیت آفرود را نباید صرفاً یک تصمیم اداری یا یک محدودیت قانونی دانست؛ بلکه باید آن را گامی در مسیر اصلاح یک هنجار نادرست و تثبیت هنجاری تازه دانست؛ هنجاری که احترام به طبیعت را نه یک انتخاب فردی، بلکه یک مسئولیت عمومی میشناسد.
فرهنگ، بدون قانون کامل نمیشود؛ همانگونه که قانون نیز بدون پذیرش اجتماعی پایدار نخواهد ماند. هنر حکمرانی آن است که این دو را در برابر یکدیگر قرار ندهد، بلکه آنها را دو بازوی مکمل برای حفاظت از منافع عمومی بداند.
در حوزه محیطزیست، تقابل میان «قانون» و «فرهنگ» بیش از هر جای دیگری یک دوگانه نادرست است. نه میتوان انتظار داشت که قوانین زیستمحیطی بدون پشتوانه فرهنگی پایدار بمانند، و نه میتوان امید داشت که فرهنگ حفاظت از طبیعت، بدون وجود قوانین روشن و ضمانتهای اجرایی، بهتدریج شکل بگیرد. این دو، دو مسیر جداگانه نیستند؛ بلکه دو نیروی مکملاند که یکدیگر را تقویت میکنند. قانون، صرفاً ابزار برخورد با متخلف نیست؛ بلکه یکی از مهمترین ابزارهای جامعه برای اعلام ارزشهای خود و بازتعریف مرزهای رفتارهای پذیرفتنی و ناپذیرفتنی است. هرگاه جامعه تصمیم میگیرد از جنگل، مرتع، کوهستان، کویر یا حیاتوحش خود با قانون حمایت کند، در واقع تنها یک ممنوعیت وضع نکرده است؛ بلکه در حال آموزش یک ارزش، اصلاح یک هنجار و سرمایهگذاری برای شکلگیری فرهنگی است که در آن، حفاظت از طبیعت نه یک انتخاب فردی، بلکه بخشی از مسئولیت مشترک همه شهروندان تلقی میشود. شاید به همین دلیل باشد که بتوان گفت قانون فقط ابزار اجرای فرهنگ نیست؛ خودِ قانون نیز یکی از مهمترین ابزارهای فرهنگسازی است.
-
فیلم/ پیامک یک زن به المیرا شریفی مقدم: چاق شدم دل شوهرمو زده میخواد با یکی دیگه باشه
ارسال نظر