رکنا گزارش می دهد
تهران؛ کلانشهری که در تسخیر موتورهای «بدون مرز» است و پلیس تماشاگر/ هرجومرجی محصول پیوند نامبارک «معیشت سخت» و «زیرساخت ناکافی»
رکنا، در تحلیل رفتار ترافیکی موتورسواران تهران، نباید دچار این خطای شناختی شد که آنها صرفاً افرادی قانونگریز هستند. آنچه در خیابانهای پایتخت مشاهده میکنیم، ظهور یک «آنارشیسم ساختارمند» است؛ وضعیتی که در آن قانونگریزی نه یک انتخابِ آگاهانه برای تفریح، بلکه یک استراتژی بقا برای مقابله با فشار معیشت است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، وقتی در خیابانهای تهران قدم میزنید، گویی در حال تماشای نسخهای بیکیفیت و خطرناک از فیلمهای اکشن هالیوودی هستید؛ با این تفاوت که بدلکاران این نمایش نه حرفهای، بلکه پیکهای موتوری هستند که هر لحظه ممکن است از ناکجاآباد در مقابل شما ظاهر شوند. اگر رانندگی در تهران را یک بازی ویدئویی فرض کنیم، موتورسیکلتها «باسهای نهایی» این بازی هستند که نه تنها به قوانین فیزیک، بلکه به اصول اولیه راهنمایی و رانندگی نیز اعتقادی ندارند.
هندسهی ناممکن در ترافیک تهران
بررسیهای میدانی نشان میدهد که حدود ۹۰ درصد موتورسواران در تهران، خیابان را نه به عنوان یک مسیرِ دارای جهت، بلکه به مثابهی یک بوم نقاشی برای «هنرهای تجسمی متحرک» میبینند.
در این دنیای موازی، تابلوهای «ورود ممنوع» صرفاً پیشنهادهایی دوستانه هستند و خیابانهای یکطرفه، در واقع اتوبانهایی دوطرفهاند که یک سمت آن برای خودروها و سمت دیگر، برای موتورسوارانی که عجله دارند «ساندویچِ سرد» به مقصد برسانند، رزرو شده است.
این پیکهای موتوری که اغلب زیر پرچم سامانههایی چون اسنپفود فعالیت میکنند، گویی به نوعی تکنولوژی «تلهپورت» مجهزند. آنها از لابهلای ترافیک قفلشدهی همت و حکیم چنان عبور میکنند که گویی جاذبه زمین بر آنها اثری ندارد. پیادهروها نیز در این میان، نه حریم امن عابران پیاده، بلکه لاین ویژهی سبقت و میانبرهای طلایی برای فرار از دستِ قرمزِ چراغهای راهنمایی هستند.
پلیس؛ تماشاگر بیطرف در میدان جنگ
در این میان، نقش پلیس راهور تهران بزرگ نیز به سوژهای برای تاملات فلسفی تبدیل شده است. مأموران راهنمایی و رانندگی که گویی به درجهای از «صبر ایوب» رسیدهاند، با تماشای عبور موتورها از چراغ قرمز یا حرکات مارپیچ میان خودروها، تنها به نظاره اکتفا میکنند. این سکوتِ راهبردی احتمالاً ناشی از یک پارادوکس است: چگونه میتوان با ارتش میلیونی موتورسوارانی که مرزهای قانون را به سخره گرفتهاند، برخورد کرد بیآنکه نظم شهر از هم بپاشد؟ پاسخ هنوز در هالهای از ابهام است.
تحلیل یک ناهنجاری سیستمی
از منظر کارشناسی، این هرجومرج محصول پیوند نامبارک «معیشت سخت» و «زیرساخت ناکافی» است. موتورسوار برای کسب درآمد حداقلی، مجبور است زمان را فدای ایمنی کند. هر ثانیهای که در ترافیک هدر میرود، به معنای کاهش درآمد است. نتیجه این فشار اقتصادی، ظهور نوعی «آنارشیسم رانندگی» است که در آن، حفظ جان، اولویتِ ثانویه نسبت به رسیدنِ به موقعِ بستهی غذاست.
تهران به شهری تبدیل شده که در آن موتورسیکلتها، فرمانروایان بلامنازع خیابان هستند؛ اما این فرمانروایی فقط محصول فعالیت پیکهای موتوری یا گسترش سفارشهای اینترنتی غذا و کالا نیست. بخش بزرگی از این تصویر آشفته را موتورسواران عادی میسازند؛ شهروندانی که برای فرار از ترافیک سنگین، نبود جای پارک، هزینههای بالای خودرو و اتلاف روزانه وقت، به موتورسیکلت پناه بردهاند.
موتورسیکلت برای بسیاری از آنها نه ابزار شغل، بلکه راهحل شخصی برای زنده ماندن در ترافیک تهران است؛ راهحلی که وقتی با بینظمی، نبود آموزش، ضعف نظارت و کمبود زیرساخت همراه میشود، خودش به بخشی از مسئله تبدیل میشود.
برای تغییر این وضعیت، نیازمند بیش از آنکه صرفاً به جریمههای سنگین یا برخوردهای مقطعی تکیه کنیم، باید هم مدل کسبوکار پلتفرمهای خدماترسان بازنگری شود و هم رفتار عمومی موتورسواران در شهر جدی گرفته شود. ایجاد مسیرهای مشخص برای موتورسیکلت، ساماندهی پارک موتور، نظارت هوشمند، آموزش مستمر و برخورد مؤثر با تخلفاتی مانند حرکت خلاف جهت، عبور از چراغ قرمز و ورود به پیادهرو، حداقل اقداماتی است که میتواند تهران را از وضعیت فعلی خارج کند.
تا آن زمان، شهروندان تهرانی همچنان باید هنگام عبور از عرض خیابان، نه فقط به چراغها و خودروها، بلکه به صدای اگزوزهایی که از سمت خلاف جهت، از دل کوچه، از حاشیه پیادهرو یا از نقطهای کاملاً غیرمنتظره نزدیک میشوند، توجه کنند. این داستان تکراری پایتخت است؛ شهری که در آن برای برخی موتورسواران، «ورود ممنوع» نه یک تابلو بازدارنده، بلکه تنها یک پیشنهاد محترمانه است.